در صفحه آخر ضمیمه «تپش» به اخبار جالب گذشته پرداخته می‌شود، اخباری که از نظر نگارش، تیتر و محتوا بسیار متفاوت‌تر از اخباری است که این روزها در روزنامه‌ها چاپ می‌شود. این هفته ماجرای شکایت پیرمردی از همسرش و پایان دعوای قدیمی با کمک بازپرس را می‌خوانید:
کد خبر: ۷۷۷۴۲۹
پیرمردی علیه زن فراری‌اش شکایت کرد

پیرمردی علیه زن جوانش به کلانتری 14 تهران شکایت کرد و مدعی شد که زنش باعث مرگ دختر نوزادش شده است. این مرد که ابوطالب نام دارد، روز گذشته درحالی که جسد دختر بیست روزه‌اش را در آغوش داشت، وارد کلانتری 14 تهران شد و گفت: زنم از خانه فرار کرده و بچه بیست روزه‌مان از بی‌شیری مرده است.

ماموران پلیس جسد طفل را به اداره پزشکی قانونی فرستادند و آن‌گاه به تحقیق از مرد پرداختند. او گفت: حدود یک‌سال و نیم قبل با زنم فاطمه که حدود 20 سال دارد، ازدواج کردم. زن اول من سال‌ها قبل مرده بود و از او چهار فرزند دارم. برادر فاطمه در خیابان خراسان شرقی مستاجرم بود و او به اصرار خواهرش را راضی به عروسی با من کرد.

مدتی قبل فاطمه به بهانه این‌که می‌خواهد به دیدن یکی از آشنایان برود، از خانه فرار کرد و بعد از دادگاه طلاق خواست. 20 روز قبل اطلاع پیدا کردم که او در بیمارستان وضع حمل کرده است. برایش لباس و میوه تهیه کردم و به دیدنش رفتم تا بلکه آشتی کند و به خانه و زندگی‌اش برگردد اما وقتی از بیمارستان مرخص شد دوباره به خانه یکی از اقوامش در تهران برگشت. چند روز بعد هم بچه را به من داد. من هم که پیرمرد از کار افتاده‌ای هستم و نمی‌توانستم بچه را نگه دارم، قرار گذاشتم که به دادگاه برویم و تکلیفمان را روشن کنیم. چهار روز قبل به دادگاه رفتیم و او بچه را روی میز دادگاه گذاشت و بدون این‌که نتیجه‌ای بگیریم، فرار کرد و رفت. رئیس دادگاه نامه‌ای به پاسگاه کلانتری محل زندگی او نوشت و همراه مامور به در خانه آشنای فاطمه رفتیم تا بچه را به مادرش بدهیم اما خانم و آقا گفتند که فاطمه از اینجا رفته است. طفل را به خانه برگرداندم و بالاخره روز گذشته به علت بی‌شیری جان سپرد و اکنون باید مادرش که باعث مرگ او شده است، تعقیب شود. ماموران اکنون در جستجوی فاطمه هستند.

تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
ایستاده در سیل

روایت دست‌اول امدادگران از عملیات جست‌وجو و نجات در سیل امامزاده داوود و فیروزکوه

ایستاده در سیل

همه زنده زنده سوختند

نصرت‌الدین نصراللهی تنها شاهد حادثه سقوط هواپیمای فرماندهان جنگ، از آن روز می‌گوید

همه زنده زنده سوختند

نیازمندی ها