
پاکدل در هر جایگاهی شخصیتی که بیش از هر چیز قلب، روان و تاروپودش برای میهن دوستداشتنیاش ایران میتپد. با او که این روزها نمایش «یک صبح ناگهان» را روی صحنه دارد،گفتوگویی کردهایم که از پی میخوانید:
شما خیلی خوشاخلاق هستید. فکر میکنم دوروبریهایتان خیلی از کار کردن با شما لذت میبرند، درست است؟
نمیدانم در طولانیمدت هم همین هستم یا نه. ما پیرو پیامبری هستیم که اولین رسالتش گسترش اخلاق بودهاست. خشونت اصلا در ذات اسلام نیست. درست است که باید از حریم دینمان دفاع کنیم اما باید با هم مهربان باشیم. دین ما دین رحمت است.
مولانا میگوید
ای حسامالدین اگر خواهی شقاوت کم شود
جهد کن تا عشق روز افزون شود
دقیقا این سخن پیغمبر ماست که مولانا آن را تبدیل به شعرکرده.
شما از سال1376 یاسهای وحشی بعد مسافر ری، تفنگ سرپر و برف روی کاج ها را بازی کردید. امسال هم در دو فیلم شیفتشب و آزادی مشروط بازی کردید. این علاقهمندی به بازیگری از کجا میآید؟
کار نمایش، کار تلویزیون و تئاتر در راستای هم هستند. در تلویزیون حکم تهیهکنندگی داشتم و چندین سریال تولید کردم و پیش از آنکه کارگردانی کنم، مینوشتم و بعد هم بهواسطه علاقه به کارهای نمایشی به مرکز هنرهای نمایشی و بعدها تئاتر شهر وارد شدم.
هر جا رفتید از شما یک خاطره خوب به جا مانده، بهترین دوره مدیریت تئاتر شهر، مربوط به شما میشود. دلیل این امر چیست؟
شما لطف دارید. اگر مدیریت هنرمندانه اعمال و با تعلق خاطر به ذات هنر همراه شود جواب میدهد. کار و خدمتگزاری باید در درجه اول اهمیت برای ما باشد. خیلی جاها مسوولیتهایی به من پیشنهاد شد. میپرسیدم که آخر این پستها چه ربطی به علاقهمندیها و کار من دارد؟ در دوران زندگیام سه پست را به خاطر علاقهمندی قبول کردم و هر سه مورد را هم با خواست و اراده خودم به موقع رها کردم: سالهای طولانی پخش تلویزیون، بعد چهار دوره جشنواره بینالمللی فیلمهای کودک و در کنار آن کمکهایی هم در جشنواره فجر به عنوان مدیر اجرایی کردم و بعد هم تئاتر شهر.بنابراین تنوع مدیریتیام زیاد نبوده و قصدم کمک بوده است. اگر پستهای دیگری را قبول نکردم تنها به این خاطر بوده که میدانستم کسانی بهتر از من هستند. ممکن است مدیری موفق، در پست و جایی دیگر فاجعه به بار بیاورد.
و چه بهتر که قبل از ایجاد هر خرابکاری کنارهگیری کنیم.
دقیقا. این را میگویند کار عاقلانه. ما بعضی وقتها دم از عدالت میزنیم اما بیعدالتی میکنیم چون پستی را اشغال میکنیم که در آن سررشته نداریم. این عین بیعدالتی و ظلم به جمعیتی کثیر است. یک مدیر باید آنقدر باتجربه و کاربلد باشد که نه از چاپلوسها و افرادی که مدیحهگو هستند و تاییدش میکنند، بلکه از آدمهایی که فنون کار را خوب میدانند، استفاده بهینه کند.
نقشتان در برف روی کاجها یکجورهایی منفی بود. نگران اینکه تاثیری روی ذهن مخاطب بگذارید، نبودید؟
نگرش من و آقای معادی به آن نقش منفی نبود. «علی» آدمی بود که در زندگی اشتباه کرد و تاوان اشتباهش را داد و چیزهای با ارزشی را در زندگی از دست داد.
درست مثل برزخی که برای ریس مایرز در مچ پوینت وودیآلن اتفاق میافتد.
دقیقا. هالیوود فیلمی مثل مچ پوینت یا بیوفایی را میسازد ولی ما با منش و رویکرد خودمان برف روی کاجها را میسازیم. کسی که زندگیاش را میسازد، باید قدر زندگی و لحظههایش را هم بداند.
مقطع تاریخی تئاتر شما دوران قاجار است. به نظر شما آیا دوره قاجار پتانسیل خوبی برای تبدیل شدن به قصه و نمایشنامه دارد؟
روزگار قاجار،دوران گذارعجیبی است. یک بزنگاه جالب است. در 50 سال سلطنت ناصرالدین شاه، کشور با سکون وحشتناکی همراه بود. حکومت قاجار فقط تلاش میکرد تا بتواند کاخها و اهل حرم خودش را حفظ کند و کاری به این نداشت که بر سر مردم چه میآید اما یکدفعه زمزمههای قانونخواهی و حقوق مدنی و افکار عمومی شکل گرفت. قبل از آن ساختار کشور از شاه و رعیت تشکیل شده بود و این وسط هم برخی فقط واسطه کنترل و سرکوب بودند. هر کس یا در شمار درباریان و اطرافیان شاه بود یا باید به جرگه رعایا می پیوست.
شما پیشنهاد میکنید که مردم آن دوره را بخوانند؟
به شدت. در اولین سفری که ناصرالدین شاه به خارج از کشور می رود، به یکباره با چیزهای جدیدی مواجه میشود که برایش عجیب و غریب است. تا قبل از این ، ما در آن سطح سفر نداشتیم. ممکن بود عوامل یا کارگزارانی به خارج از کشور بروند، اما این که پادشاه یک مملکت در دوره شکوفایی اروپا به آنجا برود و مظاهر تمدن را ببیند، برای اولین بار اتفاق می افتد.
و تازه متوجه میشود که کشورش کجا قرار دارد؟
تازه وقتی از سفر اول و دوم برمیگردد،تصمیم میگیرد که شرایط مملکت را بسته تر کند؛چون نگران می شود که خبر پیشرفتهای جدید غرب به مردم برسد. بنابراین سعی می کند مردم را در بی خبری بگذارد،اما بعد از سفر سوم ناصرالدین شاه است که جامعه آرام آرام آگاه میشود . این سیر با توسعه اندیشه و سواد همچنین با تلاش منورالفکرها و مشروطه خواهان به یکباره سیری پرشتاب پیدا می کند.
به نوشته های اسماعیل فصیح چقدر علاقه داشتید و از چه زمانی شروع به خواندن رمان هایش کردید؟
از جوانی و زمانی که کتاب خوانی را شروع کردم، آثار او و خیلی از نویسنده ها را می خواندم. به نظرم حیف است از او استفاده نکنیم. اگر می توانستیم از دارایی هایمان درست استفاده کنیم، سینما و تلویزیون مان خیلی رشد می کرد. همین جلال آریان؛ شخصیت رمانهای مطرح اسماعیل فصیح، شخصیت جذابی برای سینما و تلویزیون و تئاتر ماست.
اسماعیل فصیح را از نزدیک ندیدهاید؟
نه متاسفانه، اما همیشه آثارش را می خواندم . تقریبا کل آثارش را به دفعات خوانده ام.
چرا به عنوان اولین اثر برای اقتباس«تشت خون» او را انتخاب کردهاید؟
دلیل عمده اش این بود که این اثر به نسبت هر کدام از آثار دیگر ایشان تئاتری تر است؛ چون سکون و موقعیت واحدی دارد.
بحث چالش میان هنرمند و حوزه قدرت، از جمله بحثهایی است که تمامی ندارد. علی حاتمی و خیلیهای دیگر در طول سالها آن را دستمایه کارشان قرار داده اند.
به هر حال هنرمند داعیه خلق دارد . هنرمند آفرینش خداوند را باز تولید می کند. دانش، علم و صنعت زندگی را راحت می کند، اما هنر زندگی را قابل تحمل و زیبا می کند و درک و دریافت متفاوتی از هستی به مخاطبش میدهد. در عین حال هنر پدیده ای است که با کشف و شهود و با نقد همراه است. به همین دلیل، هنر مستقل و آگاهی بخش در طول تاریخ با مشکل مواجه بوده. به قولی:جهان را عادت دیرینه این است/ که با آزادگان دائم به کین است... کافی است سیاحتنامه ابراهیم بیگ را بخوانید و ببینید چه رفتاری با روشنفکر، اندیشمند، اهل قلم، اهل موسیقی و اهل شعر داشته اند.
جالب است، آنها که بدی می کنند خیال میکنند که ماندگارند.
هرکس هرعملی انجام داده یا هر حرفی زده در سرنوشت امروز ما تاثیر داشته. حرفهای خوب و اندیشمندانه تاثیر مثبت و حرفهای بیهوده تاثیر منفی دارند. حتی اگر من در خانواده با بچه ام رفتار بدی کنم، این فقط رفتار نادرست با بچه خودم نیست. این رفتار در جهان پخش می شود. یک گام کج ممکن است ملتی را کج و منحرف کند.
دلتان برای کدامیک از شخصیتهای نمایشتان می سوزد؟
اگر بپرسید؛ جهان بینی من به کدامشان نزدیکتر است، می گویم «بهرام». او محوری است و باقی در کنار او به او معنا می دهند.
پس در مورد شخصیتها قضاوت نمی کنید، درست است؟
به عنوان نویسنده اثر نباید قضاوت کنم. حتی زمانی که در تلویزیون هم می نوشتم هیچگاه درباره شخصیتهای منفور نمی نوشتم.
چرا از دکورهای عظیم مانند نوع دکورهایی که مثلا همین امسال در تئاتر باغ دلگشای خانم صابری دیدیم، استفاده نمی کنید؟
آن دکورها به کار استادم خانم صابری میآید که شکوه و جلال لازمه کار اوست. در سادهسازی دکور برای این کار تعمد داشتم. وقتی نشانه های بصری در صحنه زیاد شوند، کشف و شهود مخاطب کم می شود و مخاطب درگیر شکل می شود. من با این کار به مخاطب میدان میدهم تا خودش تخیل کند.
خیلی حرفها در سینه ما ایرانی ها هست که با یک بیت دو بیت حافظ بیان می شوند. شما هم در نقطه اوج متن نمایشنامه انگار همین کار را کرده اید. حافظ را خیلی دوست دارید؟
بله! بسیار. حافظ هم ما را دوست داشته که این شعرهای زیبا را برایمان گفته. حافظ، سعدی، عطار، نظامی، مولوی و فردوسی تمام آنچه را که بشر باید بداند و بفهمد به شیواترین شکل از جهت معنا و ساختار زبانی بیان کردهاند. نمی خواهم بگویم دیگر نباید شعر گفت، هوشنگ ابتهاج و حسین منزوی هم غزلهایی گفته اند که شما را از این رو به آن رو می کند، اما بعید است دیگر کسی در دنیا بتواند زیباتر از حافظ شعر بگوید.
به هنرمند احترام بگذاریم
همسرتان؛ خانم عاطفه رضوی را از ابتدا برای نقش مادر(شکوه) در نظر گرفته بودید؟
او نقش شکوه را بازی می کند و خیلی هم به این نقش میخورد. او مادری است در بهت و حیرت . به نظرم او بهترین کسی بود که می توانست این نقش را بازی کند، همانطور که در تئاتر حضرت والا در سه نقش متفاوت بازی کرد و جایزه بهترین بازیگری را هم گرفت و واقعا هم حقش بود.
زمانی هم روی فیلمنامه دکتر حسابی کار کردید. آیا به شخصیت او علاقه پیدا کرده بودید؟
دکتر حسابی از شخصیتهای تاثیرگذار بودند. شخصیتها به عنوان یک پدیده باید تبدیل به تجربه اجتماعی ما شوند.خود فرد چندان اهمیت ندارد ، کنش و رفتارش اهمیت دارد. بنابراین وقتی عنصری مثل خیال و درام وارد زندگی می شود، جذاب می شود. (همشهری شش و هفت)