jamejamonline
فرهنگی سینما و تئاتر کد خبر: ۷۷۶۹۰۱ ۱۴ اسفند ۱۳۹۳  |  ۰۲:۱۵

گفت‌وگو با باران فرد، بازیگر تئاتر

کاسپار مرا به خودم آورد

میان نمایش‌هایی که این روزها در حال اجراست، نمایش «کاسپار» به نویسندگی پتر هانتکه و کارگردانی دکتر محسن معینی، تنها نمایشی است که با مضمونی فلسفی روی صحنه رفته و گرچه مخاطب خاص بیش‌تر از آن لذت خواهد برد، ولی کارگردان و بازیگران نمایش اصرار دارند تماشاگران عام نیز از دیدن این نمایش پشیمان نمی‌شوند.

کاسپار مرا به خودم آورد

یکی از بازیگران این نمایش که نقشی پیچیده و دشوار ـ به لحاظ روانی ـ ایفا می‌کند، باران فرد، از دانش‌آموختگان موسسه سمندریان است. او می‌گوید که خیلی سخت به نقش کاسپار رسیده و برای اجرای آن زحمت فراوانی کشیده است.

تجربه بازی در نمایش کاسپار برای شما به‌عنوان یک بازیگر چطور بود؟

من دیرتر از بازیگران دیگر به نمایش کاسپار پیوستم. وقتی وارد گروه شدم، بازیگران گروه در حال تمرین و تحلیل متن بودند. تا مدتی برای ارتباط‌گرفتن با فضای کاسپار گیج بودم و چیزی نمی‌فهمیدم. با متن کاسپار و آنچه قرار بود بازی کنم، آشنایی نداشتم.

چیزی که برایم جالب بود، این‌که کاسپار را در درونم حس می‌کردم، ولی نمی‌توانستم برون‌ریزی کنم. بعد شروع کردم به جستجو، دیدن و نشانه‌یابی کاسپار در زندگی حقیقی خودم و آدم‌های اطرافم. اینها باعث شد به کاسپار نزدیک شوم و از جایی به بعد، حس کردم با کاسپار یکی شده‌ام. می‌توانم به جرات بگویم کاسپار به طور کامل درون من پیدا شد و شکل گرفت، چون اتفاق‌هایی را تجربه کردم که من را به یقین رساند.

با توجه به سوابق شما در بازیگری، آقای معینی نسبت به کارگردان‌های دیگر چه شیوه‌های متفاوتی در هدایت بازیگران برای رسیدن به نقش داشتند؟

این نکته خیلی برای من جالب بود. کاسپار نخستین تجربه کاری‌ام با محسن معینی است. ایشان و فضای کارشان را نمی‌شناختم اما آقای معینی به روش خیلی ساده‌ای کاسپار را به من فهماندند.

در واقع از خودم استفاده کردند و رفتارهای خودم را مثال زدند و در کاسپار ریشه‌یابی کردند. این‌طور نبود که با کلمات پیچیده و اصطلاحات فلسفی متن و نمایش را برای ما توضیح بدهند. حتی فیلم‌هایی را پیشنهاد می‌کردند که ببینیم اما به روش ساده‌ای که متوجه می‌شدیم ایشان چه می‌‎گویند.

یادم می‌آید یک بار درباره مسائل مربوط به کار حرف زدیم و من از درونیاتم صحبت کردم. ایشان همان‌ها را در نقش کاسپار نشانه‌گذاری کردند و به من کد دادند. برای نمونه می‌گفتند این چیزی که می‌گویی، خوب است و در این قسمت نمایش می‌توانی از آن استفاده کنی. همه اینها باعث شد از خودم استفاده کنم تا برسم به نقش کاسپار.

برداشت خودتان از نمایشنامه کاسپار چه بود؟

برداشتم از متن کاسپار و کار گروهی‌مان این است که در وهله نخست احساس نمی‌کنم ما چند نفریم که این نمایش را بازی می‌کنیم. حتی در طول اجرا، اسم دیگر دوستان بازیگر در ذهنم نیست. انگار همه ما یک نفریم. من همیشه نخستین جمله‌ای که در معرفی این نمایش به دوستانم می‌گویم، اشاره می‌کنم به بشر و دردهای بشری که چه هستند و از کجا می‌آیند.

دردها قرار نیست تنها شکنجه فیزیکی باشد که کسی بگوید دارم درد می‌کشم. می‌تواند یک‌سری مقررات باشد، یا باید و نبایدها و داستان‌هایی که همه در زندگی روزمره با آنها درگیریم و باید انجام بدهیم. همان‌طور که نمایش کاسپار می‌گوید «انسان‌های نابهنجار گاهی با کتک درست نمی‌شوند. » ما اذیت می‌شویم اما ادامه می‌دهیم، چون چاره‌ای نداریم و اینها همان دردها هستند که اذیت‌کننده‌اند و شرایط را سخت‌تر می‌کنند. به لحاظ اخلاقی و رفتاری معتقدم هر آدمی باید خودش باشد. خوب باشد یا بد باشد اما خودش باشد. من همیشه آن‌طور که دوست داشته‌ام زندگی کرده‌ام اما جاهایی گیر می‌کنم و نمی‌توانم آن‌طور که دلم می‌خواهد، زندگی کنم. دستم به خاطر همین بایدها و نبایدهایی بسته است که بسیار دردناک و زجرآورند. همیشه به این مسائل فکر می‌کردم اما حالا که انجامشان می‌دهم، با تمام وجود آنها را حس می‌کنم.

چطور حس می‌کنید، می‌توانید مثال بزنید؟

برای نمونه الان این همه شب ما اجرا رفته‌ایم، ولی امکان نداشته در آنتراکت نمایش و بین پارت اول و دوم، مخفیانه اشک نریزم. امکان نداشته تمام لحظه‌های نمایش را درک نکنم. این برایم خیلی جذاب است. خوشحالم در کاسپار بازی کردم، از این جهت که کاسپار مرا به خودم آورد و در کارنامه کاری‌ام مهم است. از کودکی بازیگری را دوست داشتم و رویایم بود . برای آن خیلی تلاش کردم. برای بازی در کاسپار با خودم عهد کردم اگر کاسپار را انجام دادم، که هیچ، اگرنه باید یک تصمیم جدی بگیرم. کاسپار اتفاق سرنوشت‌سازی در زندگی کاری و هنری‌ام بود.

کاسپار یک نمایش فلسفی است و شاید درک آن برای مخاطب عام کمی دشوار باشد. فکر می‌کنید مخاطب عادی چقدر با این اثر ارتباط برقرار کند؟ به‌عنوان بازیگر، نمایش را برای کدام دسته از تماشاگران مناسب می‌دانید؟

در مورد مخاطبان، خیلی ساده می‌توانم پاسخ دهم، چون بسیاری از دوستانم نمایش را دیدند و در موردش با من صحبت کردند. میان آنها، انواع آدم‌ها از نظر فرهنگی، طبقه اجتماعی و ... وجود داشت اما نکته جالبی که بین آنها مشترک بود، این‌که همه‌شان کار را درک کرده بودند. برای نمونه رشته تحصیلی یکی از دوستانم فلسفه بود و از کار لذت برد و درباره‌اش نقد نوشت. یکی دیگر از دوستانم که فلسفه نخوانده و چیزی از آن نمی‌داند، وقتی کار را دید، او هم به همان اندازه درباره کاسپار نظراتی داشت و ابراز علاقه کرد. برخی تماشاگران دوست دارند کار را دوباره ببینند به این دلیل که در آن با خودشان مواجه شده‌اند.

کاسپار نمایشی است که هر انسانی به تماشا بنشیند، امکان ندارد گیر نیفتد. بی‌شک یک جایی از کار خودش را می‌بیند و در مورد یکی از شخصیت‌ها می‌گوید این که من هستم. این اتفاق به خاطر آن است که همه ما چنین ویژگی‌هایی را در وجودمان داریم، ولی از آن فراری هستیم و مخفی‌اش می‎کنیم.

احمدرضا حجارزاده / جام‌جم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تدبیر و توکل در تحریم

تدبیر و توکل در تحریم

«دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیک‌تر»، با این‌که این عبارت را منسوب به چرچیل می‌دانند، ولی خلفای عباسی بیش از هزار سال پیش آن را زندگی کردند.

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر