در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داشت از روزهای خوب زندگی میگفت؛ از پدربزرگ ـ که من هیچ گاه ندیدمش ـ از خوشبختی بیاندازه که در عین داشتن خیلی مشکلات ریز و درشت، نگذاشته بودند رابطهشان تیره شود و عشقشان با گذشت زمان نهتنها فروکش نکرده بود بلکه روز به روز سرشارتر شده بود.
دستهایم را گذاشته بودم زیر چانه و با چشمهایی کنجکاو و شور و هیجان، حرفهایش را گوش میکردم و کلمه به کلمهاش را برای خودم به تصویر میکشیدم. تصور این که بعد از این همه سال از درگذشت پدربزرگ، هنوز هم وقتی خانوم جان حرف او را میزند، چشمهایش بارانی میشود، برایم عجیب است. این خبر از عشقی میدهد که گرچه یک طرف این رابطه عاشقانه دیگر نیست! اما همچنان جریان دارد... .
قبل از غروب که داشتم باغچهها را آب میدادم، با خودم فکر کردم «هنوز هم از این عشقهای فرازمینی پیدا میشود؟ هنوز هم آدمها میتوانند نیمقرن عاشقانه در کنار یکدیگر زندگی کنند؟ هنوز همچنین آدمهایی یافت میشود؟ آدمهایی که یک وقتهایی کوتاه بیایند، از خود گذشتن را بلد باشند، کینه به دل نگیرند، پیش از آن که رابطه خراب شود برای درست کردنش دست به کار شوند... آدمهایی که به قول خانومجان از نسلی هستند که یاد گرفتهاند آنچه خراب میشود، تعمیر کنند نه این که دور بیندازند.
دلم چنین عشقی میخواهد، عشقی جاری در هر لحظه، عشق در امتداد عشق.
حوریه فضلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: