jamejamonline
جامعه عمومی کد خبر: ۷۷۱۰۸۰   ۲۷ بهمن ۱۳۹۳  |  ۰۸:۰۷

دانشجوی فوق‌لیسانس، بسیار فعال، مجرد، دارای پنج سال سابقه کار سرایداری، آشنایی کامل با نظافت، نگهبانی، باغبانی، تاسیسات موتورخانه، تصفیه‌خانه، استخر، چشم پاک، دست پاک، مردم‌دار و ... . از خواندن این جملات متصل به هم و نوشته شده بر کاغذ آگهی نفس خواننده بند می‌آید، اما یک نفر دل بسته به این کلمات.

دانشجوی فوق لیسانس، در به در دنبال جای خواب + عکس

موبایل ایرانسلی‌اش را می‌گیرم و سلام و علیکمان می‌پیچد لابه‌لای صدای زوزه خودروها در یکی ازخیابان‌های پرهیاهوی تهران.

گوشم بسختی صدای دانشجوی فوق لیسانس جامعه‌شناسی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران را می‌شنود.

فکر می‌کند آگهی‌اش را دیده‌ام و دنبال سرایدار می‌گردم که می‌گویم خبرنگارم و آب سردی می‌شوم به رویش، یاد جمله آخر آگهی‌اش می‌افتم «تمنا می‌کنم با این شماره تماس بگیرید و بنده را خوشحال کنید.»

می‌پرسم چرا سرایداری، می‌گوید جای خواب می‌خواهم، می‌پرسم نوشته‌ای دانشجوی فوق‌لیسانسی تا دل مردم را نرم کنی، می‌گوید نیاز به پول دارم نه ترحم.

می‌گوید اهل مفت‌خوری نیست، بچه‌کارگری است که عادت کرده دست روی زانوهایش بگذارد و بلند شود. یاد دانشجوهایی که تا به حال دیده‌ام می‌افتم و حرف‌هایشان که ‌ای بابا دولت برای ما تحصیلکرده‌ها کاری نمی‌کند.

از حال و هوای این روزهایش می‌پرسم که می‌رسم به جوانی سرکارگر یک ساختمان ِ در حال ساخت و البته رو به اتمام.

شب‌ها همان‌جا می‌خوابد، یک میلیون تومان هم دستمزد می‌گیرد، ولی ساختمان که تمام شود بی‌سرپناهی او نیز آغاز می‌شود، آگهی درخواست سرایداری‌اش هم از ترس همین بی‌سرپناهی است.

می‌گوید به ماهی 700، 800 هزار تومان راضی است که هم شهریه یک میلیون و 800 هزار تومانی دانشگاهش درمی‌آید و هم بقیه مخارجش.

آدم قانعی باید باشد، از آنها که گِرد می‌خوابند و کم می‌خورند تا محتاج کسی نباشند.

مکالمه‌ام را تمام می‌کنم البته با لحنی تقریبا ملتمسانه برای کشاندن او به دفتر روزنامه و چاپ حرف‌هایش ولی او نپذیرفت، به رسانه‌ای شدن پشت کرد و سوژه‌ای شد همچو مرغی پریده از قفس.

اما او با این‌که رفت، یک نقش ماندگار از خود به جا گذاشت و شد یک خاطره از یک جوان که جامعه‌شناسی، علم شناخت دردهای جامعه را می‌خواند و خود گرفتار معضلی اجتماعی است؛ بیکاری.

یاد هزاران جوان بیکار این سرزمین می‌افتم که خزیده‌اند کنج خانه یا شده‌اند ماشین‌های نق‌زنی به روزگار و پدر و مادر که چرا دست به دهانند و فقیر.

دوست دارم این جوان برای همه الگو باشد، نه برای توجیه معضل بیکاری نسل جوان و ماستمالی مشکلات، که برای یادآوری این که بر بیکاری هم می‌شود غلبه کرد، هر کس به نوعی و با روشی.

مریم خباز ‌- گروه جامعه

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
بی نام
Iran, Islamic Republic of
۰۹:۴۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷
سلام خوب من هم یادمه دوران فوق لیسانسم توی تهران شبها كنار خیابان می خوابیدم و بعضی شبها اصلا نمی خوابیدم از ترس اینكه مورد حمله دزدان و ... قرار نگیرم بلاخره دوسال یا چهار ترم رو اینطوری پشت سر گذاشتیم ، اما اگه كارگری هم كردیم دیكه توی بوق نكردیم كه همه رسانه ها و ..... بفهمند چقدر بدبخت هستیم یه فارغ التحصیل با عزت نفس شدیم وای به حال جامعه ای كه جامعه شناساش و جامعه ی تحصیل كرده اش بگه من پول می خوام ترحم نمی خواهم و ....!!!!!!! (شاید توی همه ی كشورهای دنیا این اتفاق برای اونهایی كه هدف دارند پیش میاد دیكه اما فرقش با كشور ما اینه كه تو كشور ما همه چیز از قبل تقسیم شده است و كسی كه رنج رسیدن به توانایی علمی و ... تحمل می كنه آخرش می فهمه كه ای بابا بعضی از آقایان مسئول.... همه یه مدرك تحصیلی خریدند و بعدش به توصیه ی یه حاج آقایی مشغولند و .... وقتی هم گندش در میاد كه خریدشون هم تقلبی هست معترض میشن كه تقصیر انگلیسه كه بهشون تقلبی فروختن.....!!!! بعد اون همه رنج تازه می فهمه كه اینجا همه چیز ارثی و فامیلیه تلاشش برای موفقیت یه توهم بیشتر نبوده.
اما توی اون كشورها هركه توانمند باشه از نظر ذهنی و یا همت و یا سرمایه ...حداقل از نظر اقتصادی تا اونجایی كه دوست داشته باشه پیشرفت می كنه و از نظر اجتماعی راهی برای نفوذ و پیشرفتش هست فقط ارث و فامیل و .... نیست)
امار بگیرید در تمام دوره ها از مدیران ارشد گرفته تا مدیران سطوح میانی و حتی پایینی سازمانهای مختلف و بررسی كنید علت همه فن بودن بعضی از رییس سازمانهای كشور كه مثلا از سازمان غله به سازمان اتمی به سازمان آب به سازمان فن آوریهای نوین به ارشاد به ... چون ارثیه ماشا الله همه فن حریفند دیگه ....................................................................................................................
۰
۰
ایمان
Iran, Islamic Republic of
۱۲:۳۴ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷
لایك داداش تو این كشور فقط باید پارتی باشه خداییش ، هر كی سفارش شده، رفته سر كار دیگه فساد اداریشون هم كه هیچ
كوروش
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷
برخی از این آگهی ها الكی هست من چند مورد را در شهرك غرب دیدم. نمی دانم به چه منظوری آگهی زده بودند. ترحم خواهی و مظلوم نمایی زیاد اولین و تنها هدف صاحب آگهی است.
۰
۰
ایرانی
Iran, Islamic Republic of
۱۱:۰۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۷
اقای بی نام ، در صورت دقت در متن ملاحظه می فرمایید كه خانم خباز بر اساس آگهی دانشجوی محترم برای پیدا كردن كار، با ایشان تماس گرفته و صحبت كوتاه داشته اند و ایشان از حضور در روزنامه و انجام مصاحبه خودداری كرده اند بنابراین بر چه اساسی این بنده خدا را زیر سوال می برید؟ بهتر اول انتقاد كردن درست ضمن رعایت حرمت را یاد بگیریم تا بدانیم تخریب با انتقاد متفاوت است.
۰
۰

یادداشت

بیشتر
سفر ممنوع شد، سفر ممنوع نشد

سفر ممنوع شد، سفر ممنوع نشد

دوباره تعطیلات و دوباره ممنوعیت سفر؛ موضوعی که در یک‌سال گذشته به‌دفعات با آن روبه‌رو شده‌ایم اما موضوع مهم این است که باوجود اعمال محدودیت و ممنوعیت سفر در تعطیلات پیش‌رو چه نقصی وجود دارد که ممکن است به اوج گرفتن دوباره بحران کرونا دامن بزند؟

مدیریت خشکیده

مدیریت خشکیده

خشکسالی، شکارچی حیات وحش شده‌ است، فلامینگوها در بختگان زمینگیر شده‌اند و دوستداران محیط‌زیست برای نجات آنها به تکاپو افتاده‌اند، اما این داستان تلخ محدود به بختگان و جوجه فلامینگوها نیست.

گفتگو

بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر