معیارهای جاهلیت عربی پیش از اسلام

اقلیم خشک و سوزان و تعصبات قومی، قبیله‌ای و عشیره‌ای و دیگر عوامل متعدد ظاهری و باطنی سبب ایجاد معیارهای مختلف فکری و عملی مثبت و منفی متعددی در میان اعراب پیش از اسلام می‌‌شد.
کد خبر: ۷۶۷۷۵۸

اما وجود نورانی حضرت رسول خاتم(ص) این قوم را از حضیض خاک به اوج آسمان رسانید چنان که اقوام پراکنده به برادرانی متحد تبدیل شدند که در مدتی نه چندان طولانی سبب جهش روحی در عالم شده و حتی با پرورش استعدادها در دیگر نواحی تمدن عظیم اسلامی بنیان نهادند که پژوهشگر و محقق منصف انگشت حیرت بر دهان می‌گذارد.

گوستاو لوبن در «تاریخ تمدن اسلام و عرب» از قول مورخان نامی می‌نویسد: «تا زمان این حادثه حیرت‌انگیز (اسلام) که یکدفعه نژاد عرب را به لباس جهانگردی و خلاق معانی به ما نشان داد، هیچ یک از قسمت‌های عربستان نه جزو تاریخ تمدن دنیا شمرده می‌شد و نه از حیث علم به مذاهب آن نشانی بود. با این همه در پی مراودات قبیله‌ای و عشیره‌ای، معیارهایی نزد اعراب دوران پیش از اسلام وجود داشت که رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان را مشخص می‌کرد. این معیارها داخل شهرهایی مانند مکه که در مسیر کاروان‌های تجاری قرار داشت بیشتر رعایت می‌شد، چنانکه اقوام و نژادها و اعتقادات گوناگون در کنار خانه کعبه گرد هم جمع شده و مراودات خویش را در بازارهای معروف و تجاری آن از قبیل عکاظ پی می‌گرفتند و در کنار آن به مسائل معنوی نیز می‌پرداختند و وجود سیصد و شصت و اندی بت به نام روزهای سال خوی تساهل و تسامحی را در این شهر به وجود آورده بود که حنفا (که آباء حضرت ختمی‌مرتبت بودند و حضرتش) جزو آنان (موحدان) بودند، به همزیستی با بت‌پرستان پرداخته و قبل از دعوت به اسلام حشر و نشر داشتند. اما در معیارهای خردتر و زندگی قبیله‌ای و عشیره‌ای، تعصبات و نادانی‌ها و نسبت‌های نابجا، ظلم و ستم، تعدی و خشونت‌های بسیار با انواع قساوت‌ها و غارت قبایل از همدیگر که حتی به مدت چند دهه ادامه می‌یافت، جریان داشت.

خوی بد و خوی نیک

همین طرز زندگی سبب شده بود تا توجه به تمدن و هنر و در کل حوزه‌های علمی و فرهنگی در بین این افراد چندان مورد توجه قرار نگیرد اما خوی صحرانشینی، تربیت باطنی را هم در این افراد به وجود آورده بود و آن خوی فتوت و پیمان‌هایی بود که عده‌ای براساس همین تربیت باطنی به آن پایبند و هم‌سوگند بودند و بر این اساس و در پی این آموزه‌ها، افراد ژرف‌اندیش و جوانمرد به وجود آمده و تا حدودی اندک مانع تعدی‌ها، قتل و غارت‌ها و خونریزی‌ها شده و کسوت و بزرگی ایشان بر دیگران مسلم می‌شد.

بنابراین خصلت جوانمردی در بین اعراب با شدت و حدت مرعی و محترم ‌شمرده می‌شد اما پراکندگی‌های عشیره در میان آنان مانع دیگری در دریافت‌های علمی و تمدنی از دیگر اقوام و تمدن‌های اطراف شبه‌جزیره می‌شده است، اما خوی باطنی ایشان سبب ایجاد نوعی معرفت بلاغی و ادبی در عده‌ای به جهت استعداد ذاتی شده و به این ترتیب سبب سخنوری و رجزخوانی در میان اعراب بود و تفاخر‌ها به آن می‌کردند و شعرای عرب قبل از اسلام بسیار مشهور و مورد توجه بودند حتی بعد از اسلام.

در تفسیر قرآن درباره واژه اساطیر که اعراب به کلمات قرآن منسوب می‌کردند و هدف از آن آمده است: «اسطوره بر وزن اعجوبه و اسطور و اسطیر سخن بی‌نظام را گویند که فقط حظ شنیدن دارد و مربوط به هم و معنی‌بخش نیست و مقید به وزن شعر و صنایع شعری هم نیست، در قدیمِ عرب، این هنری بزرگ بوده، آنها چون دشمن محمد(ص) هستند؛ برای وارد کردن سکته بر اعیانیت آنها؛ این اندازه هنر را هم از محمد(ص) روا نمی‌دارند که بگویند خودش ایجاد این سخنان را کرده بلکه او را سارق منتحلِ عبارت‌دزدی معرفی می‌کنند؛ یعنی برای ریاست‌خواهی که در نهادش هست می‌گردد و از متروکات قدما می‌یابد و سلیقه به کار بردن نیکو دارد که متشبه به القای غیبی است.»

نوامیس العرب

با این همه به بتان یکدیگر دشنام نداده و در ماه‌های حرام جنگ و خونریزی مابین قبایل منقطع می‌شد تا فرصتی جهت عبادت و ترمیم و تجهیز و تجارت و مراودات اجتماعی داشته باشند. از جمله میان بت‌پرستان شبه جزیره از قدیم رسومی بود که نوامیس العرب می‌نامیدند راجع به همه رفتارها از جمله راجع به غلات و اولاد مواشی خیراتی که از آنها باید بیرون کنند برای فقرا و برای مهمان‌ها دو قسمت بود؛ یکی به نام مال خدا که مخصوص به مهمان بود و به مضیف می‌دادند و یکی مال بتان بود مخصوص به فقرا، از آن هم هر قدر که مضیف لازم داشت می‌دادند و قدر کمی هم هر کسی به دست خود به فقیر می‌داد آشکار و پنهان و این دو قسمت همان سرخرمن و وقت زادن کنار گذارده می‌شد، آنگاه اگر چیزی از قسمت بت داخل قسمت خدا می‌شد به اشتباه آن را پس از فهمیدن جدا کرده به جای خودش عودت می‌دادند با کمال دقت و اگر به عکس شده بود، عودت نمی‌دادند و می‌گفتند: خدا بی‌نیاز است و بتان لازم الرعایه‌اند! همچنین آنان در مراسم سواری و گوشت‌خواری و ذبح و نحر قربانی در محل‌ها و بر روی سنگ‌های معینِ منصوب حول کعبه نام بتان مخصوص خود را می‌بردند. در میان اعراب دوران جاهلیت معیارهای غیرانسانی مهمی نیز مرسوم بود از جمله زنده به گور کردن دختران. در تفسیر قرآن آمده است: «هرچه به بتان نسبت داده می‌شد از افعال و احوال و اموال در واقع منسوب به خود بت‌پرستان است... که بت‌پرستان می‌گفتند ما به امر بتان دختران خود را زنده به گور می‌کنیم تا برایمان ننگ بار بیاورند.»

در کل دوران جاهلیت دوران تیرگی و تباهی‌های درونی و برونی مردمان آن روزگار بود که اکثرا با معیارهای خاص مادی و کفرآمیز مطابق بود و تنها برای آرامش وجدان اندکی اخلاق انسانی را مدخلیت می‌دادند، بسیاری از رفتارهای ناپسند گریبانگیر خرد و کلان مردمان بود و تفاخر به خون و نژاد و قبیله و عشیره و قدرت شمشیر و قساوت قلب اعتبار آنان محسوب می‌شد.

هوشنگ شکری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها