شغل ما مواد فروشی است، اما قتل نه!

جرمش قتل افسر کلانتری مرزداران در حاشیه اتوبان حکیم است. وقتی از او در مورد روز حادثه سوال می‌کنم می‌گوید نمی‌خواسته مرتکب قتل شود و با گذشت سه ماه باورش نمی‌شود سروان کاشانی را به شهادت رسانده است.
کد خبر: ۷۶۴۶۳۵

متهم این پرونده موسی بیست ساله است که ساعت 9 شب بیست و هشتم مهر ماه امسال در حاشیه اتوبان حکیم با شلیک گلوله سروان محمدجواد کاشانی افسر کلانتری مرزداران را به قتل رساند و بعد از آن به یکی از استان‌های غربی فرار کرد. ماموران او را بیست و هشتم دی ماه دستگیر کردند. در پلیس آگاهی گفت‌وگویی را با این قاتل بیست ساله انجام دادیم که در زیر می‌خوانید.

چقدر سواد داری؟

تا اول دبیرستان درس خواندم و بعد برای این که کمک‌خرج خانواده باشم، مشغول دامداری در شهرستان شدم.

مجردی؟

خیر. دو ماه است که عقد کرده‌ام.

یعنی بعد از شهادت مامور پلیس؟

سرش را پایین می‌اندازد و با صدای آرامی می‌گوید: بله.

چرا به تهران آمدی؟

به پیشنهاد پسر دایی‌ام یک‌سال قبل به تهران آمدم و مشغول فروش مواد مخدر در فضای سبز بزرگراه شدم.

درآمدت از فروش مواد مخدر چقدر بود؟

روزانه بین 400 تا 500 گرم شیشه می‌فروختم و روزی 200 هزار تومان به دست می‌آوردم. هر ماه پنج میلیون تومان پول برای خانواده‌ام می‌فرستادم.

خانواده و همسرت نمی‌گفتند کارت چیست که چنین درآمدی داری؟

همسر و پدرم می‌دانستند که فروشنده مواد مخدر هستم. همه اهالی روستا و بیشتر جوانان شهرمان خرده‌فروش مواد مخدر هستند.

مواد را از کجا تهیه می‌کردی؟

پسر دایی‌ام مواد را می‌آورد و ما توزیع می‌کردیم.

از قتل سروان کاشانی بگو.

آن روز به مخفیگاهمان در حاشیه بزرگراه حکیم رفتم که تعدادی پایپ بردارم. او را در حاشیه بزرگراه دیدم که تنها ایستاده بود. یک لحظه مرا دید و ایست داد. من از ترسم فرار کردم و به دنبالم آمد. همان‌طور که می‌دویدم اسلحه‌ام را درآورده و به پشت سر شلیک کردم.

اسلحه از کجا آوردی؟

برای محافظت از خودم در برابر بقیه موادفروشان اسلحه وینچستری را به قیمت چهار میلیون و 800 هزار تومان خریده بودم. تازه سه روز از خرید اسلحه گذشته بود که این اتفاق افتاد.

از کجا متوجه قتل افسر پلیس شدی؟

دو روز بعد دوستانم گفتند افسری در حاشیه بزرگراه به قتل رسیده، حدس زدم همان ماموری است که دنبال من می‌آمد. به همین خاطر به شهرمان فرار کردم. ندیدم که تیر به او بخورد. من فقط به پشت سرم شلیک کردم، فکر نمی‌کردم با تیراندازی من کسی به قتل برسد.

بعد از فرار در شهرستان چه کار می‌کردی؟

بیکار بودم و فقط می‌ترسیدم دستگیر شوم. همیشه استرس داشتم برای همین موضوع قتل مامور پلیس را به همسرم گفتم. فشار روی من زیاد بود. خرج سه خانواده را می‌دادم و دامداری کفاف این هزینه‌ها را نمی‌داد.

پولی که از این راه به دست آوردی مناسب بود؟

نمی‌ارزید برایش مرتکب قتل هم شوم. باور کنید قصد کشتن کسی را نداشتم. من آزارم به مورچه هم نمی‌رسد از روی ترس هوایی شلیک کردم تا او از تعقیبم منصرف شود.

آزارت به کسی نمی‌رسید بعد موادفروشی می‌کردی؟

اما کسی را نکشته بودم !

در این مدت به خانواده مامور پلیس فکر کرده‌ای که چه حالی دارند؟

هنوز هم باورم نمی‌شود که او را کشته‌ام. عذاب وجدان دارم و درخواستم این است من را زودتر قصاص کنند تا راحت شوم. زندگی و جوانی‌ام تباه شد و همه چیز را از دست دادم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها