در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیلمهایی چون داستانهای عامهپسند (1994) ساخته کوئنتین تارانتینو، یادآوری (2000) کریستوفر نولان، 21 گرم (2003) آلخاندرو گونزالز ایناریتو، کافه فلور (2011) ژان مارک والی و فیلمسازانی چون ژان لوک گدار، دیوید لینچ و... امکان عجیب داستان گفتن را به سینما بخشیدند و با تعریفی متفاوت از این هنر قلمرو تأثیر آن را گسترش دادند. در این فیلمها داستان هر چقدر هم سرراست و ساده باشد، سرراست و ساده تعریف نمیشود. طبیعی است درک و لذت بردن از چنین آثاری هم متفاوت است و مانند دیگر آثار تاریخ سینما از کلاسیک تا عامهپسند نمیتوان با آنها روبهرو شد. کمترین چیزی که باید در دیدن چنین آثاری در نظر گرفت این است که فیلم دیدن یک شکل ندارد. انواع دارد و لذتهای فیلم دیدن هم یک شکل نیست، بلکه باید عینک را عوض کرد.
یکی از فیلمهایی که اخیرا در گروه فیلمهای هنر و تجربه به نمایش درآمده جینگو (روایت معلق) ساخته تورج اصلانی است. فیلمی با داستانی نه چندان پیچیده و دیالوگهایی شوخ و شنگ و روزمره، اما همه این سادگی و پیش پاافتادگی را با دو عامل؛ یکی اتفاقی خیالی ـ که خود به مرور تنها وسیلهای میشود برای نمایش موقعیت آدمها و تحرک داستان ـ یعنی پایان دنیا و دیگری گیاهی غیرواقعی به نام جینگو ـ که موجب یادآوری خاطرات از یاد رفته میشود ـ غریب و متفاوت میکند. همین دو عنصر فراواقعی و وهمانگیز منشا گسستهای زمانی، حرکات عجیب دوربین و شخصیتهای عجیب (خانوم دکتر) در دل فیلم اصلانی میشود.
گروه هنر و تجربه پیش از این هم با نمایش فیلمهایی چون ماهی و گربه ـ فیلمی دیگر که دارای نکات غریب در روایت است و پیشتر اینجا به شما معرفی شد ـ مخاطب تحولخواه را به خود جلب کرده بود. حالا هم جینگو شکلی دیگر در بههمریزی روایت و سینمای معاصر را به نمایش میگذارد، اما چنین فیلمی را چگونه باید فهمید؟ چگونه باید از آن لذت برد؟ اولین نکته این است که باید پیشفرضهای خود را از فیلم و داستانگویی سینمایی تا آنجا که در خودآگاهتان است و قابل کنترل، از بین ببرید. باید فیلم را بدون انتظار برای پیگیری در لحظات، پلانها و هر سکانس دنبال کنیم. جینگو با وجود داشتن یک روایت منسجم و پیوسته به سبب به هم ریختن زمان خطی در هر سکانس یک ساختار متفاوت دارد و یک فیلم کامل است. هر سکانس به خودی خود یک لذت دارد و گونهای از وهم را موجب میشود. باید با خود قرار بگذاریم که میخواهیم طور دیگری لذت ببریم. فیلمی مثل جینگو درست مثل فیلمهای بزرگی چون داستانهای عامه پسند، بزرگراه گمشده، یادآوری و... اصلا کسلکننده نیست. سریع و خوش ریتم است، جوانانه و گرم است و البته عادی نیست. برای همین تجربهاش مثل خوردن غذایی است که آدم هر روز نمیخورد و لذت حواشی و آشنا شدن با ظرایفش نسبت به غذاهای روزانه و تکراری بسی بیشتر است.
جوانی به نام سیاوش اهل سینما که به دلیل بدهکاری سکه به همسر سابقش مسافرکشی میکند، به طور اتفاقی با دکتری که پانافوبیا (همهچیز ترسی) دارد آشنا میشود و با او شروع به زندگی میکند، پای دوستانش را به خانه دکتر باز میکند که خانهاش در بالاترین بنبست شهر است. فیلم از زبان همین جوان روایت میشود، اما در زمانی که بر اثر یک سانحه تمام تنش شکسته و در کما به سر میبرد. یعنی راوی، انسانی معلق بین زندگی و مرگ است. این داستان جینگوست، اما همه آن نیست. فیلمی چون جینگو را همچون همه فیلمهایی از این دست که در این نوشته معرفی شد، نمیتوان بسادگی روایت کرد، بلکه باید دید و خود را به بازیهایش سپرد.
باورتان میشود جینگو، ماهی و گربه، پرویز، 13 و بیگانه و... همه در همین دو ماه اخیر به نمایش درآمده است. تردید دیگر جایز نیست، پیشنهاد همیشگی آخر هفته در سینما دستکم در این مدت یک پیشنهاد ویژه است چرا که شاید دو ماه بعد تا این اندازه فیلم خوب نداشته باشیم. پس قدر بدانید و آخر هفته خود را رویایی کنید.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: