مغزشاه، درست کارنمی کرد!

دکتر محمدعلی مجتهدی عمری را در خدمت به فرهنگ ایران (اعم از «آموزش عالی» و «آموزش و پرورش ») گذراند. وی 30 سال رئیس دبیرستان البرز بود و همزمان با عضویت در هیات علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران
کد خبر: ۷۶۱۵۵
، در دوره های مختلف ریاست دانشگاه های شیراز، پلی تکنیک و ملی (شهید بهشتی) را بر عهده داشت.
مجتهدی همچنین دانشگاه صنعتی شریف را پایه گذاری کرد و خود نخستین رئیس آن بود؛ لیکن به دلیل اعمال نفوذ امریکایی ها در ارکان مختلف سیاست، فرهنگ و اقتصاد ایران و وجود استقلال نسبی در مرحوم مجتهدی، ایشان میدانی گسترده برای کار در دانشگاه پیدا نکرد و هر بار مستعفی و برکنار شد و به پایگاه ثابت و دایمی اش یعنی دبیرستان البرز بازگشت.
سال 67 در سفر به امریکا خاطرات او ضبط و پس از فوت او چاپ شد. مقاله زیر، که در آغاز سال تحصیلی تقدیم می شود، به بررسی این یادمانده ها می پردازد.
خاطرات دکتر محمدعلی مجتهدی به عنوان یک شخصیت علمی و دانشگاهی دوران پهلوی دوم که کمتر در امور و مناسبات سیاسی درگیر می شده و به همین لحاظ نیز دارای استقلال رای بیشتری نسبت به سایر مدیران آموزش عالی کشور بوده است ، می تواند برخوردار از ویژگی های منحصر به فردی قلمداد شود.
در چارچوب این خاطرات دکتر مجتهدی با کیاست خاص خود و با توسل به شیوه اختصارگویی توانسته است تصویر روشنی از وضعیت حاکم بر فضای علمی کشور ارائه کند. اگرچه گزیده گویی های حساب شده و سخن به اشاره گفتن های دقیق نشان از اطلاعات بسیار وسیع وی از مسائل پشت پرده آن ایام دارد، لکن وی ترجیح می دهد حتی در مقام بیان خاطرات سیاسی خود همچنان در کسوت یک عنصر علمی ظاهر شود.
از این رو بیشتر با کنایه های مجمل و گذرا پاسخ خود را به خواننده منتقل می سازد. موضوعات مطرح شده از سوی آقای مجتهدی در مورد دانشگاه ها و به طور کلی آموزش عالی کشور می تواند از سه جنبه مورد توجه و تامل خوانندگان و بویژه تاریخ پژوهان قرار گیرد:
1-شناخت دست اندرکاران و سیاستگذاران داخلی دانشگاه ها
2-نفوذ قدرتهای سلطه گر در دانشگاه ها
3-چگونگی وضعیت دانشگاه ها به لحاظ فساد اقتصادی و اخلاقی.
آقای مجتهدی درباره سیاستگذاران داخلی دانشگاه ها برای نمونه درخصوص دانشگاه صنعتی شریف می گوید: «وزیر دربار همیشه رئیس هیات امنای دانشگاه آریامهر بود» (ص139) اما برای درک بهتر این مساله، لازم است نسبت به وزارت دربار در دوران محمدرضا که با نام «علم» مترادف شده بود، از زبان آقای مجتهدی شناخت کامل تری به دست آوریم؛ زیرا او در راس هیاتی جای داشت که به اصطلاح می بایست سیاست ها و جهتگیری های دانشگاه را مشخص می ساخت: «جناب علم یک پرونده خاصی دارد... (به خودم) گفتم یک کسی (که دیپلم) شش ساله متوسطه را زور زورکی گرفته ، دارد اظهارنظر می کند که در دانشگاه چه بکنند. این بدبختی مملکت ما نیست؛» (ص224)
در مورد وضعیت اسفبار اخلاقی فردی که در راس گروه سیاستگذاران یکی از دانشگاه های مهم کشور قرار داشته است، آقای مجتهدی به صورت تلویحی مساله خانه هایی را که در چندین نقطه شمال تهران تهیه دیده بود و همه نوع اسباب عیش و عشرت محمدرضا را به صورت چرخشی در آنها فراهم می ساخت، اشاره می کند: «من که ، ببخشید در دربار نبودم ایشان (علم) خیلی کارها می کردند در دربار که من خبر نداشتم، خیلی کارها خارج از دربار می کردند خبر نداشتم.
شما حتما می پرسید که آیا ایشان ده تا خانه هم داشتند؛ چون یک کسی را داشت به نام متقی همه کار برایش می کرد. آنها را بنده خبر ندارم» (ص226)
همچنین آقای مجتهدی در چارچوب یک مقایسه ساده بین پهلوی اول و دوم گرچه بظاهر از رضاخان تعریف می کند، اما موضوعات قابل تاملی نیز درباره وی و همچنین محمدرضا و اطرافیانش بویژه علم مطرح می سازد: «یک شخص بیسواد، یک شخصی که مهتر بود، مغزش درست کار می کرد، محمدرضا شاه، نه، این مهتر نبود، این عزیز دردانه پدر و مادر بود، مغزش درست کار نمی کرد، در درجه اول علم جاسوس را وزیر دربار و همه کاره خود کرده بود.» (ص 190)
از آنجا که لازم است در ادامه بحث نگاهی جامع تر به اطلاعات و تحلیل آقای مجتهدی پیرامون شخصیت و ویژگی های پهلوی ها بیفکنیم، در این بخش صرفا آنچه را در مورد یارغار و عنصر بسیار نزدیک به محمدرضا پهلوی یعنی اسدالله علم مطرح ساخته، مورد توجه قرار می دهیم. علم در واقع تنها در دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر) سیاستگذار نبوده است بلکه فرازهای دیگر کتاب نشان از آن دارد که وی همچنین بر سایر دانشگاه های کشور نیز مسلط بوده و ریاست هیات امنای دانشگاه ملی را هم به عهده داشته است. (158)
سواستفاده های مالی آقای علم از دانشگاه ملی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت موید تسلط چنین فردی با این مختصات بر سرنوشت کلیت آموزش عالی کشور است. در زمینه نفوذ قدرتهای بیگانه بر دانشگاه های کشور، آقای مجتهدی اطلاعات و خاطرات ارزنده ای به تاریخ پژوهان عرضه می دارد.
وی در مورد برکناری غیرمنتظره اش از ریاست دانشگاه شریف می گوید: «بعد از بازدید اعضای سفارت امریکا- و به طور یقین به دستور آنها- (شاه) رضا را رئیس دانشگاه آریامهر کرد... چنین کسی را که این خصایل را دارد- خصایل که چه عرض کنم این معایب را دارد - به عنوان دبیر استخدام نکردند و ایشان رفت به امریکا، یک موقعی کارمند جنرال موتور بود و بعد هم اسمش را گذاشت پروفسور». (ص 152)
در مورد عدم توفیق کشور در جذب نیروهای توانمند، آقای مجتهدی می افزاید: «اشکال محیط این بود که مثلا دانشگاه آریامهر را با زحمت فراوان درست کردم ، هفتاد نفر را بنده آوردم (از خارج کشور) آنجا.
این دانشگاه را نوکرهای خارجی یا نفهمی مثل عملی که برای پلی تکنیک کردند که شرح دادم - نگذاشتند بماند. در زمان شاه نگذاشتند که ادامه پیدا کند. ملاحظه بفرمایید، امریکایی ها آقای رضا را آوردند و (او) اکثرشان را جواب گفت.» (ص 186)
فراز دیگری که به درک میزان نفوذ بیگانگان در دانشگاه های کشور کمک می کند خاطره ای از برخورد با یک پزشک امریکایی به نام دکتر پتی در دوران ریاست آقای مجتهدی بر دانشگاه شیراز است که به برکناری مجتهدی می انجامد.
این که آقای مجتهدی در صدد برمی آید تا از پشتیبانی بالاترین مقام اجرایی کشور یعنی نخست وزیر برای جزیی ترین اقدام در قبال اعمال غیرانسانی و خودبرتربینانه و تخلفات بارز یک پزشک خارجی، برخوردار شود نشان از نفوذ تاثربرانگیز قدرتهای بیگانه در سرنوشت کشور و دانشگاه ها دارد.
بی تردید دو موردی که آقای مجتهدی به روایت آنها می پردازد موقعیت بیگانگان را در عزل و نصب روسای دانشگاه ها و اقتدار یک استاد خارجی دارای پرونده دزدی و تخلف را مشخص می سازد.
آقای مجتهدی همچنین درباره وزرای حاکم بر امور آموزش عالی کشور می گوید: «کسانی هم بودند که وزیر فرهنگ شدند - بی سوادترین و حتی ببخشید نوکر خارجی ، مامور سازمان امنیت - که بهتر است که آنها را اسم نبرم». (ص 203) در مورد وضعیت دانشگاه ها به لحاظ فساد اقتصادی و اخلاقی نیز خاطرات آقای مجتهدی مستندات ارزشمندی را به دست می دهد. (ص 159)
گزارش آقای مجتهدی به هیات امنای دانشگاه ملی مبنی بر ضرورت تغییر یک رئیس دانشکده که یک زن را به دفترش برده و به زور او را بوسیده بود و رئیس دانشکده دیگری که تخلف مالی داشته است و نوع واکنش اعضای هیات امنا بویژه آقای شریف امامی می تواند برای خوانندگان قابل تامل باشد: «علم گفت ، چرا می خواهید عوض کنید؛
من ساکت ماندم. خواجه نوری شروع کرد به گفتن که آن یکی زن یکی از دانشجویان را بوسیده و آن یکی هم پول برداشته... دیدم اینها هیچ اهمیت نمی دهند. بلند شدم گفتم خیلی متاسفم... فقط شریف امامی اعتراض می کرد که شما توهین می کنید به استادها و نمی دانم اینها... من فورا_ بلند شدم و گفتم خیلی متاسفم... پا شدم رفتم بابلسر استعفا(یم) را فرستادم برای شاه ، نوشتم که با وجود این آقایان من نمی توانم دانشگاه ملی را اداره کنم» (صفحات 171-169)
اما در مورد فساد اقتصادی و این که درباریان حتی از بودجه های دانشگاهی و درآمدهایی که از محل شهریه های دانشجویان بی بضاعت حاصل می شد نیز نمی گذشتند و بی دلیل ماهی 5 هزار تومان از دانشگاه ملی دریافت می کردند،شرح آن در خاطرات دکتر مجتهدی آمده است. (صفحات166-168)
برای کسب ذهنیت دقیق از سطح درآمدها و این که ارزش مادی پنج هزار تومان در آن زمان چه میزان بوده است یادآور می شویم که در آن هنگام حقوق دکتر مجتهدی با رتبه ده استادی دو هزار و دویست تومان بوده است. (ص139).
البته آقای مجتهدی هم که در صدد برمی آید حتی بعد از هماهنگی با شاه جلوی چنین لطماتی را به دانشگاه بگیرد سرانجام مجبور به استعفائ می شود. از آنجا که در آن ایام - همان طور که آقای مجتهدی نیز اشاره می کند - دانشجویان باید هزینه تحصیلی خود را می پرداختند و خانواده بسیاری از دانشجویان با دشواری فراوانی از عهده شهریه ها برمی آمدند، همین مساله اعتصابات دانشجویی را در اواخر رژیم پهلوی در پی داشت که در نهایت برای آرام کردن اعتراضات دانشجویان، وجه شهریه به صورت وام پرداخت می شد و اخذ مدرک از دانشگاه در پایان تحصیلات مشروط به تسویه این وامها بود.
بنابراین در زمانی که دانشگاه ها با مسائل اینچنینی مواجه بودند، پرداخت مبالغ کلان به خویشاوندان شاه و درباریان از بودجه دانشگاه نمی توانسته بدون هماهنگی با محمدرضا پهلوی صورت گیرد و در واقع باید علت قرمز شدن صورت وی را بعد از اعتراض آقای مجتهدی همین هماهنگی قبلی در این زمینه دانست.
در حاشیه بحثهایی که آقای مجتهدی در مورد وضعیت دانشگاه ها مطرح می سازد، در مقام ریشه یابی ناهنجاری های حاکم بر امور کشور معترض خصوصیات پهلوی اول و دوم و تفاوتهای آنها می شود که برای شناخت بهتر نحوه اداره کشور در آن ایام مفید خواهد بود. وی در مورد پهلوی دوم می گوید: «ببینید یک کسی که هیچ نوع تحصیلاتی نکرده ، عزیز دردانه بوده - دیگر عزیز دردانه هیچ وقت آدم حسابی نمی شود... بچه منحرف می شود.
محمدرضا شاه عزیز دردانه رضا شاه بود؛ رضا شاه ، ببخشید: مرد بیسواد، وطن پرست ، علاقه مند به مملکت ، (و با) تجربه. چهل سال توی محیطی بود که همه دزدها، بی شرف ها، نوکرهای خارجی نمی گذاشتند این مملکت تکان بخورد.
درست است روز اول رضاشاه را خارجی ها آوردند، ولی چنان لگدی به خارجی ها زد در ساختمان مملکت (این ) عقیده من (است )... انگلیسی ها هم می خواستند از شر بختیاری ها و قشقایی ها و کسان دیگر که نمی گذاشتند نفت ببرند از دست آنها خلاص بشوند.
از دست خزعل خلاص بشوند. لازم بود کسی را داشته باشند. ولی آیا رضاشاه به مملکت خدمت نکرد؛ بله؛
ح ل: چرا. م م: یک شخص بیسواد، یک شخصی که مهتر بود، مغزش درست کار می کرد، محمدرضا شاه نه ، این مهتر نبود، این عزیز دردانه پدر و مادر بود، مغزش درست کار نمی کرد.» (صص189-190)
در این فراز آقای دکتر مجتهدی زیرکانه مطالب مهمی را - که البته در برخی کتب تاریخی دیگر نیز آمده است - مطرح می سازد.
این که رضاخان به عنوان مهتر (کارگر اصطبل سفارت انگلیس) توسط خارجیها انتخاب می شود و این که بسیاری از کارهایی که به عنوان خدمات وی مطرح می شود (همچون ایجاد امنیت در کشور) در واقع به منظور تامین مصالح انگلیسی ها صورت گرفته است و در نهایت تاکید بر بیسوادی رضاخان و تن پروری محمدرضا- که به دلیل عزیزدردانه بودن به کسب هیچ گونه تخصص و تحصیلاتی نپرداخت - از جمله نکات قابل توجهی به نظر می رسند که در اظهارات ایشان گنجانده شده است.
البته آقای مجتهدی بدرستی بین پهلوی اول و دوم ، رضاخان را علی رغم بیسوادی و مهتر سفارت انگلیس بودنش ترجیح می دهد و دست کم وی را مردی سرد و گرم دنیا چشیده و متفاوت از فردی نازپرورده و عزیزدردانه قلمداد می کند.
آقای مجتهدی براساس این ارزیابی ، عمده انتقادات خود را از رژیم پهلوی متوجه محمدرضا پهلوی می کند و ادامه می دهد: «شاه ضعیف النفس بود... از این (جهت) که خودش تحصیلاتی نداشت بیشتر وارد نبود در امور... حتی شنیدم - راست یا دروغ - که وزیر اقتصاد آلمان آمده بود پهلویش (و شاه) راجع به اقتصاد دنیا اظهار نظر می کرد.
شاید می دانست ولی من تصور می کنم چه طور یک آدمی که هیچ نوع تحصیلاتی نکرده باشد، چه طور می تواند اظهارنظر کند در اموری که به تحصیلات عمیق احتیاج دارد. ولی ضعیف النفس بودنش و دهن بینی او یقین بود.
هرکس دیرتر می رفت ، عقیده او اجرا می شد و خودش را هم تو بغل امریکایی ها انداخته بود. دستور امریکایی را چشم بسته اجرا می کرد- همان اصلاحات ارضی که بزرگترین ضربه را به کشاورزی مملکت وارد کرد.» (صص 153-4)
علی رغم این که آقای مجتهدی تلاش می کند مطالب خود را با صراحت بیان نکند یا انتقادات را با برخی تاییدات همراه سازد تا فضای بحث تلطیف شود با وجود این در چند فراز با مقاومت صریح مصاحبه کننده (آقای حبیب لاجوردی) مواجه می گردد.
برای نمونه در واکنش به طرح «عزیزدردانه بودن و نداشتن هیچ گونه توانمندی جز حرف شنوی از امریکایی ها» در مورد محمدرضا پهلوی ، بلافاصله از وی سوال می شود: «از هوش و ذکاوت شاه خیلی سخن گفته اند- حتی خارجی ها مثل آقای کیسینجر، و او در پاسخ می گوید: والله از هوش و ذکاوت؛
بنده وارد به امور سیاسی نبودم و نیستم و متخصص سنجش هوش و استعداد نیستم. آقای کیسینجر مرد سیاسی است و شاید گفته اش هم از روی (حساب های) سیاسی باشد. من از سیاست چیزی نمی فهمم ، آقا من معلمم ، غیر از راستی و راست گفتن و حقیقت گفتن هیچ چیز سرم نمی شود.» (ص 193)
بنابراین برخورد غربی ها با شاه آشکارا نوعی فریبکاری کودکانه به حساب می آمد، اما از چه رو دست اندرکاران طرح تاریخ شفاهی هاروارد اظهارات کیسینجر را که لبخند بر لب همگان می نشاند، به عنوان شاهدی برای نقض نظرات آقای مجتهدی مطرح می کنند؛
پاسخ این سوال را قطعا باید در تمایلات و گرایش های این مجموعه جستجو کرد. شاه علاوه بر این که دارای تحصیلاتی نبود، به قول پاکروان ، دومین رئیس ساواک ، در هیچ زمینه ای (جز کاتالوگ های تسلیحات) مطالعه نمی کرد حتی در مورد تاریخ باستان که همواره به آن تفاخر می ورزید.
حال چگونه می توان چنین فردی را دارای دانش فوق العاده!! دانست؛ مطلب دیگری که بر مصاحبه کننده تا حدودی سخت آمده، بیان خاطره ای است که در واقع ریشه و آبشخور سیاست های فرهنگی پهلوی ها را روشن می سازد:
«ح ل- من یک سوال دیگر داشتم و آن این بود که در این دوره حکومت رضا شاه و محمدرضا شاه برخورد آنان با سنت های ملی و مذهبی چه جور بود؛
م م- والله ، من به هیچ وجه (ناتمام) آقای لاجوردی این قدر مشغول بودم ، سرم مثل کبک توی برف بود. اصلا به آنها توجه نداشتم... تصور نکنید از لحاظ فرار به سوال این جواب را می دهم.
ح ل- علت این که این سوال را من کردم این بود که شما فرمودید: آن دکتر انگلیسی در دانشگاه شیراز وقتی که زن های چادری می رفتند پهلوش می گفت چادرتان را بردارید. ممکن است بعضی از ایرانیان - به اصطلاح متجدد- بگویند که دکتر انگلیسی حرف خوبی زده ، در صورتی که این رفتار دکتر انگلیسی به شما برخورد. چرا؛
م م- چرا به من برخورد؛... به من این برخورد که یک نفر انگلیسی به یک زن ایرانی توهین کند. یک نفر انگلیسی می رود تو عشایر دوای بیمارستان سعدی شیراز را - که مال دانشگاه است - می دهد قالی می خرد و اسمش را استاد می گذارد... یک انگلیسی چادر یک زن ایرانی را بکشد پایین یا ببرد بگذارد بالا، به من برمی خورد. از لحاظ سیاسی به من برخورد. خارجی نباید فضولی کند.» (ص196)
متاسفانه باید گفت دخالت مستقیم در امور فرهنگی کشور و برخورد تحقیرآمیز با قشر تحصیلکرده کشور همچون لگد زدن به درب و شکستن درب سالن دانشگاه شیراز، بی احترامی به ریاست دانشگاه و... ظاهرا هیچ گونه احساسی را در مصاحبه کننده برنمی انگیزد؛ زیرا همخوانی و همگونی در نوع مقابله با فرهنگ و سنت مردم احساس می کند و بدون تامل در این که آیا این همخوانی ریشه در داخل دارد یا متاثر از یک عامل بیرونی است، این نحوه برخوردهای تحقیرآمیز را بسهولت پذیراست.
در آخرین فراز از این مقال اشاره به این نکته ضروری است که براساس شواهد متقن تاریخی و اعتراف صریح امریکایی ها، نمی توان با تشکیک آقای مجتهدی در کودتا خواندن واقعه دخالت بیگانه در مسائل داخلی ایران در 28مرداد 32 و ساقط کردن دولت دکتر مصدق، موافق بود و همچنین است در مورد باور ایشان مبنی بر مجاز بودن تبلیغ برای چهره های منفی که با اهداف خاصی به امور عالم المنفعه می پرداختند.
به هر حال ، برخی از این دست مسائل و پاره ای خطاهای تاریخی نمی توانند از ارزش کتاب خاطرات آقای دکتر مجتهدی بکاهند. هرچند برخی معتقدند علت برخورد قوی وی با مردان محمدرضا پهلوی همچون شریف امامی، ریاضی، علم و... علاوه بر نازل بودن سطح دانش آنان ، عضویت رئیس مدرسه البرز در فراماسونری فرانسه بود و درواقع با برخورداری از چنین پشتوانه ای وی می توانسته اینچنین با قدرت در برابر مفاسد درباریان بایستد، اما به نظر نمی رسد این استدلال چندان جامعیت داشته باشد.
زیرا حتی با این فرض آقای مجتهدی می توانست در صورت تمایل وارد زدوبندهای سیاسی و اقتصادی شود و منافع شخصی خود را بیشتر تامین کند، در حالی که آقای مجتهدی با هر پشتوانه ای که داشت خود را از روابط حاکم بر مناسبات رایج اقتصادی ، سیاسی و... دور نگهداشت و به طور چشمگیری از این پشتوانه به منظور تقویت شیوه مدیریتی خود بهره جست و همواره تلاش کرد تا در سلک یک شخصیت علمی و دانشگاهی محفوظ بماند.

عباس سلیمی نمین
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها