خانه بر و بچه ها

همنوازی شقایق‌ها

1-همیشه می‌پرسید چرا خط عابر پیاده روی زمین راه‌راه است؟ چرا کامل نیست؟ هرگز نفهمید پاک‌کن زمانه برای تحقیر خط عابر پیاده. او را با پاک‌کن پاک کرد تا راه‌راه شود؛ شبیه گورخرها... نه تو فهمیدی که گورخر خوب است، نه زمانه فهمید.
کد خبر: ۷۶۱۲۶۶

2-چرا همیشه از غم بگویم؟ بگذارید بازگو کنم معشوقه‌ای را که انتهایی ندارد خوبی بی‌کرانش. تو ای پرستوترین نگاه مهاجر روی زمین... با تو تمام بیشه‌زارها سبز و مخملی‌اند و چلچله‌ها برای نشستن بر شانه‌ات صف بسته‌اند. کتاب‌ها نام تو را می‌جویند و آن آخرین سنجاب انتهای باغ دنبال فندق لبان توست. هنوز هم شقایق‌ها با تو آواز دوری سر می‌دهند و مریم‌های سبزه‌زار برای تو شکوفا می‌شوند. عطر تو هنوز سرمست‌کننده‌ترین عطر دشت بی‌انتهای مهربانی‌ست.

احسان 87

کلماتوربازی

1-من عاشق بهارم ولی در شناسنامه‌ام زمستانی‌ست.

2-بیداریمان را پاس می‌داریم، تا درس‌هایمان پاس شود.

3-فقط گاهی مردم، نان به نرخ جان می‌خورند.

4-زبان تند، دهان همه را می‌سوزاند.

5-تا تقلب هست، امتحان باید داد.

محمد آئین‌پرست از رشت

پس باز خوبه که فقط زمستانیه، اگه جای دو تا اسم پاییز و زمستان بود که دیگه باس خرج دو خانوار رو با هم می‌دادی توی این اوضا!

خودنیسان‌پنداری

1-حس چراغ راهنمای نیسان آبی را دارم؛ بی‌کاربرد! بی‌استفاده!

2-بی‌بخارتر از میلۀ پرچم ندیده‌ام؛ امروز به ساز آبی می‌رقصد، فردا به ساز قرمز.

3-آزارم به مورچه‌ها نمی‌رسید اما آزار آن‌ها به من رسید. مجبور شدم به نان‌ها نفتالین بزنم.

زهرا فرخی 34 ساله از همدان

سوت زدن جلوی آیینه

1-تونل‌ها را کسانی در دل کوه ساختند که برای رفتن در آن سوی کوه، هزار دلیل و برای ماندن در این طرف کوه، هیچ دلیلی نداشتند.

2-حتی اگر زمستان هم باشد، هوای امیدواری گرم است.

3-عدالت تنها واژۀ مظلوم لغتنامه است که هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسد.

4-تمام نردبان‌های دنیا را کنار هم گذاشته بودم تا بالاتر بروم. دریغ از این‌که بفهمم همین جایی که من ایستادم بالا بود؛ فقط نمی‌دیدم.

5-آدم باید گاهی خودش را بردارد و ببرد جلوی آیینه؛ صورتش را بشوید، از خواب بیدار شود و بقیۀ مسیر را بدود.

6-بیشتر مواقع هیچ اتفاق بدی نیفتاده است؛ فقط ذهن دچار بازی شده است.

شادی اکبری

باباطاهر عریان پیشنهاد داد اگه اون آدم، آدم باشه، در اون جور مواقع حتی از پوشیدن کفش هم خودداری می‌کنه! (خودش عریانه؛ فکر می‌کنه حتماً باس مثال‌ها و کنایات و استعاراتش هم یه ربطی به علائق و تعلقات معلوم‌الحال خودش هم پیدا کنه! آدم این‌جوری دیگه من ندیده بودم!)

بی‌اعتمادی شدید

بغض عجیبی راه گلویم را بسته است. هیچ‌کس به دادم نمی‌رسد. واژه‌ها نیز هر کدام در پس سفیدی کاغذ رنگ می‌بازند و محو می‌شوند.

واژه‌ها دیگر چرا؟ آنان که با صدای ناقوس دلتنگی‌ام هر یک مریمی می‌شدند و می‌آفریدند عیسایی دیگر را، که در پس‌کوچه‌های کاغذ به صلیب می‌کشاندمشان، آن‌ها نیز باور ندارند دلتنگی نبودنت را.

دریا بابادی، 18 ساله از شهرکرد

پس فک کنم اگه ببریشون نشونشون بدی به یه روانشناس خبره، برگرده بگه: اوووو... بابا چه خبره؟!! ناباوری مزمن دارن واژه‌هات؛ شدیییییید!

دواخانه

1-درمان بعضی دردها، تنها درد کشیدن است! مسکن را بگذار برای روز مبادایی که شاید هرگز نیاید؛ من بارها با دردهایم قدم زده‌ام، در هوایی بارانی، زیر چتر چشم‌هایم؛ تازه، با پای برهنه! اما وقتی برمی‌گشتم، تنها بودم؛ دردهایم یک جایی وسط راه کم آورده بودند و من تنها برگشتم، با دلی سبک و چشمانی رنگین‌کمانی.

2-چقدر گله کردم از سختی این خاک، چقدر دلم انتقالی می‌خواست به خاکی نرم‌تر! چقدر دل ریشه‌هایم تنگ بود و چشمانم بارانی، تازه امروز دوزاری‌ام افتاده که اگرچه جایم، مانند دلم، تنگ بود اما عوضش جای ریشه‌هایم محکم و محکم‌تر شدند در سختی آن خاک. چه فایده از ریشه دواندن در خاک نرمی که تاب نگه داشتن ریشه‌هایت را نداشته باشد؟

نشمیل نوازی از بوکان

هووومممم... نههههه... خوب بود اولی... آففرین (شیخ عجل، سعدی شیرازی هم می‌گه: مرحبا بکم... تفضل! ایام به کام و از این صوبتا و تعارف تیکه‌پاره‌کردنا!)

منحصر به فرد

مهم نیست چندشنبه است؛ برای من که امروز یه روز فرد دیگه‌ست. تو فرد بودن رو می‌فهمی. تو عاشق کسی شدی که برات درددل می‌کرد. من هم از یه جایی این داستان‌ها رو از خودم درمی‌آوردم، از اون‌جایی که عاشقت بودم. دلم برای روزای زوج تنگ شده، روزهای با هم بودن. دلم برای منظره‌هایی تنگ شده که از دور با هم می‌ساختیم. چقد قدم زدیم اما حرفامون به مقصد نرسیدند. حالا من کم‌حرفترین آدم پرحرف جهانم. دلم می‌خواد بازم ببینمت و باهات حرف بزنم، هم به اولی احتیاج دارم و هم به دومی. آخه امروز دوشنبه‌ست، یه روز منحصر به فرد!

پیمان مجیدی معین

10 تفاوت تصویر زیر را بیابید

روزهایم آن‌قدر شبیه به هم شده‌اند که سرگیجه گرفته‌ام. نمی‌دانم کدام دیروز بود، کدام امروز و کدام ماه یا سال پیش! به قدری شبیه به همند که برای دیدن تفاوتشان باید آن‌ها را جایی کنار هم بچسبانم و از آدم‌ها با هوش زیاد بخواهم تفاوت تصاویر را برایم پیدا کنند.

پاییز هر سال

رو من یکی حساب نکن! اگه می‌خوای شمارۀ انیشتین رو بدم بهت که بعد از نوشتن فیزیک آینشتینی، وقتش دیگه خالیه!

نظریه منشأ بوها

بغض‌هایم را بدرقۀ راهت کرده‌ام... دیگر چه کنم که این اشک‌ها پشت سر تو که همیشه مسافری، شگون ندارد؟ دیگر چه کنم که تمامی بایدها در حقایق چشم‌های تو معکوسند؟ نه، اصلاً بیا این بار کمی مهربان‌تر باشیم. بیا این بار ما واژه‌ها را به مسخره نگیریم و در نهایت بهت‌زدگی روزگار، کمی متفاوت‌تر یکدیگر را ترک کنیم. بیا دست‌هایمان را به ارمغان بغض‌هایی ببریم که ضخامت دردهایشان، لطافت پوستمان را خجالت‌زده کند. بیا این بار بدون به زحمت انداختن سیب، مشوق لب‌هایمان برای لبخند باشیم.

نمی‌دانم بوی نیت بغض‌هایم تازگی‌ها به مشامت خورده یا نه؟ خلاصۀ همۀ خالصانه‌هایم، انجام یک کار مشترک با توست. پس مرا زیر مجموعۀ لبخندهایت کن؛ اشتراک خنده‌های من و تو هیچ‌گاه تهی نیست.

مریم فرامرزی تبار

خیام اومده می‌گه: آخه حیف نیس تو که از قضا، قلم خوبی هم داری انگار! (تأکیدش بر «انگار» رو داشتی؟ می‌گه یحتمل که قلمت بیک و رکسی نیست؛ چه بسا سناتوری چیزی باشه!! چی می‌گفت؟ آهان... به بقیه اخبار توجه فرمایید:) ...کلمات نپخته وارد دیگ آشپزی ذهنیاتت می‌کنی؟ می‌گه من خودم اون قسمتاش رو درست کردم دیگه، جهن‌نم‌وضلر...! می‌گه: ببین چقدر راحت می‌شه کیفیت کار رو بالا برد، اثرگذاری متن رو زیاد کرد، بهانه به دست خواننده نداد و کاری کرد که آش پخته‌شدۀ ذهنیات نویسنده هم شور نشه!

9+1 قانون طلایی برای ارسال متن

1- از نوجوون تا پیر، هر کسی می‌تونه متنی بنویسه و برای صفحه بفرسته. 2-متنش باید حاصل فکر و قلم و تلاش خودش باشه. 3-پیامک‌های باحالی که به دستت می‌رسن، شعر و نوشته‌هایی که قبلاً توی وبلاگ خودت یا دیگران، کتابا و نشریات منتشرشده رو نفرست؛ اسمت می‌ره توی لیست سیاه! 4-دقت کن آخر ایمیل، نامه، بخصوص پیامکت یه اسمی (واقعی یا مستعار) یا شهری رو هم بنویسی که فردا نگی چرا اسمم چاپ نشد. 5-مطالب بی‌نام، اسامی خارجی و نامفهوم (یا به قول مسئولان: مورددار!)، همممه‌شون می‌شن: «بدون نام». 6-جا کمه، خیلیهام توی نوبت؛ دقت کن: یکی دو ماه (نااااقاااابل!) صبر داشته باش تا نوبتت بشه. 7-بیشتر از 100 کلمه ننویس؛ مجبورم کوتاهش کنم. 8-اصاً خوش دارم برای مطالب طنز پارتی‌بازی کنم، حرفیه؟! (دسسس‌تِتُ بن‌دااااز... دِ... یقه؟ یقه؟!) 9-پارتی نداری؟ یه چی بگو به درد دیگران بخوره که آخرش نگیم: «خب حالا منظـــــور؟» هواتُ دارم! (آم‌مـــاااا... زمینش با من نیستاااا!) 10-همینا دیگه!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها