رفسنجانی‌ها تصمیم می‌گیرند پیش از زلزله چه چیزهایی را از خانه با خود خارج کنند

فقط یک دقیقه تا زمیـن‌لرزه

قرار است زلزله بیاید. این خبر را جدی بگیرید! باور نمی‌کنید؟ بروید سری به سایت مرکز لرزه‌نگاری بزنید و ببینید در زمین چه خبر است. هر چند دقیقه یک بار زمین در یک جایی از ایران تکانی به خودش می‌دهد. اصلا شما که اینجا نشسته و چمدان در دست گرفته‌اید و با خیال راحت چشمانتان روی کلمات یک مزاحم می‌چرخد، به زمین زیر پای خود مطمئن هستید؟
کد خبر: ۷۶۰۰۰۴

در زمانی که مزاحم تلفنی مشغول نوشتن این سطرهاست، چند ساعتی بیشتر از زلزله‌های لومار، طبس، اسدیه، فیروزکوه، سرخه، رامشیر، نودان، پل سفید، بوشکان، آرین شهر، سراب، حاجی‌آباد، سمنان، دامغان، نیر، دیهوک، سیمین شهر، بهاباد و... نگذشته است. اگر جغرافیای‌تان خوب باشد متوجه می‌شوید که این شهرها در همه جای ایران پراکنده‌اند و نمی‌توان گفت این روزها فقط در ایلام یا بم زلزله می‌آید یا فقط باید نگران زلزله در تهران بود که در آن پایتخت کن‌فیکون می‌شود و ممکن است اسمش‌را‌نبرها به کلی از زیر زمین خارج شده و روی زمین جنازه‌ها را نوش‌جان کنند. بله خطر تکان‌های مادرمان، زمین بسی جدی است و تکان‌های آن، مانند تکان‌های ناشی از عبور کامیون از خیابان نیست، که البته برخی خانه‌ها همان را هم به سختی تاب می‌آورد. حالا شما هی موضوع را جدی نگیرید و برای روز مبادا آماده نباشید، اما روزی که زمین لرزید و شما به جای فرار از مهلکه و قرار گرفتن در جای امن، رفتید وسایل مهم‌تان را بردارید تا زیر آوار نماند و البته خودتان هم با وسایلتان زیر آوار ماندید، همان زمان که داشتید زحمت نفس‌های آخر را به جان مبارک می‌دادید، از مزاحم تلفنی یاد کنید که با وجود روح خبیثش، روزی هشدار داده بود و شما جدی نگرفته بودید.

در این هفته که مزاحم تلفنی بسی به زمین نامطمئن است، تصمیم گرفته ناآرامی‌هایش را با مردم رفسنجان در میان بگذارد. چرا رفسنجان؟ برای این‌که هم به استان کرمان رفته باشد و هم گوشش را به شهر بم نرسانده باشد. آخر مزاحم تلفنی دل کوچکی دارد و دلش می‌خواهد حتی در این شرایط بسیار محتمل هم از فرضیات حرف بزند و نه واقعیات. البته او به مردم رفسنجان در این شرایط سخت یک آوانس داده؛ به آنها گفته فرض کنید به شما خبر می‌دهند تا یک دقیقه دیگر زلزله می‌آید و شما در این یک دقیقه فرصت دارید سه چیز را با خودتان بردارید و سپس جانتان را از مهلکه به در ببرید، آن سه چیز چه چیزهایی هستند؟ مردم رفسنجان بسیار به گوشی‌هایشان علاقه‌مند بودند و اکثرا ابتدا موبایل به دست شدند، برای همین مزاحم تلفنی فرض کرد که در لحظه‌ای که به آنها خبر می‌دهند، موبایل در جیب آنهاست و آنها می‌توانند سه وسیله دیگر را همراه خود بردارند.

383...34

پسر جوانی است که خیلی سریع انتخاب می‌کند؛ او قرآن، یک پتو و کارت‌های بانکی‌اش را برمی‌دارد. مزاحم تلفنی می‌پرسد: «فکر می‌کنی با یک پتو می‌توانی مدتی را بی سرپناه سر کنی؟» که پاسخ می‌شنود: «وقتی قرآن باشد، یک پتو برای زندگی کافی است.»

 

756...34

«قاب عکس مادرم را برمی‌دارم و یک کیف که مرا بیش از هر چیزی یاد او می‌اندازد.» مادرش چهار ماه است که فوت کرده است. می‌گوید: «زلزله خیلی هم بد نیست. می‌دانید شاید اصلا کیف مادرم را برداشتم و فرار نکردم. شاید در این صورت نیازی به کیفش هم نباشد، خودم به دیدنش می‌روم.»

مزاحم تلفنی اصرار می‌کند در این شرایط قرار نگیرد و برای دیدن مادرش کمی صبور باشد و از فرصت داده شده برای فرار استفاده کند و هنگام زلزله در خانه نماند. این خانم جوان اصرار مزاحم تلفنی را قبول می‌کند و تصمیم می‌گیرد به جز عکس و کیف مادرش، کمی آذوقه مانند شکلات با خودش بیرون ببرد تا زمانی که نیروهای امدادی برسند، زنده بماند.

 

319...34

مرد جوان و خوش‌برخوردی است. از موضوع استقبال می‌کند، اما می‌گوید که پشت فرمان است و می‌خواهد به جای او، خواهر خانمش با مزاحم تلفنی گفت‌وگو کند. مزاحم تلفنی گیج می‌شود که مگر خانه این آقا چقدر بزرگ است که برای جابه‌جا شدن در آن باید از ماشین استفاده کرد، اما مرد جوان می‌گوید که مزاحم تلفنی شماره تلفن همراه ایشان را گرفته و ماجرا حتی ارتباطی به دایورت شدن خط و این حرف‌ها هم ندارد. خلاصه اصرار مزاحم تلفنی و انکار مرد جوان بی‌نتیجه می‌ماند.

خواهرخانم این آقا هم مانند خودش برخورد گرمی دارد. او معلم است و سه فرزند دارد که بزرگ‌ترین‌شان کلاس ششم است و کوچک‌ترین‌شان یک سال و هشت ماهه است. او در این موقعیت حساس ابتدا سراغ کیفش می‌رود: «من چون معلم هستم، همه چیزهای ضروری را در کیفم دارم. از کاغذ و قلم گرفته تا قرص و شکلات.»

خوردنی، نوشیدنی، لباس گرم و پتو دیگر چیزهایی است که او به تناسب زمان به سراغشان می‌رود: «می‌دانید زلزله بالاخره تمام می‌شود و بعدش می‌توانیم برویم و وسایلمان را از زیر آوار دربیاوریم، برای همین فقط باید چیزهایی را بردارم که با آنها جان بچه‌هایم را حفظ کنم.»

317...34

در جواب دادن کمی تردید دارد، اما بالاخره به مزاحم تلفنی اعتماد کرده و گفت‌وگو می‌کند. لپ‌تاپ اولین انتخاب اوست. می‌گوید: «لپ‌تاپ و هاردم را اول از همه برمی‌دارم. خیلی از چیزهایی را که دوست دارم آنجاست. چند وقتی هست که عکاسی می‌کنم و خب عکس‌هایم هم همانجاست، البته هنوز آماتورم، اما خیلی علاقه دارم و شاید یک روزی عکاس شدم.» در این شرایط مزاحم تلفنی می‌پرسد چرا اولین گزینه‌اش دوربین عکاسی و لنزهایش نیست؟ پسر جوان با کمی مکث می‌گوید: «همین الان می‌خواستم دوربینم را هم به عنوان انتخاب بعدی‌ام بگویم، اما خب درست است اول لپ‌تاپم به ذهنم رسید و بعد دوربینم. شاید برای این‌که بعدها می‌شود یک دوربین جدید گرفت، اما اگر عکس‌های قدیمی از بین رفت، برای همیشه رفته است.»

او در طول گفت‌وگو بتدریج اهمیت انتخاب دوربین برایش بیشتر می‌شود: «می‌توانم از زلزله و خرابی‌هایش عکس بگیرم، این طوری شاید معروف هم شدم.»

 

415...34

خانم میانسالی است که لهجه‌ رفسنجانی‌اش بیشتر از بقیه مخاطبان مزاحم تلفنی مشهود است. او بعید می‌داند در این یک دقیقه حتی بتواند خودش را سالم از مهلکه خارج کند، اما در این شرایط نگران بچه‌هایش هم هست: «اول از همه بچه‌هایم را خبر می‌کنم و شوهرم را که خیلی سریع از خانه خارج شویم.» اگر هم بخواهد چیزی بردارد سراغ پتو و لباس گرم می‌رود: «چیزهای به درد بخور را برمی‌دارم که ما را از سرما محافظت کند.» مزاحم تلفنی می‌پرسد که آیا وسیله ارزشمندی ندارد که بخواهد در هر شرایطی از دستش ندهد، که پاسخ می‌‌شنود: «ما آدم‌های فقیر چیزی نداریم که بخواهیم با خودمان ببریم. فقط می‌خواهیم بیشتر زنده بمانیم وگرنه همین حالا هم خانه ما آوار است.»

 

728...34

صدای مسنی دارد. سن و سالش، هم از آرامش صدایش مشخص است و هم از وسایلی که تصمیم می‌گیرد بردارد: «من بدون دواهایم هم مثل این است که زیر زلزله مانده باشم، برای همین اول از همه می‌روم سراغ جعبه دواهایم.» او دل مهربانی دارد و در این مدت کوتاه فقط به خودش فکر نمی‌کند: «اگر حاج‌خانوم خانه نباشد، سینه‌ریزش را برایش برمی‌دارم. آخر هم خیلی گران است و هم خانومم خیلی به آن علاقه دارد. هر مناسبت مهمی که باشد، اول از همه آن را برمی‌دارد.» اما اگر حاج خانم خانه باشد، این پیرمرد خوش قلب سراغ چه چیزهای دیگری می‌رود تا از زیر آوار نجاتشان دهد. کمی فکر می‌کند و می‌گوید: «شاید سندهایم را بردارم. سند هر دو خانه و باغی که دارم. معلوم نیست بعدا که همه چیز خراب بشود، مدعی پیدا نکند.»

 

346...34

خانم میانسالی است که کتاب‌هایش بیش از هر چیز برایش اهمیت دارد و همچنین کتابی که خودش در دست نگارش دارد، می‌گوید: «من دارم یک کتاب می‌نویسم در زمینه مسائل روان‌شناسی و اجتماعی. دفتری دارم که مطالبم را در آن می‌نویسم. وقت زیادی برای آن گذاشته‌ام که آن را حتما برمی‌دارم.» اگرچه تحصیلاتش در حد دیپلم است، اما با مطالعه زیاد، تبحر خاصی در حوزه روان‌شناسی پیدا کرده، اما کدام کتاب‌ها را در این شرایط حساس با خودش برمی‌دارد، می‌گوید: «اول از همه قرآن را برمی‌دارم، بعدش کتاب‌های آنجلیس باربارا را برمی‌دارم که درباره خانواده، عشق و زندگی سخن گفته است، کتاب‌های دکتر شریعتی، بعضی از کتاب‌های استاد مطهری و نوارهای آقای قمشه‌ای را هم برمی‌دارم.» کمی مکث می‌کند و بعد گویی جرقه‌ای در ذهنش زده باشد، می‌گوید: «کتاب قانون شفای کاترین پاندر را حتما برمی‌دارم. نمی‌دانم خوانده‌اید یا نه، اما هم مذهبی است و هم روان‌شناسی و فکر می‌کنم کسی که کتاب‌های او را مطالعه کند غم یا مریضی سراغش نمی‌آید چرا که او حرف‌های خدا را می‌زند؛ می‌گوید ببخش تا بتوانی آرام زندگی کنی یا می‌گوید همه مریضی‌های ما از ذهن ما ناشی می‌شود یا می‌گوید خدا جایی می‌رود که تمیز باشد پس قلبت را از کینه و حسد پاک کن تا خدا به آنجا برود. خدا می‌خواهد همه انسان‌ها با هم مهربان باشند، اصلا پیام همه دین‌ها هم همین انسان‌دوستی است.»

مریم محمدپور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها