هر چند دانشجو شدن یکی از آرمان ها و نقاط عطف زندگی یک جوان است، اما این پایان کار نیست. ورود به دانشگاه یک مساله است و آموختن فن مساله دیگر.
چه بسیار دانش آموختگانی که از دانشگاه های مختلف فارغ التحصیل می شوند اما آنچه را که باید می آموختند، یاد نگرفته اند و یا این که مجموعه داشته هایشان از محدوده نظری فراتر نمی رود و هرگز به عمل نمی رسد!
در این میان اوضاع و احوال اهالی هنر، قدری دشوارتر است؛ چرا که در این گستره، کارمندی و پشت میزنشینی وجود ندارد و هر که کار می خواهد باید پا درون گود نهد و توانایی ها و برتری های خود را به رخ دیگران بکشد.
اینجا عرصه ای است که به واقع باید صاحب تخصص و فن بود. «رحمت امینی» مدیر گروه نمایش دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی ، ضمن تاکید موارد یاد شده می گوید: «مقطع تحصیلی یک چیز است و بازار کار یک چیز دیگر.
درست است که شما با مدرک لیسانس، کارشناس یک رشته می شوید اما واقعیت های اجتماعی چیزهای دیگری هستند. این واقعیت ها می گویند که شما پس از پایان تحصیلاتتان باید به عنوان هنرمند به دنبال مشتری و مصرف کننده بگردید و هنرتان را به او عرضه کنید.
حال چه فاکتورهایی می توانند شما را در این کار موفق کنند؛ یکی از این فاکتورها خلاقیت است. یعنی این که شما ضمن ارائه الگوهای شناخته شده چیز دیگری هم برای ارائه دارید که آن فقط مخصوص خودتان است، امضای شماست و شما آن را ابداع کرده اید.
البته همه اینها با توجه به نام هنرمند است که حالا به شما اطلاق می شود. پس اساسا در حوزه هنر موفق بودن یا نبودن، به توانایی ها و داشته های خود شخص برمی گردد».
او می افزاید: «نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مساله جغرافیاست. شما در صورت تحصیل در اغلب رشته های هنری نمی توانید جز در تهران یا نهایتا برخی کلانشهرهای دیگر، در شهرستان ها کاری برای خود پیدا کنید.
پس به ناچار باید بسیاری از سختی ها را به جان خرید و به این شرایط به گونه دیگری نگاه کرد. در شرایطی که کفه افراد مشغول به تحصیل در رشته های هنری، بسیار سنگین تر از کفه فرصتهای شغلی است، فارغ التحصیلان این رشته ها به عنوان نیروی کار باید تلاش مضاعف خود در یادگیری مهارت ها و فنون، در یک رقابت بسیار نزدیک و دشوار، شرکت کنند و موقعیت ها را از چنگ همدیگر بربایند».
رحمت امینی ضمن تایید این نکته که مساله بازار کار در رشته ای مثل تئاتر و بعضا سینما وضعیت حادتر و بحرانی تری دارد، علت این موضوع را زیاده از حد دولتی بودن این هنرها می داند.
او معتقد است در دیگر رشته ها همچون موسیقی، گرافیک ، عکاسی و... بخش خصوصی تعریف شده است: «مثلا درباره موسیقی ارائه آلبوم های صوتی توسط خوانندگان که این روزها تعدادشان هم کم نیست و یا برگزاری کنسرت های مختلف برای مخاطبان با گرایش ها و سلیقه های گوناگون ، از جمله اقداماتی است که از سوی بخش خصوصی در عرصه موسیقی انجام شده است.
اما آیا چنین اتفاقی مثلا در عرصه تئاتر هم می افتد؛ علاوه بر این ، در بعضی رشته ها مثل نقاشی ، گرافیک ، عکاسی و... هنرمند به صورتی کاملا فردی دست به عمل می زند و بعد حاصل عمل خود را ارائه می کند که این گونه از فعالیت های هنری در قیاس با فعالیت هایی همچون تئاتر، سینما و... که حاصل و برآیند یک کار گروهی هستند، به نظر از بازار کار مطلوب تری برخوردارند.»
امینی از آنجا که صاحب نظر در حوزه نمایش است ، به طور مشخص درباره این رشته صحبت می کند و سخن از یک راه حل ، برای رفع مشکلات در این عرصه به میان می آورد.
NGOهای تئاتری! ما چاره ای جز خصوصی کردن هنر و بویژه تئاتر نداریم ! با برنامه ریزی و حمایت تشکیلاتی از NGO هاست که می توانیم بازار کار این رشته را رونق دهیم.
بعلاوه باید تحقیق و پژوهش کرد و کارهایی را که می توان با بهره گیری از آموزه های تئاتری در آنها موفق تر بود شناسایی کرد تا حوزه کاری فارغ التحصیلان گسترش پیدا کند.
مثلا فارغ التحصیلان تئاتر بخصوص در گرایش بازیگری می توانند مربیان خوبی برای مهدهای کودک باشند. آنها می توانند با به کارگیری توانایی های خود آموزش های مطلوب تری را به کودکان ارائه کنند.
حال یک نهاد یا سازمان باید مسوولیت برنامه ریزی و عملی کردن این طرح را به عهده بگیرد که متاسفانه هیچ کس چنین کاری نمی کند. نهایتا این که تا متولی ای برای این جریان وجود نداشته باشد، اوضاع هیچ تغییری نخواهد کرد!».
دانشجویان در راهند!
هر چند آغاز به کار مدارس در اول مهر و آغاز پاییز، شروع دیگر فعالیت ها همچون ورود پذیرفته شدگان کنکور به دانشگاه ها و آغاز ترمهای دانشگاهی را تحت الشعاع قرار می دهد، اما باید بر این امر اذعان کرد که این اتفاق دوم هم به اندازه اولی مهم و در آینده کشور تاثیرگذار است.
امسال هم همچون سالهای گذشته، عده ای از جوانان کشورمان با امید به آینده ای روشن تر، قدم در کلاسهای دانشگاه می گذارند و امیدوارند تا با تکمیل تحصیلات خود شرایط مناسب تری برای ورود به بازار کار به دست آورند.
در این میان اوضاع پذیرفته شدگان رشته هنر خطیرتر است؛ چرا که تعداد آنها بیشتر از پیش شده در حالی که امکاناتشان تغییری نکرده است. این مساله هر چند آینده ای مبهم را پیش روی این عده از مشتاقان به تحصیل قرار می دهد اما امید است با ارائه طرحهای کوتاه و بلند مدت برای حل مشکل بیکاری پیش روی آنها قدری از این ابهام کاسته شود و این عده از جمعیت فعال کشور نیز بتوانند از آموخته ها و توانمندی هایشان برای افزایش سطح آگاهی عمومی استفاده کنند و در راه اعتلا و پیشرفت هر چه بیشتر جامعه گام بردارند.
اینها همه میسر نمی شوند مگر با تلاش برای افزایش اهمیت هنر در نزد مردم و رساندن شان هنر و هنرمند به جایگاهی که بایسته و شایسته آن است.