آدمک ها چرا نمی خندند؛

بچه ها با خوشحالی توپها را به طرف آدمک پرتاب می کنند. آدمک جا خالی می دهد و شکلک درمی آورد. بچه ها از خنده ریسه می روند. دیروقت است. به تعطیلی مجموعه وقت زیادی نمانده است.
کد خبر: ۷۵۷۶۳

آدمک از پشت چشمهای درشتش نگاهی به ساعت مچی اش می اندازد. بعد دست می برد تا کله عروسکی اش را از سرش بردارد.
حالا صورت واقعی اش با موهای پریشان و عرق کرده و چشمهای خسته و بی حال ، نمایان شده است. موهایش را صاف می کند. احساس می کنم قیافه اش آشناست. می شناسمش. از بچه های دانشگاه است. تئاتر می خواند. سال دوم است یا سوم.
اینجا چه کار می کند؛! نگاهم را می دزدم. فکر می کنم ممکن است دیدن من خوشایندش نباشد. رویم را برمی گردانم و راه می افتم؛ اما چیزی مثل خوره می افتد به جانم و ذهنم را آشفته می کند...
کار کردن یک ضرورت است ؛ اما گاه این ضرورت چنان بر امور دیگر جاری در زندگی غلبه می کند که جا برای کارهای دیگر تنگ می شود. یکی از این موارد کار کردن در حین تحصیل است. برای تامین هزینه ها که این روزها به مراتب دشوارتر از سابق شده است.
اما آیا دانشجویان می توانند هر شغلی را پیشه خود سازند؛! «مشاغلی که دانشجویان در طول دوران تحصیل خود اختیار می کنند، لزوما نباید مرتبط با رشته شان باشد. این موضوع در همه جای دنیا مرسوم است و جوانها گاه برای ادامه تحصیل باید به کارهایی سخت و گهگاه مشاغلی پست تن دهند.
هرچند تعریف مشاغل و طبقه بندی آنها هم این روزها به خاطر تغییر و تحولات فرهنگی، چه در کشور ما و چه در دیگر کشورهای دنیا دگرگونی عمده ای نسبت به سابق پیدا کرده، اما دست زدن به هر کار سالمی برای تامین هزینه های تحصیل به نظر جایز است».
اینها گفته های ترانه برومند، کارشناس ارشد ادبیات نمایشی است که در پاسخ به انتقاد من از شرایط کاری دانشجویان رشته های هنر، عنوان می کند. اما او در ادامه می افزاید: «البته مشکل در بازار کار وجود دارد اما این مشکل باید در رابطه با فارغ التحصیلان بررسی شود.
به جرات می توان گفت در هیچ جای دنیا به اندازه کشور ما، بین کار افراد و رشته تحصیلی شان فاصله و تفاوت و حتی گهگاه تضاد وجود ندارد.
این که یک دانشجو برای گذراندن سالهای تحصیلش چه می کند در مقایسه با این که یک فارغ التحصیل پس از پایان تحصیلات خود برای امرار معاش چه حرفه ای را اختیار می کند، چندان موضوع قابل توجهی نیست.
به نظر من بحران ما در این حوزه مربوط به فارغ التحصیلانی است که نمی توانند و یا بعضی وقتها نمی خواهند، کاری مرتبط با رشته هایشان داشته باشند و این یعنی اتلاف وقت، پول، انرژی، سرمایه و غیره و غیره».
از مقابل یکی از هتلهای تهران واقع در خیابان های مرکزی شهر رد می شوم. نمای لابی هتل تمام شیشه است و داخل آن بوضوح از بیرون پیداست. از سر کنجکاوی لحظه ای درون هتل را می کاوم اما لحظه ای بعد مجبور می شوم سرم را پایین بیندازم و گامهایم را تندتر بردارم و بروم.
یکی از همکلاسی هایم در آن هتل کار می کند! از ظاهرش برمی آمد که پیشخدمت باشد. اما نمی دانم چرا پذیرش چنین چیزی در آن لحظه برایم سخت بود. پیش خودم فکر کردم کار که عار نیست اما باز دلم راضی نشد.
نمی دانم چنین شغلی چه کمکی به تجربه کاری و مهارت او در رشته ای که تحصیل می کند، دارد. «مسعود مرادی»، کارشناس آموزش، در این باره می گوید: «هرچند کار در مشاغل غیرمرتبط در دوران دانشجویی رایج است و کم و بیش در بیشتر نقاط دنیا شاهد آن هستیم؛ اما مساله این است که دانشجو برای کسب مهارت و تجربه در رشته تحصیلی خود، باید سعی کند در همان دوران تحصیل حرفه مناسبی برای خود پیدا کند.
شما به آگهی های استخدام در روزنامه ها یک نگاهی بیندازید. همه آنها سابقه کار می خواهند. خب اگر قرار باشد دانشجو در حین تحصیل هر کاری بکند، پس سابقه از کجا خواهد آمد؛!
ضمن این که اگر دانشگاه نتواند نیروهای کاری مناسبی در هر رشته تربیت کند، حتما در نظام آموزشی خود دچار نقص و مشکل است. به اعتقاد من کار و تحصیل دو جریان مکمل اند که اگر قرار باشد از زمین تا آسمان با هم متفاوت باشند، حتما در آینده مساله ساز خواهد شد.
این مسائل شاید در کوتاه مدت خود را نشان ندهد؛ اما در بلند مدت و در روزهای پیش رو حتما گریبان فرد را خواهد گرفت.


من یاد گرفتم!
تحصیل از دیر باز در جهان و از زمان تاسیس دانشگاه تهران در ایران ، یکی از رویاهای محصلان بوده است. علاوه بر این که عمر دانشگاه در کشور ما چندان زیاد نیست ، رشته های هنری نیز که وارد آکادمی شده اند، بسیار جوانند.
با این حال میزان علاقه مندان ادامه تحصیل و تحصیلات عالیه هر سال رو به افزایش است. حال باید پرسید آیا فکری هم به حال حرفه و معیشت کسانی که از این مراکز و آموزشگاه ها فارغ التحصیل می شوند، شده است؛ یک دانشجوی هنر در پاسخ به این سوال که در حال حاضر مشغول انجام چه کاری است و آیا حرفه اش با رشته تحصیلی اش مرتبط است یا نه، می گوید: «در حال حاضر در یک موسسه آموزشی و همین طور در یک مهد کودک ، زبان درس می دهم.
فراگیری زبان را از خیلی پیشتر از اینها شروع کرده ام و ربطی به درس و دانشگاه ندارد. اما این روزها که کار مناسبی پیدا نمی شود. به هر شکل ، از هیچ چی بهتر است. گاهی هم کارها و پروژه هایی را انجام می دهم که بیشتر به رشته کارشناسی ام مربوط می شوند.
البته من هنوز از پایان نامه کارشناسی ارشدم دفاع نکرده ام، به همین خاطر خودم را دانشجو می دانم و هر کاری که بتوانم انجام می دهم!».
او در پایان حرفهایش به نکته مهمی اشاره می کند: «هر چند با اصل این مساله که متاسفانه کارهای مناسب فارغ التحصیلان رشته های هنری بسیار کم اند موافقم، اما فکر می کنم می شود از آموخته هایمان در جاهای دیگر و به شکل دیگر، استفاده مطلوب و بهینه کنیم.
مثلا من تلاش می کنم تا از آنچه در عرصه هنر آموخته ام در آموزش به شاگردانم، مخصوصا آنها که کوچکترند استفاده کنم. معمولا با آنها مثل یک بازیگر برخورد می کنم و یا این که از آنها می خواهم برایم بازی کنند. خلاصه این که تلاش می کنم از رشته ای که در آن تحصیل کرده ام و از آموخته هایم نهایت استفاده را بکنم تا این احساس که وقت و انرژی ام را بیراه صرف کرده ام از بین ببرم.
من در دوران تحصیل خیلی چیزها یاد گرفته ام. حالا وقتش رسیده که از آنها استفاده کنم.»


هنر دولتی در روند خصوصی سازی!
هر چند دانشجو شدن یکی از آرمان ها و نقاط عطف زندگی یک جوان است، اما این پایان کار نیست. ورود به دانشگاه یک مساله است و آموختن فن مساله دیگر.
چه بسیار دانش آموختگانی که از دانشگاه های مختلف فارغ التحصیل می شوند اما آنچه را که باید می آموختند، یاد نگرفته اند و یا این که مجموعه داشته هایشان از محدوده نظری فراتر نمی رود و هرگز به عمل نمی رسد!
در این میان اوضاع و احوال اهالی هنر، قدری دشوارتر است؛ چرا که در این گستره، کارمندی و پشت میزنشینی وجود ندارد و هر که کار می خواهد باید پا درون گود نهد و توانایی ها و برتری های خود را به رخ دیگران بکشد.
اینجا عرصه ای است که به واقع باید صاحب تخصص و فن بود. «رحمت امینی» مدیر گروه نمایش دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی ، ضمن تاکید موارد یاد شده می گوید: «مقطع تحصیلی یک چیز است و بازار کار یک چیز دیگر.
درست است که شما با مدرک لیسانس، کارشناس یک رشته می شوید اما واقعیت های اجتماعی چیزهای دیگری هستند. این واقعیت ها می گویند که شما پس از پایان تحصیلاتتان باید به عنوان هنرمند به دنبال مشتری و مصرف کننده بگردید و هنرتان را به او عرضه کنید.
حال چه فاکتورهایی می توانند شما را در این کار موفق کنند؛ یکی از این فاکتورها خلاقیت است. یعنی این که شما ضمن ارائه الگوهای شناخته شده چیز دیگری هم برای ارائه دارید که آن فقط مخصوص خودتان است، امضای شماست و شما آن را ابداع کرده اید.
البته همه اینها با توجه به نام هنرمند است که حالا به شما اطلاق می شود. پس اساسا در حوزه هنر موفق بودن یا نبودن، به توانایی ها و داشته های خود شخص برمی گردد».
او می افزاید: «نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مساله جغرافیاست. شما در صورت تحصیل در اغلب رشته های هنری نمی توانید جز در تهران یا نهایتا برخی کلانشهرهای دیگر، در شهرستان ها کاری برای خود پیدا کنید.
پس به ناچار باید بسیاری از سختی ها را به جان خرید و به این شرایط به گونه دیگری نگاه کرد. در شرایطی که کفه افراد مشغول به تحصیل در رشته های هنری، بسیار سنگین تر از کفه فرصتهای شغلی است، فارغ التحصیلان این رشته ها به عنوان نیروی کار باید تلاش مضاعف خود در یادگیری مهارت ها و فنون، در یک رقابت بسیار نزدیک و دشوار، شرکت کنند و موقعیت ها را از چنگ همدیگر بربایند».
رحمت امینی ضمن تایید این نکته که مساله بازار کار در رشته ای مثل تئاتر و بعضا سینما وضعیت حادتر و بحرانی تری دارد، علت این موضوع را زیاده از حد دولتی بودن این هنرها می داند.
او معتقد است در دیگر رشته ها همچون موسیقی، گرافیک ، عکاسی و... بخش خصوصی تعریف شده است: «مثلا درباره موسیقی ارائه آلبوم های صوتی توسط خوانندگان که این روزها تعدادشان هم کم نیست و یا برگزاری کنسرت های مختلف برای مخاطبان با گرایش ها و سلیقه های گوناگون ، از جمله اقداماتی است که از سوی بخش خصوصی در عرصه موسیقی انجام شده است.
اما آیا چنین اتفاقی مثلا در عرصه تئاتر هم می افتد؛ علاوه بر این ، در بعضی رشته ها مثل نقاشی ، گرافیک ، عکاسی و... هنرمند به صورتی کاملا فردی دست به عمل می زند و بعد حاصل عمل خود را ارائه می کند که این گونه از فعالیت های هنری در قیاس با فعالیت هایی همچون تئاتر، سینما و... که حاصل و برآیند یک کار گروهی هستند، به نظر از بازار کار مطلوب تری برخوردارند.»
امینی از آنجا که صاحب نظر در حوزه نمایش است ، به طور مشخص درباره این رشته صحبت می کند و سخن از یک راه حل ، برای رفع مشکلات در این عرصه به میان می آورد.
NGOهای تئاتری! ما چاره ای جز خصوصی کردن هنر و بویژه تئاتر نداریم ! با برنامه ریزی و حمایت تشکیلاتی از NGO هاست که می توانیم بازار کار این رشته را رونق دهیم.
بعلاوه باید تحقیق و پژوهش کرد و کارهایی را که می توان با بهره گیری از آموزه های تئاتری در آنها موفق تر بود شناسایی کرد تا حوزه کاری فارغ التحصیلان گسترش پیدا کند.
مثلا فارغ التحصیلان تئاتر بخصوص در گرایش بازیگری می توانند مربیان خوبی برای مهدهای کودک باشند. آنها می توانند با به کارگیری توانایی های خود آموزش های مطلوب تری را به کودکان ارائه کنند.
حال یک نهاد یا سازمان باید مسوولیت برنامه ریزی و عملی کردن این طرح را به عهده بگیرد که متاسفانه هیچ کس چنین کاری نمی کند. نهایتا این که تا متولی ای برای این جریان وجود نداشته باشد، اوضاع هیچ تغییری نخواهد کرد!».


دانشجویان در راهند!
هر چند آغاز به کار مدارس در اول مهر و آغاز پاییز، شروع دیگر فعالیت ها همچون ورود پذیرفته شدگان کنکور به دانشگاه ها و آغاز ترمهای دانشگاهی را تحت الشعاع قرار می دهد، اما باید بر این امر اذعان کرد که این اتفاق دوم هم به اندازه اولی مهم و در آینده کشور تاثیرگذار است.
امسال هم همچون سالهای گذشته، عده ای از جوانان کشورمان با امید به آینده ای روشن تر، قدم در کلاسهای دانشگاه می گذارند و امیدوارند تا با تکمیل تحصیلات خود شرایط مناسب تری برای ورود به بازار کار به دست آورند.
در این میان اوضاع پذیرفته شدگان رشته هنر خطیرتر است؛ چرا که تعداد آنها بیشتر از پیش شده در حالی که امکاناتشان تغییری نکرده است. این مساله هر چند آینده ای مبهم را پیش روی این عده از مشتاقان به تحصیل قرار می دهد اما امید است با ارائه طرحهای کوتاه و بلند مدت برای حل مشکل بیکاری پیش روی آنها قدری از این ابهام کاسته شود و این عده از جمعیت فعال کشور نیز بتوانند از آموخته ها و توانمندی هایشان برای افزایش سطح آگاهی عمومی استفاده کنند و در راه اعتلا و پیشرفت هر چه بیشتر جامعه گام بردارند.
اینها همه میسر نمی شوند مگر با تلاش برای افزایش اهمیت هنر در نزد مردم و رساندن شان هنر و هنرمند به جایگاهی که بایسته و شایسته آن است.

رضا حاجی حسینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها