17مرداد 69، آغاز دورانی بود تا این 40هزار نفر دوباره خاک وطن را با دستان خود لمس کنند. جشنی عمومی ، سراسر کشور را فرا گرفت.
کوچه ها و خیابان ها آذین بندی شدن تا مراسم بازگشت آزادگان به کشور، هر چه با شکوه تر برگزار شود؛ آزادگانی که ظاهرشان بسیار متفاوت از زمانی بود که کشور را ترک کرده بودند.
صد البته روحیه ، نگاه ، طرز تفکر و رفتارشان نیز با آنچه که بر جامعه ایران حاکم شده بود، تفاوت های اساسی داشت. هر چند جشن بازگشت ، با شکوه بر پا می شد؛ اما این شادی و سرور، تنها چند روز دوام و بقا داشت.
اسرای جنگ که اینک آزاده نامیده می شدند، در خلوت خود به فکر فرو رفتند. نگاهشان، رفتارشان، بیانشان، عقایدشان و خلاصه روش و منش آنها متفاوت از مردم کوچه و بازار بود. گویی چون اصحاب کهف ، 300سال به خواب عمیقی فرو رفته اند و اینک شاهد جامعه ای متفاوت از جامعه ذهنی شان هستند.
عباسی با توصیف حال و هوای آن دوران آزاده ها می گوید: خیلی از چیزهایی که می دیدیم، برایمان تعجب آور بود.
این که همان خانواده ها اکنون این گونه به دنبال مسائل دنیوی خود هستند و ساعتها در فروشگاه ها به دنبال لباس و لوازم خانه می چرخند، برایمان تعجب آور بود. البته فضای معنوی خاص دوران اسارت هم در این تفاوت نگاه بی تاثیر نبود.
بالاخره ما سالها در فضایی زندگی کرده بودیم که دعای کمیل و زیارت عاشورا، روزه گرفتن ، کم خوردن ، با سختیها ساختن و نماز شب خواندن در آن حرف اول را می زد و اینک یکباره وارد جامعه ای شده بودیم که دنیای متفاوت از افکارمان داشت.
اسیران آزاده در خلوت خود دایم به این فکر می کردند که کدام راه را برگزینند: خود را با شرایط حال حاضر جامعه وفق دهند یا آن که گوشه گیری و انزوا اتخاذ کرده و به خلوت خود بازگردند.
این اختلاف افکار و عقاید در نهایت موجب شد تا جشن و شادمانی بازگشتشان ، عمری به کوتاهی عمر گل داشته باشد و کمتر دوام و بقایی بر آن مترتب باشد. گروهی از مردم نیز در چنین فضایی با مشکل مواجه شدند. آنها افرادی را در کنار خود می دیدند که نسبت به آنها چهره متفاوتی داشتند و «به روز» نبودند!
افکارشان مربوط به 10سال قبل بود و از شرایط خاص آن دوران حکایت می کرد. این اختلاف ها تا بدانجا پیش رفت که گاهی آزادگان را بیمار خواندند و بیشتر با آنها مدارا می کردند.
تمامی این معضلات باعث شد آزادگان نیز به کفر راه چاره بیفتند: عده ای انزواطلبی کرده و به گوشه خانه ها خزیدند تا آن گونه که جعفری در ابتدای سخن گفت، شاهد پایان تدریجی خود باشند و عده ای دیگر، همگام با مسائل جامعه حرکت کردند تا خود را با شرایط وفق دهند.
وجود دهها استاد دانشگاه، مسوولان رده بالای کشور و شغل و حرفه حساس جامعه از میان همین آزادگان، خود موید این مدعاست.
اما با وجود این پیشرفت ها، در خلوت آزادگان زمانی برای حال و هوای اسارت باقی می ماند که در نوع خود جالب و دیدنی است.
مجاهد در جامعه جهادگر
جامعه اسلامی با همه تاکیدش بر امر جهاد و ارزش والای مجاهد، طبیعی است که ارج و قرب بسیاری نیز برای مجاهدش قائل شود.
حکومت ما نیز که با تکیه بر اصل اسلامی بودن بر سر کار آمد و 8 سال دفاع مقدس را پشت سر گذاشت، نباید از این قاعده مستثنا باشد.
هرچند حرفهای بسیاری را می توان در این زمینه بیان کرد؛ اما تنها به بیان جمله ای از یک آزاده بسنده کرده و قضاوت را به مخاطبان واگذار می کنیم.
جعفری درباره اقدامات مسوولان پس از بازگشت آزادگان، به فرصتهای از دست رفته اشاره می کند و می گوید: 40هزار آزاده با روحیه ای ساخته شده در طول مدت اسارت، بهترین گزینه ها برای مسوولان بودند تا با فراهم کردن امکانات لازم برای آنها و مهیا کردن شرایط پیشرفت، 40هزار نیروی متخصص و فعال و در عین حال متعهد را در جامعه داشته باشیم؛ اما متاسفانه این فرصت به دلیل مشغول کردن آزاده ها به بحثهای پیش پا افتاده ای چون خرجهای اولیه زندگی، مسائل پرپیچ و خم اداری و هزاران معضل و مشکل دیگر از دست رفت و بسیاری از این نیروهای بالقوه به رشد کافی نرسیدند.
از طرفی، وجود این گونه مسائل، نگاه گروهی از مردم را نسبت به آنها تغییر داد و در مواردی آنها را به دنیاطلبی متهم کرد؛ حال آن که نه تنها در عمل چنین مزایای دنیوی حاصل نشد، بلکه تنها موجب تخریب چهره بچه ها شد.
اسارت آزادگان
شاید بارها جملاتی چون «اینها پولدارند»، «اینها نان جنگ را می خورند»، «اینها پول زور می گیرند» و بسیاری از جملات مشابه اینچنینی را شنیده باشید؛ جملاتی که در حقیقت برای بیان اوضاع و احوال آزادگان کشور گفته شده و بیان می شوند.
البته در بیان این جملات نمی توان راوی جملات را مقصر دانست ؛ چرا که نبود فرهنگ و روشی مناسب در معرفی آزادگان ، موجب شده بسیاری از این فرصت سواستفاده کنند و به مسموم کردن فضای موجود بپردازند.
آیا وجود معضلی به نام مسکن را - که حق همه طبقات جامعه از جمله آزادگان است - می توان بعد از گذشت 15سال هنوز با شایعات موجود در بعضی از محافل تطبیق داد؛
آیا آزاده ای را که هنوز در پیچ و خم زندگی خود مانده را می توان در چارچوب شایعات موجود گنجاند؛
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
دکتر کتایون نجفیزاده | مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان
ناصر ایمانی | تحلیلگر مسائل سیاسی
محمدکاظم آلصادق | سفیر جمهوری اسلامی ایران در بغداد
فاطمه طاهرخانی | استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی