پشت میله های فراموشی

یکی از دوستان می گفت: در بعضی از کشورها، قوانین مدونی برای سربازان جنگی وضع شده است تا شرایط ویژه ای برای زندگی آنان ایجاد شود. این قوانین ، بخصوص برای معلولان و اسرای جنگی که بعدها آزاد شده و به کشورشان بازگشته اند، بیشتر است
کد خبر: ۷۵۶۷۸
، تا جایی که به نوعی از زحمات آنان تقدیر شود.
تسهیلات ویژه و استفاده رایگان از بسیاری از امکانات دولتی و عمومی و همچنین اعطای بسیاری از امتیازات و اعتبارات در جامعه به آنها، همگی از جمله کارهایی است که در جهت تقدیر از این افراد انجام می شود.
همه ساله در روز مشخصی برای تقدیر از این افراد، جشن مفصلی در کنار مجسمه ای که به رسم یادبود آنها تهیه شده است ، برپا می شود تا یاد و خاطره آنها همیشه در اذهان مردم باقی بماند.
از سوی دیگر، با توجه به جو موجود در فرهنگ عمومی این کشورها، چنین افرادی از جایگاه ویژه ای نزد مردم برخوردار هستند. به طور مثال ، برای سوار شدن به اتوبوس ، آنها بدون حضور در صف، از اتوبوس استفاده می کنند یا در میان همسایگان از ارج و قرب خاصی برخوردارند.
همیشه بر سینه شان مدالی نصب شده تا آنان را از سایرین متمایز کند. مردم هم با مشاهده این مدال ، نوع برخوردشان بسیار متفاوت و درخور احترام و مقام بسیار است. وقتی تک تک این جملات را می شنوم ، بی اختیار به یاد اسرای جنگی کشورمان که اینک لقب آزاده را به خود گرفته اند، حرف و حدیثهای بعضی مردم و مسائل متفرقه دیگری می افتم.
آیا براستی این 2 جامعه قابل مقایسه با یکدیگرند؛ حمید جعفری سالها در بند اسارت بوده است و از آن دوران ، خاطرات زیادی دارد که البته در این میان ، جانبازی و فلج شدن دست او، خود خاطره و یادگاری از آن زمان است.
وقتی از وی درباره علت اسارتش می پرسم، لبخند می زند؛ اما لبخندش از صد گله و شکایت تلخ تر است. می گوید: شاید بارها این سوال از من پرسیده شده است، این که چگونه اسیر شده ام، چه مقاومتی از خود نشان داده ام و در پایان این که حال و هوای اسارتم چگونه بوده است.
وی در ادامه می گوید: هر چند بعضی معتقدند که ما راحت ترین کار ممکن را انجام داده ایم و با اسیر شدن ، خیال خود را راحت کرده ایم ؛ اما کسی از حال و هوای آن دوران خبر ندارد؛ از این که گاهی تا یک ماه در محاصره دشمن بوده ایم و با کمترین امکانات ، مقاومت کرده ایم ؛ این که تا آنجا پیش می رفتیم که هیچ وسیله ای برای دفاع از خود نداشتیم ؛ اما در آن لحظات هم حاضر بودیم با دست خالی به سراغ دشمن برویم و افسوس که دیگر مجالی برای عکس العمل نبود.
عباسی ، نوجوان 18ساله ای که در سال 60به اسارت رژیم عراق درآمد، 9سال اسارت و در بندبودن را تحمل کرد و در نهایت در سن 27سالگی با چهره ای که سالها بیشتر از سن واقعی اش نشان می داد، به وطن بازگشت.
از او درباره زمان اسارت می پرسم ، می گوید: در زمان اسارت کمتر با ما مثل یک اسیر جنگی رفتار شد و همواره قوانین بین المللی را برای اسرای جنگی ایران زیر پا می گذاشتند. 72ساعت در گرمای تابستان به بچه ها آب نمی دادند.
بعد از آن به مدت 72ساعت آب و غذا در اختیارمان می گذاشتند و با بستن درهای آسایشگاه کاری می کردند تا ما امکان رفتن به دستشویی را نداشته باشیم و زیر فشار زیادی باشیم.
هفته ای یک بار، برنامه کابل و چوب را داشتیم و بچه ها از صف مرگ عبور می کردند.

بوی پیراهن یوسف
تمامی مسائل و مشکلاتی که در این سالها بر اسرای ایرانی در زندان بعث عراق گذشت ، به نوعی بر خانواده های آنان هم حاکم بود.
بسیاری قبول کرده بودند که دیگر پسری، همسری و یا پدری ندارند و او برای همیشه رفته است.
خیلیها با عکس اسیر خود سخن می گفتند و بعضی نیز همیشه پای رادیو و یا تلویزیون ، به دنبال ردپای فرزندان خود بودند تا شاید نامی ، نشانی یا حکایتی از او بیابند.
فیلم «بوی پیراهن یوسف» را می توان بهترین نمونه برای وضعیت خانواده های اسرا در زمان اسارتشان دانست. در این میان ، بسیاری از نقشهای خانوادگی هم تغییر کرد.
بسیاری از خانواده ها، خلا پدر را برای همیشه با مادر پر کردند و مادر را نه به عنوان مادر بلکه به عنوان پدر و مادر خود پذیرفتند.
زنان بسیاری این حقیقت را پذیرفتند که باید از این پس، نان آور خانواده باشند و در این حین ، متحمل سختیهای بسیاری شدند. بسیاری از هنجارها در خانواده و جامعه شکست و وضعیت دیگری حاکم شد.


جشنی به عمر گل
17مرداد 69، آغاز دورانی بود تا این 40هزار نفر دوباره خاک وطن را با دستان خود لمس کنند. جشنی عمومی ، سراسر کشور را فرا گرفت.
کوچه ها و خیابان ها آذین بندی شدن تا مراسم بازگشت آزادگان به کشور، هر چه با شکوه تر برگزار شود؛ آزادگانی که ظاهرشان بسیار متفاوت از زمانی بود که کشور را ترک کرده بودند.
صد البته روحیه ، نگاه ، طرز تفکر و رفتارشان نیز با آنچه که بر جامعه ایران حاکم شده بود، تفاوت های اساسی داشت. هر چند جشن بازگشت ، با شکوه بر پا می شد؛ اما این شادی و سرور، تنها چند روز دوام و بقا داشت.
اسرای جنگ که اینک آزاده نامیده می شدند، در خلوت خود به فکر فرو رفتند. نگاهشان، رفتارشان، بیانشان، عقایدشان و خلاصه روش و منش آنها متفاوت از مردم کوچه و بازار بود. گویی چون اصحاب کهف ، 300سال به خواب عمیقی فرو رفته اند و اینک شاهد جامعه ای متفاوت از جامعه ذهنی شان هستند.
عباسی با توصیف حال و هوای آن دوران آزاده ها می گوید: خیلی از چیزهایی که می دیدیم، برایمان تعجب آور بود.
این که همان خانواده ها اکنون این گونه به دنبال مسائل دنیوی خود هستند و ساعتها در فروشگاه ها به دنبال لباس و لوازم خانه می چرخند، برایمان تعجب آور بود. البته فضای معنوی خاص دوران اسارت هم در این تفاوت نگاه بی تاثیر نبود.
بالاخره ما سالها در فضایی زندگی کرده بودیم که دعای کمیل و زیارت عاشورا، روزه گرفتن ، کم خوردن ، با سختیها ساختن و نماز شب خواندن در آن حرف اول را می زد و اینک یکباره وارد جامعه ای شده بودیم که دنیای متفاوت از افکارمان داشت.
اسیران آزاده در خلوت خود دایم به این فکر می کردند که کدام راه را برگزینند: خود را با شرایط حال حاضر جامعه وفق دهند یا آن که گوشه گیری و انزوا اتخاذ کرده و به خلوت خود بازگردند.
این اختلاف افکار و عقاید در نهایت موجب شد تا جشن و شادمانی بازگشتشان ، عمری به کوتاهی عمر گل داشته باشد و کمتر دوام و بقایی بر آن مترتب باشد. گروهی از مردم نیز در چنین فضایی با مشکل مواجه شدند. آنها افرادی را در کنار خود می دیدند که نسبت به آنها چهره متفاوتی داشتند و «به روز» نبودند!
افکارشان مربوط به 10سال قبل بود و از شرایط خاص آن دوران حکایت می کرد. این اختلاف ها تا بدانجا پیش رفت که گاهی آزادگان را بیمار خواندند و بیشتر با آنها مدارا می کردند.
تمامی این معضلات باعث شد آزادگان نیز به کفر راه چاره بیفتند: عده ای انزواطلبی کرده و به گوشه خانه ها خزیدند تا آن گونه که جعفری در ابتدای سخن گفت، شاهد پایان تدریجی خود باشند و عده ای دیگر، همگام با مسائل جامعه حرکت کردند تا خود را با شرایط وفق دهند.
وجود دهها استاد دانشگاه، مسوولان رده بالای کشور و شغل و حرفه حساس جامعه از میان همین آزادگان، خود موید این مدعاست.
اما با وجود این پیشرفت ها، در خلوت آزادگان زمانی برای حال و هوای اسارت باقی می ماند که در نوع خود جالب و دیدنی است.


مجاهد در جامعه جهادگر
جامعه اسلامی با همه تاکیدش بر امر جهاد و ارزش والای مجاهد، طبیعی است که ارج و قرب بسیاری نیز برای مجاهدش قائل شود.
حکومت ما نیز که با تکیه بر اصل اسلامی بودن بر سر کار آمد و 8 سال دفاع مقدس را پشت سر گذاشت، نباید از این قاعده مستثنا باشد.
هرچند حرفهای بسیاری را می توان در این زمینه بیان کرد؛ اما تنها به بیان جمله ای از یک آزاده بسنده کرده و قضاوت را به مخاطبان واگذار می کنیم.
جعفری درباره اقدامات مسوولان پس از بازگشت آزادگان، به فرصتهای از دست رفته اشاره می کند و می گوید: 40هزار آزاده با روحیه ای ساخته شده در طول مدت اسارت، بهترین گزینه ها برای مسوولان بودند تا با فراهم کردن امکانات لازم برای آنها و مهیا کردن شرایط پیشرفت، 40هزار نیروی متخصص و فعال و در عین حال متعهد را در جامعه داشته باشیم؛ اما متاسفانه این فرصت به دلیل مشغول کردن آزاده ها به بحثهای پیش پا افتاده ای چون خرجهای اولیه زندگی، مسائل پرپیچ و خم اداری و هزاران معضل و مشکل دیگر از دست رفت و بسیاری از این نیروهای بالقوه به رشد کافی نرسیدند.
از طرفی، وجود این گونه مسائل، نگاه گروهی از مردم را نسبت به آنها تغییر داد و در مواردی آنها را به دنیاطلبی متهم کرد؛ حال آن که نه تنها در عمل چنین مزایای دنیوی حاصل نشد، بلکه تنها موجب تخریب چهره بچه ها شد.


اسارت آزادگان
شاید بارها جملاتی چون «اینها پولدارند»، «اینها نان جنگ را می خورند»، «اینها پول زور می گیرند» و بسیاری از جملات مشابه اینچنینی را شنیده باشید؛ جملاتی که در حقیقت برای بیان اوضاع و احوال آزادگان کشور گفته شده و بیان می شوند.
البته در بیان این جملات نمی توان راوی جملات را مقصر دانست ؛ چرا که نبود فرهنگ و روشی مناسب در معرفی آزادگان ، موجب شده بسیاری از این فرصت سواستفاده کنند و به مسموم کردن فضای موجود بپردازند.
آیا وجود معضلی به نام مسکن را - که حق همه طبقات جامعه از جمله آزادگان است - می توان بعد از گذشت 15سال هنوز با شایعات موجود در بعضی از محافل تطبیق داد؛
آیا آزاده ای را که هنوز در پیچ و خم زندگی خود مانده را می توان در چارچوب شایعات موجود گنجاند؛

علی محمد متولیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها