در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعدا در طول فیلم مشخص میشود غم زیبای این تصاویر و این خانه ریشه در وحشتهای شخصیتهایی دارد که بشدت غمگین، بیپناه و حتی بیمار هستند، اما از زندگی یا بهتر است بگوییم خواست زندگی سرشاراند. زنی را در فیلم میبینیم که مجموعهای از زیباترین کلاهگیسها او را بزک میکند، شیک میپوشد و به زیبایی خود را میآراید، اما در حقیقت از زیبایی و جاذبه تهی شده است. چهرهاش، خندههایش در میان حکایاتی که آمیخته به دروغ و رویاست بیشتر میترساند. ترس نرم حال عجیب «بیگانه» و شخصیت بیگانهاش نسرین است. او، امیر، سپیده و داود در میان اندوهی رنگین، زیبایی محزون، تلخی ناگزیر و نیازهایی ضروری و اولیه دست و پا میزنند و هر یک دیگری را چنگ میاندازند.
بیگانه، جدیدترین فیلم بهرام توکلی، اقتباسی است از نمایشنامه معروف تنسی ویلیامز به عنوان اتوبوسی به نام هوس، از این نمایشنامه پیش از این الیا کازان کارگردان شهیر آمریکایی فیلمی ساخت که کلاسیک شد. اثری که در آن مارلون براندو و ویوین لی نقشهایی بهیادماندنی را از دو شخصیت عجیب نمایشنامه بازی کردند. الیا کازان با ارائه اقتباسی وفادارانه از این نمایشنامه کوشیده بود این درام را با توجیهات و تحلیلهایی اجتماعی و روانشناختی قابل تفسیر کند و شخصیتهای آن که در نمایشنامه بیشتر با غریزه و خویی مبهم حضور دارند تا دلایلی روشن و عینی، ملموستر گرداند.
در مقابل نگاه کازان، بهرام توکلی توانسته از این اثر غربی اقتباسی بومی ارائه کند و به همین دلیل تغییرات درست و قابل درکی در متن ایجاد کرده که با وجود اینکه اساسی بودهاند، نهفقط از اثر مبدا یعنی نمایشنامه ویلیامز کم ندارند، بلکه آن را اقناعپذیرتر و در وجوهی حتی تکمیل کردهاند. میدانم این ادعای بزرگی است و این فیلم مخالفان سرسختی دارد، اما مطمئنم شما که برای سرگرمی و درگیر شدن فیلم میبینید حرفهای آنها را نخواهید پذیرفت.
توکلی با همان سلیقه بصری همیشگی خود، تصاویر زیبایی خلق کرده است. بخش عمدهای از فیلم او در یک خانه کوچک، در محلهای فقیرنشین میگذرد، اما به غایت تصویری و دیدنی شده است، سرشار از تزئین و تصاویر چشمنواز و تجملی است، که گاه حقیقت درونی فیلم را نقض میکند، اما از این نقض معنایی تازه میسازد که همان تضاد درون و بیرون زندگی آدمها و تلاششان برای دستیابی به چیزی متفاوت از اصلشان است. با ورود نسرین به خانه سپیده و امیر این تضاد به اوج خود میرسد. بیگانه در کارگردانی تخت و کسلکننده نیست، با اینکه میتوانست به واسطه محیط کوچک، سکوت و ریتم و آرامش ظاهریاش اینگونه باشد. در این میان فیلمبرداری درخشان حمید خضوعی ابیانه فیلمبرداری صاحب سبک سینمای ایران با آن نورپردازی و حرکات نرم و قابهای اثرگذار، کار را در اجرا عمیق و پخته کرده است.
ریتم در آثار توکلی همواره با طمأنینه و آرام است، داستان نرم و پر جزئیات پیش میرود، این بار هم این سلیقه توکلی در فیلم قابل مشاهده است، با این تفاوت که اینجا شخصیتهای واقعا پیچیده ـ و نه پیچیدهنما به مانند برخی آثار پیشین کارگردان ـ این کندی را بهجای کسلکنندگی، قابلتامل و حتی الزامی کردهاند، تا ما آنها را بهتر بشناسیم.
اجرای شخصیتهای نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس برای هر بازیگری جذاب است. جدای از بازی جریانساز و پررنگ پانتهآ بهرام در فیلم، در نقشی که در نمایشنامه بلانچ نام دارد و یکی از ماندگارترین زنان تاریخ درام است، این اثر یکی از بهترین و شاید بتوان گفت بهترین بازی مهناز افشار در کارنامه سینمایی اوست. یک بازی به اندازه، کنترل شده و بیتکلف که شخصیت استلای متن - که اینجا نامش سپیده است - را ابعادی تازه بخشیده و در کنار نسرین یا همان بلانچ تضاد ذاتی دو خواهر را برجستهتر کرده است.
در کنار اینها شخصیت استنلی در متن ویلیامز که در فیلم الیاکازان توسط مارلون براندو بازی شده توسط توکلی تغییراتی اساسی کرده و از آن حالت خشن و غریزی، انسانی و مثبت شده است.
امیر جعفری اینجا با یک بازی متین و متکی به تحلیل در مرزهای این تفاوت بخوبی کار کرده است و توانسته ظرافتهای شخصیتپردازی را عینیت ببخشد.
بیگانه توکلی فیلم کاملی نیست، بخصوص اینکه پایانبندی آن بهترین پایانبندی قابل تصور برای این اقتباس نیست، با وجود این بیگانه از آن فیلمهایی است که مخاطب را با ورود به سینما، حتی اگر پرحرف و پرخور باشد، ساکت و متمرکز غرق در خود میکند.
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: