مرادیکرمانی پنجشنبه شب دو داستان کوتاه را با عنوان «بهار» و «رضایتنامه» برای علاقهمندان به آثارش قرائت کرد و در پاسخ به این پرسش که چگونه تلخیها و شیرینیهای زندگی را در داستانهایش به هم میآمیزد و تعادلی دلنشین از زندگی را به مخاطب القا میکند، گفت: همانطور که بارها در مصاحبهها گفته یا نوشتهام، مادربزرگ من پزشک سنتی روستا بود و داروهای گیاهی را به صورت جوشانده درمیآورد و به بچهها میداد ولی این داروها تلخ بودند و مادربزرگم برای اینکه راحتتر بتواند اینها را به بچهها بخوراند، داخل این جوشاندهها شکر میریخت. من هم این ترفند را از او یاد گرفته و در داستانهایم پیاده کردهام و مادربزرگم نقش مهمی در داستاننویسی من داشته است.
او ادامه داد: البته مادربزرگم به طور مستقیم به بچهها نمیگفت که جوشاندهها دارو هستند، میگفت این «به به» است و بچهها بعد از اینکه آن را میخوردند، میفهمیدند چه خوردهاند!
پنجمین دوره شبهای داستان با عکس یادگاری کودکان و نوجوانان حاضر در مراسم با نویسندگان پایان پذیرفت. در این دوره که از پانزدهم تا بیستم آذر ۹۳ در مرکز همایشهای برج میلاد برگزار شد، ۳۰ نویسنده، شاعر و مترجم ادبیات کودک و نوجوان آثار خود را برای علاقهمندان روخوانی کردند. نرگس آبیار، احمد اکبرپور، شهرام اقبالزاده، شهلا انتظاریان، غلامرضا امامی، طاهره ایبد، احمد پوری، پروین جلوهنژاد، فرهاد حسنزاده، هادی خورشاهیان، مصطفی رحماندوست، علی اصغر سیدآبادی، نوید سیدعلی اکبر، حمیدرضا شاهآبادی، شهرام شفیعی، محمدرضا شمس، آتوسا صالحی، مرجان فولادوند، فرزاد فربد، شکوه قاسمنیا، فریبا کلهر، ناصر کشاورز، حدیث لزرغلامی، جواد محقق، مریم محمدخانی، هوشنگ مرادیکرمانی، بیوک ملکی، محبوبه نجفخانی، عرفان نظرآهاری و محمدرضا یوسفی از جمله داستاننویسانی بودند که در این شبها آثارشان را قرائت کردند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم