شوربختانه هنوز هم در فرهنگ عمومی و اجتماعی ما انتقاد حتی از نوع سازندهاش را به چوب بدبینی میرانند و به حساب حسد و تنگنظری میگذارند و از اینروست که نوعی محافظهکاری و دوراندیشی بر همه غالب شده است. مثلا وقتی نظر یک کارگردان را درباره فیلم یا سریال فیلمسازی دیگر جویا میشوی، ابتدا از در مصلحتاندیشی وارد شده و به روشهای مختلف بهانهتراشی میکند از قبیل ندیدن کامل اثر یا مثلا دانلودش کرده که آخر هفته سر فرصت ببیند یا سر کار خودش است و فرصت نکرده کار را ببیند و حتی اینکه تلویزیونش خراب شده و به دست تعمیرکارش سپرده و دلایلی از این دست، در حالی که از فحوای کلامشان پیداست که اثر را دیده، خوب هم دیده، تمام و کمال و اگر دیگر خیلی اصرار و پافشاری ببیند، در جهت ارائه نظرش، از بیم آنکه مبادا همکار و احتمالا دوست را برنجاند، ابتدا فقط تعریف و تمجید میکند و آرزوی موفقیت بیشتر و بعد که پرسشکننده وارد ریز مبحث میشود و موردی میپرسد، اگر هم انتقادی به نظرش برسد در پوششی از لطافت و ملاحظه ابراز میدارد و عبارت گوشآشنای «البته این نظر من است» را چاشنی و ضمیمه هر جمله میکند تا مبادا خدایناکرده از حرفهایش بوی انتقاد استشمام شود و دل و خاطری را بیازارد.
نقد و بررسی فیلمها و سریالهای تلویزیونی را لزوما نباید فقط به منتقدان سپرد. چه ایراد دارد کارگردانان نیز به تماشای ساختههای یکدیگر نشسته و نظرات و آرایشان را به اشتراک بگذارند. گیرم که انتقادی هم به نوع پرداخت و کارگردانی یکدیگر داشته باشند، ایرادش چیست تا بازگو کنند؟! نکند سطح انتقادپذیری در میان هنرمند جماعت آنقدر پایین آمده که کوچکترین ایرادی را برنمیتابند و حتی انتقاد نمیکنند و نظر نمیدهند تا مبادا روزی خود مبتلایش شوند و مورد نقد همکارانشان واقع شوند؟! نقد اگر منصفانه باشد و صمیمانه، نهتنها نباید آزردگی با خود بیاورد که اگر به دور از تعصب شنیده شود، بستر و زمینهای خواهد بود، برای رفع عیوب و عدم تکرارشان در تجربههای بعدی.
محسن محمدی -گروه رادیو و تلویزیون