یک شیوه ثابت در رفتار سیاسی جامعه ما حکم می کند که هرگروه و حزبی که در مجلس یا دولت به حاکمیت می رسد، بدون معطلی به قلع و قمع مدیران وابسته جناح رقیب بپردازد و مدیران جدید، با اتوبوس یا قطار به داخل سازمان یا وزارتخانه وارد شوند.
کد خبر: ۷۴۴۲۸
این قلع و قمع سالهاست که بر جامعه ما حکم می راند و اگرچه استثناهای قابل اعتنایی هم دارد، اما به یک قاعده غالب تبدیل شده است. شاید نتوان به چنین رفتاری ، ایرادهای اساسی وارد کرد، زیرا حق هر مدیر ارشدی است که مدیران میانی را از میان همفکران و همراهان خود برگزیند، اما دایره قلع و قمع ها گاه آنقدر وسیع می شود که به سطوح پایین هرم نیز سرایت می کند. این طنز تلخ ، معمولا بر زبان مردم جاری می شود که : «حتی نگهبان ساختمان را هم عوض کردند.» این رخداد، تنها به حذف نیروهای اجرایی نمی انجامد، بلکه دامنه آن گاه به حذف احزاب و گروههای رقیب و اندیشه های آنها کشیده می شود. این فرآیند به سود کیست و زیانهای آن متوجه چه کسانی می شود؛ سعید حجاریان ، پس از انتخابات دوم خرداد 76تعبیری به کار برد که نشان از سرخوشی فراوان جریانی داشت که وی به آن وابسته بود. حجاریان در این لفظ بی ادبانه خواستار آن شده بود که مجلس پنجم و تفکر آنها به زباله دانی سپرده شود! این دکترین ، با روی کارآمدن دولت آقای خاتمی بسرعت به بدنه اجرایی کشور رسوخ کرد و هر کس با جناح پیروز آن زمان سر سازگاری نداشت ، حذف شد. حتی در عرصه اندیشه ، با آن که شعار جناح غالب ، تحمل مخالف و ضرورت گفتمان با رقیبان بود، عملا فضای سیاسی جامعه به صحنه تمام عیار درگیری و جدال تبدیل شد. دیری نپایید که هیچ اندیشمند مخالف جریان دوم خرداد نبود، مگر این که انگهایی مانند ضدیت با دموکراسی و حقوق بشر و نفهمیدن اصلاحات و... به او نخورد. در چنین فضایی ، جناح مقابل دوم خرداد، تا مدتی قدرت سر برآوردن نداشت اما پس از چند سال ، با آن که از سامان و سازمان قابل اعتنایی هم برخوردار نبود، توانست رقیب را در 2عرصه اندیشه و عمل به زانو درآورد. البته ناشیگری ها و ندانم کاری های متعدد جریان دوم خرداد نیز در این شکست بی تاثیر نبود. یافتن دلایل این ناکامی ، در حوصله این نوشته نیست ، اما شاید بتوان یکی از اصلی ترین عوامل را نادیده انگاشتن و تحقیر حریف دانست. ناچیز گرفتن رقیب ، نوعی جزم اندیشی در جناح پیروز به وجود آورد که قلدرمآبی را به همراه داشت . در واقع جناح دوم خرداد از همان چیزی آسیب دید که علیه آن فراوان شعار داده بود: مفسده های ناشی از قدرت.
اکثریت دیروز، اقلیت امروز
حتی اگر انتخابات مجلس هفتم ، از سوی عناصر دوم خرداد مورد مناقشه باشد و آنها حضور نیافتنشان در مجلس را محصول عملکرد شورای نگهبان بدانند، در مورد انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ، بهانه ای وجود ندارد. صرف نظر از برخی اعتراضات (به مثلا سازماندهی تشکیلات خاص برای اثرگذاری در انتخابات که با اندک تاملی ، بی وجه می نماید) نتیجه نهایی که از صندوق های رای بیرون آمد، اقلیت بودن جناح اکثریت دیروز را به رخ کشید. با آن که برخی از چهره های شاخص دوم خردادی حاضر نشدند به نتیجه دموکراسی گردن بگذارند، اما اکثر آنها به ناگزیر، به واقعیت تن دادند و پذیرفتند که باید در اقلیت قرار بگیرند. بعضی از آنها نیز به اشتباه بودن روشهای دیرینه خود تاکید کردند و از عزم جدی برای اصلاح آنها سخن راندند. جناح اکثریت هر که باشد برای ماندگاری خود از جناح رقیب ، باید حداکثر بهره برداری را به عمل آورد. رقیب ، همواره منتقدی است بی ملاحظه و شاید بی انصاف. نادیده گرفتن او، نقشش را پررنگ تر و فعال تر می کند. به عکس ، ایجاد گفتمان با او، فضایی را می آفریند که تیزی و تندی انتقادات را می گیرد و فضا را به سوی تعادل هدایت می کند. از سویی ، اقلیت ، آن گاه که احساس کند در تصمیم سازی ها مشارکت دارد و برخی اقدامات اجرایی در جامعه براساس خواسته ها و امیال اوست ، به دفاع (دست کم به صورت مقطعی و جزیی ) می پردازد و همین ، برای جناح اکثریت حاکم ، یک برگ برنده است.
رفتار اقلیت مجلس
در جریان رای اعتماد مجلس به هیات دولت ، جناح اقلیت مجلس به استثنای یکی دو تا سکوت پیشه کرد و ترجیح داد کنج عزلت گزیند در مخالفت با وزیران پیشنهادی سخن نگوید. شاید بتوان گفت همگن نبودن اعضای فراکسیون اقلیت ، یکی از دلایل این سکوت بود، اما جناح اکثریت می توانست و می تواند با بها دادن به اقلیت ، آن را از انزوای کنونی خارج کند. جناح دوم خرداد، امروز در شوک شدید ناشی از مسائل سیاسی ماههای اخیر به سر می برد و باید برای آن چاره ای اندیشید. این چاره را نه بزرگان دوم خرداد، که اصولگرایان باید پیدا کنند.
احزاب دوم خردادی
طی 8سالی که دولت اصلاحات بر سر کار بود، جناح اصولگرا، هر چند به صورت نامنسجم ، تلاشهایی را برای بازگشتن به صحنه قدرت به خرج داد که به بار نشست. امروز نیز جناح دوم خرداد چنین فرصتی را دارد و می تواند برای بازسازی خود دست به کارهایی بزند. جناح اکثریت می تواند فرصتها را برای رقیبان فراهم کند تا چنانچه آنها روزی مجددا به قدرت برگشتند، از تعادل و قدرت تعامل کافی برخوردار باشند.