«بالاخره این زندگی مال کیه؟» نمایشی که شما را به فکر وامی‌دارد

در جستجوی آزادی برای مرگ

چگونه می‌توان برابر شمردن حق حیات را با حق مرگ نشانه اختیار دانست؟ دولت خوب، دولتی است که در برابر سلامت شهروندان خود را مسئول بداند یا آزادی آنها؟ این ایده‌ها و پرسش‌های تکان‌دهنده و جذاب را شاید پیش‌تر در فیلم آلخاندرو آمه‌نابار به نام دریای درون دیده باشید، اما این بار در سالن ناظرزاده کرمانی در تماشاخانه ایرانشهر، نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ نوشته برایان کلارک و به کارگردانی اشکان خیل‌نژاد موفق به طرح ملموس‌تر و سرگرم‌کننده‌تری از این پرسش‌ها شده است. نمایشی جذاب با مجموعه‌ای از بازی‌های درخشان و طراحی عمیق و گیرا که در عین خلاصگی گویاست.
کد خبر: ۷۴۳۲۹۱

ما به محض شناخت جهان پیرامون و جدی شدن دنیا، به دنبال استقلال و فردیت خود می‌گردیم. استقلال به معنای به دست آوردن اختیار کامل و داشتن حق انتخاب است که از زمانی به بعد تبدیل به نیاز اساسی انسان می‌شود. این نیاز در وجود همه انسان‌ها نهفته است و اغلب پیش از آن که انسان به بلوغ فکری و خودآگاهی کامل برسد و بخواهد به جبر و اختیار بیندیشد، به سراغش می‌آید و این نشان می‌دهد نیاز به استقلال مقدم است بر آگاهی به چیستی آن. این که انسان در جبر زندگی کارمندی، محدودیت زندگی روزمره، پول و ضرورت‌های مصرفی فرسوده و ناآرام می‌شود، به دلیل این است که در لابه‌لای ضرورت‌ها و اولویت‌های از پیش تعیین شده زندگی، اختیار خود را گم می‌کند. نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ نهایت این نیاز اساسی، یعنی حق انتخاب و آزادی را در یک موقعیت ویژه تصویر می‌کند، موقعیتی که یک انسان با مرگ خود این اصل اساسی و خواست اولیه ـ یعنی حق انتخاب ـ را طلب می‌کند؛ آزادی در برابر زندگی! گویی که حق حیات در برابر حق مرگ به مثابه نوعی ضرورت و الزام از پیش تعیین شده جلودار و محدودکننده حق انتخاب، اختیار و استقلال یک فرد است.

بیایید به این مساله از زاویه متفاوتی نگاه کنیم، شاید بیراه نباشد اگر بگوییم به طور طبیعی نداشتن مسئولیت، احساس نکردن فشار تصمیم‌گیری و انتخاب، موجب راحتی و آسودگی خیال خواهد شد. اگر همین امروز به ما بگویند دیگر هیچ گونه تصمیمی درباره زندگی خود نمی‌توانیم بگیریم و همه تصمیمات و مراقبت‌ها در مورد ما انجام خواهد شد و آرامش و رفاه ما را دیگران فراهم می‌آورند، احتمالا سال‌های باقیمانده زندگی ما به راحت‌ترین شکل ممکن خواهد گذشت، اما تاریخ نشان داده که این نتیجه‌گیری، درست نیست. چنین جبری به فرض وجود داشتن، مطلوب ما نیست، آرامش خاطر را نه‌تنها به وجود نمی‌آورد بلکه موجب عذاب می‌شود. فارغ از آن که اختیار به طور عینی وجود دارد یا نه، آنچه مهم است حق انتخاب انسان یا تصور داشتن حق انتخاب است. حق انتخاب داشتن به هر انسانی احساس زنده بودن و هویت می‌دهد. در مقابل، نداشتن حق انتخاب مثل زندانی شدن در ناچار بودن است و ناچار بودن انسان را ناامید می‌کند، امانوئل کانت فیلسوف مشهور آلمانی در قرن هجدهم میلادی، تاریخ انسان در جهان را، تاریخ رویارویی آزادی و ضرورت‌ می‌دانست. واقعیت و طبیعت را مجموعه‌ای از ضرورت‌ها می‌سازد و انسان با مبارزه با ضرورت تلاش می‌کند آزادی خود را تثبیت کند. پس به نوعی تاریخ وجود ما، چیزی جز تاریخ آزادی و رهایی از ضرورت‌ها نیست و کن هریسون شخصیت باهوش، شوخ‌طبع و دوست‌داشتنی نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ می‌خواهد تن به ضرورت اتفاق و بدن خود ندهد و آزادانه مرگ را انتخاب کند، همان طور که در طول زندگی خود به ما نشان می‌دهد که هنرمندی رها بوده است. هریسون نمی‌خواهد تن به الزامات علمی بدهد، تا آنچه را آزادی و کرامت خود می‌پندارد، نابود شده نبیند. او بر اثر تصادف از گردن به پایین فلج شده است و دکتر امرسون می‌خواهد او را بنا به وظیفه ذاتی و مسئولیت اخلاقی خود زنده نگه دارد. رویارویی شخصیت مثبت و منفی در این نمایش بسیار محکم و البته متفاوت است. این از معدود موقعیت‌های تاریخ هنرهای نمایشی است که توجیه شخصیت به اصطلاح منفی نمایش برای اراده و عملش به همان اندازه شخصیت مثبت تامل‌برانگیز است. در این میان بازی هومن کیایی نقش مهمی دارد، او بخصوص با ژست‌ها و حالات صورت، تصویری قابل اعتنا و چندبعدی به شخصیت دکتر امرسون بخشیده، از سوی دیگر بازی درخشان نوید محمدزاده در نقش شخصیت اصلی نمایش هریسون رویارویی تمام‌عیار و پرکششی بین این دو قطب نمایش ایجاد کرده است.

نمایش بالاخره این زندگی مال کیه؟ از معدود نمایش‌هایی است که در طول سال در ایران اجرا می‌شود و یک توانایی دارد، یک توانایی طلایی و البته از یاد رفته در تئاتر کشور ما و آن این که می‌تواند دید تماشاگر را نسبت به مساله‌ای که بیان می‌کند ـ یعنی مساله زندگی و مرگ ـ تغییر دهد.

علیرضا نراقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها