در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آری، قبول دارم دردهایی در جهان هست که درمان ندارد. اما من از این دردها تصور روشنی ندارم. هرچند دردهای شدید زیادی وجود دارد؛ مثل بیماریهای سخت، ناامیدی، شکست و بیپولی و... اما احتمال درمان این دردها همیشه بیشتر میشود. روزی بیماریهای ساده هم آدمها را میکشتند، اما امروز پیچیدهترین بیماریها کنترل میشود و خیلی از بیماریها که هنوز میکشند به یقین روزی راهحلی پیدا میکنند و دیگر کشنده نخواهند بود، تازه مرگ در نهایت درد را قطع میکند و تمام.
در این میان برایم شفاف نیست که کدام دردها هستند که هیچگاه درمان نمیشود. اما باز هم حس میکنم دردهای بی درمان زیادند. دردهایی که خودآدم نمیخواهد درمان شوند. دردهایی که به هر دلیلی اراده یا میل درمانشان گم شده است. مثل بیماری که هیچگاه برای خوب شدن پیش پزشک نمیرود، پرهیز نمیکند، دارو نمیخورد و از دردی که بیدرمان نیست، درد بی درمان میسازد.
آدمهایی که درد بیدرمان دارند ـ فکر میکنم منظورم همه آدمهای کره زمین باشد ـ دو دستهاند؛ دسته اول آنهایی که از درد لذت میبرند، دسته دوم آنهایی که درد را با رنج زندگی میکنند و نه تحمل.
گروه اول مجنون، اما گروه دوم بدبختاند. گروه اول یک لذت از گروه دوم جلوترند، چرا که درد را انتخاب میکنند. مثل کسی که در مسابقه مشتزنی شرکت میکند و از شکستن استخوانهای صورتش نهتنها ناراحت نیست، بلکه لذت هم میبرد، درست مثل «رضا موتوری» که به مادرش گفت: هوس کردم یه جوری کلکم کنده شه و کلکش کنده شد. دلیلش هم ساده بود، میگفت: میخوام هفتاد سال سیاه کسی خوشش نیاد، برعکس میخوام همه بدشون بیاد. این منم که باس خوشم بیاد.
حالا میرداماد تمام شده و دیگر اسم خیابان مهم نیست، دیگر هیچ چیز زیبا، گران یا زشتی مهم نیست. زمزمه میکنم در شب بیتپش/ این طرف، اون طرف/ میافتاد تا بشنفه/ صدا... صدا... صدایپا... صدایپا!
علیرضا نراقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: