این هفته به ماجرای خواهر و برادری میپردازیم که بعد از 11 سال گم شدن، همدیگر را پیدا کردهاند. این خبر آذر سال 1340 در روزنامه کیهان به چاپ رسید.دیروز در کلانتری 15 یک بانوی سی و پنج ساله، برادر گمشده خود را پس از 11 سال پیدا کرد.
این زن که زهرا نام دارد برای شهادت در مورد اختلاف زن و شوهر به کلانتری رفته بود. وی هنگامی که در اتاق افسر نگهبان مشغول دادن پاسخ به سوالهای مامور تحقیق بود چشمش به پسر چهارده سالهای افتاد که به اتهام نزاع با یک هندوانه فروش به کلانتری آورده شده بود.
بانو زهرا پس از یک نگاه عمیق، از جای خود بلند شد و این پسر را که اکبر نام دارد در آغوش گرفت، زیرا او برادر گمشده اش بود. اکبر 11 سال پیش هنگامی که به اتفاق مادرش به زیارت حضرت عبدالعظیم رفته بود، در بازار شهرری گم شد. او را مردی که دارای فرزند نبود پیدا کرد و به مدرسه فرستاد و تا این سن رسانید و اکبر در آن موقع نمیتوانست نشانی و مشخصات خانواده خود را بگوید، به این جهت مردی که او را پیدا کرده بود به نام خود برایش شناسنامه گرفت، اما اسم اکبر را که کودک میتوانست بیان کند از او سلب نکرد.
اکبر امروز از یک هندوانه فروش به «شرط چاقو» یک هندوانه خریداری کرد، ولی هندوانه نارس از کار درآمد، اکبر که چنین دید، حاضر نشد پول آن را بپردازد و میان او و هندوانه فروش نزاعی روی داد و کارشان به کلانتری کشانده شد.
زهرا گفت: من از روی قیافه و از روی شکستگی که در پیشانی اکبر است او را شناختم. اکبر در دو سالگی از دوچرخه پدرم پایین افتاد و پیشانیش شکاف برداشت و همانطور که میبینید اثر زخم مانند نعلی روی پیشانی او باقی مانده است. اکبر ضمن تائید اظهارات خواهرش گفت: حاضر است با پدر و مادر اصلی خود رفت و آمد داشته باشد، ولی حاضر نیست مردی که او را بزرگ کرده است از دست بدهد، زیرا به این خانواده عادت کرده و از آنها «بد» ندیده است. زهرا گفت که در این 11 سال مادرش خواب و خوراک نداشته و اشک چشمانش را ترک نمیگفت.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم