تونس جایی بود که اخوانیها میکوشیدند تا با درک شرایط جامعه و سازگاری با دیگر احزاب و گروهها، خسارتهایشان را به حداقل برسانند. همین امر بهانهای به دست میدهد تا عوامل و انگیزههای کاهش قدرت اخوانیها در سطح کشورهای عربی حتی در تونس که اخوانیها میکوشیدند بر مبنای یک روح توافق ملی حرکت کرده و منافع ملی را بر منافع حزبی ترجیح دهند، بار دیگر مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
ابهام در اهداف و برنامهها
منظور از ابهام در اهداف و برنامهها در اینجا این است که اخوانالمسلمین شعارهای زیبایی تحت عنوان اهداف شرافتمندانه یا آرمانهای بلند دارد، اما در مرحله اجرا و عمل این شعارها پیاده نمیشوند و حتی در آنها خللهایی به وجود میآید که به اصل اهداف لطمه میزند. بالاترین هدف به لحاظ نظری برای اخوانالمسلمین «رضایت خداوند» و «تحکیم شریعت» اوست. مصداق همان شعاری که میدادند و میگفتند «الله غایت ماست»، اما واقعیتهای عینی حاکی از فاصلهای عمیق و وسیع میان این شعارها و عمل یا بین دو سطح نظری و عملی این طرح است. برای اینکه مقایسه ما توخالی یا از سر ناخودآگاهی نباشد، بد نیست به برخی از این تجارب اشاره شود، بویژه دو تجربه مهم در تاریخ اخوان که از بقیه اهمیت بیشتری دارد؛ یکی تجربه حماس در فلسطین و دیگری تجربه مصر که سرانجام به سقوط محمد مرسی از ریاست جمهوری در سال گذشته منتهی شد. این دو تجربه میتواند بخوبی این کاستیها و ضعفها را نشان دهد؛ کاستیهایی که اخوان برای اجرای اصول و شعارهای خود در مرحله عمل به آن دچار گشته است. در فلسطین، حماس در سال 2006 شاهد رشد چشمگیری بود. این موفقیتها خود را در انتخابات پارلمانی فلسطین نشان داد. حماس در این انتخابات با استقبال گستردهای مواجه شد و توانست همه را حیرتزده کند، اما این موفقیتها با آن شتاب ادامه نیافت.
قصد ما در اینجا خدشه وارد کردن به جنبههای درخشان مقاومت در این گروه نیست که همچنان تاریخ حماس را مشحون از خود کرده است؛ بلکه منظور تفکیک دقیق نقش سیاسی و تجربه حکومتی حماس است که به دلیل ادامه محاصره اقتصادی و اجرا نشدن صحیح سیاستها در عمل شکستهایی را متحمل شد. در مصر نیز اخوانیها یک اتفاق مشابه را تجربه کردند. بعد از انتخابات پارلمانی شعارهای عالی و اهدافی متعالی را مطرح کردند. آنها همچنین توانستند در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی خوبی دست یابند، اما روند کاری آنها بعد از این پیروزیهای زودگذر مطلوب نبود.
شتابزدگی
حرکت گام به گام، همیشه روش کار اخوانیها چه در زمینه سیاسی و چه اقدامات تربیتی و تبلیغاتی بوده و یک ویژگی بارز آنها به حساب میآمد. طی چند دهه گذشته بارها ثابت شده بود که شتابزدگی آفت بزرگی بوده و اخوانالمسلمین در کل منطقه با آن مخالفت میکرد، اما طی یک دهه اخیر شاهد زیر پا گذاشتن این قاعده مهم در حرکت اخوانالمسلمین بودهایم. درواقع فشارها و سنگینی حوادث و تحولاتی که بر کل منطقه میگذشت، اخوانیها را وادار به عکسالعملهایی متوالی کرد و آنها را به توفانهایی کشاند که هرگز حسابش را نکرده بودند. بر کسی پوشیده نیست که رفتار و ادبیات گروه اخوانالمسلمین از همان ابتدای تاسیس به گونهای بود که میگفتند بدون داشتن شرایط زمانی و مکانی لازم نباید به دنبال کسب قدرت بود. آنها در طول حیات خود رنجهای بسیاری کشیده بودند، بدون اینکه از این مسیر اصلی خارج شده یا برخلاف آن چیزی حرکت کنند که بنیانگذار این حرکت یعنی حسن البناء ترسیم کرده بود. اما نکته قابل تامل اینکه شیوه تانی و صبر و عدم شتابزدگی که اخوانیها همواره به آن اشتهار داشتند، در طول انقلابهای عربی از دست رفت و به جای آن شیوهای جدید اتخاذ شد.
در پرتو چنین برداشتهایی بود که اخوان گامهای بلندی برداشت که متاسفانه همه در خلأ بود. آنها بدون در نظر گرفتن یا داشتن یک نگرش اساسی، خواستند چند مرحله سیاسی را یکباره طی کنند و تصور میکردند همه کلیدهای قدرت به آنها سپرده شده است . آنها دچار این توهم شده بودند که همان تائیدی را که به لحاظ مردمی و در جریان انتخابات کسب کرده بودند، برای حمایت از آنها و تحکیم موقعیتشان در برابر همه کسانی که قصد کودتا علیهشان را داشته باشند کفایت میکند. در همین رابطه بود که اخوان بدون اینکه از پیش آمادگی داشته باشد، میادین عمل سیاسی و مدیریت دولتی را عهدهدار شد و در یک بازه زمانی کوتاه مراحل را بسرعت طی کرد. آنها بسرعت بعد از کسب اکثریت کرسیها در پارلمان، خود را به موفقیت دیگری برای تصاحب مقام ریاست جمهوری رساندند و این در حالی بود که بضاعت سیاسی اندکی داشتند.
از آنجا که منطق تاریخ و سیاست و سنت خداوند در هستی، جهشهای آنی و اجباری و حذف مراحل را نمیپذیرد، اخوانیها نیز نتوانستند به اهداف و برنامههای مورد نظرشان برسند. یکی دیگر از خطای اخوانیها این بود که دچار یک نوع «انسداد» شدند. این صفتی است که حتی میتوان آن را یکی از بدترین ویژگیهای یک حرکت سیاسی و عمل حزبی دانست. این ویژگی صرفا در حالت ظاهری یا اجراهای شکلی که اخوان در چارچوب روابط سیاسی و حزبی خود دارد، نیست بلکه بیشتر به عمق احساس غربت و جدایی عاطفیشان از هرگونه فضای سیاسی و فکری و اجتماعی متفاوت با آنها برمیگردد. این در حالی است که ادبیات اخوانیها یا تلاشهایی جدی که در تولید آثار سیاسی و فکری و فرهنگی کردهاند، مملو است از مطالبی درباره نحوه ارتباط با جامعه و محیط پیرامون یا با سایر احزاب و گروهها، اما در عمل دیدیم که آنها رفتاری خشک و غیرقابل انعطاف با دیگر گروهها و احزاب داشتند.
با شروع انقلابهای عربی، فرصتی تاریخی دراختیار اخوانالمسلمین گذاشته شد تا بتوانند رابطه خود را با تشکلها و جریانهای مختلف فکری و سیاسی و اجتماعی بازسازی کنند. اما اخوان در این راه گامهایی جدی و واقعی برنداشت و نتوانست بهرغم همه توصیههایی که به آنها میشد، ارتباط خوبی با سایر گروهها برقرار کند و آنچه اتفاق میافتاد، جز برداشتن گامهایی سطحی و ظاهری و تا حدودی تاکتیکی نبود که بدون داشتن یک رویکرد استراتژیک میخواست برخی واقعیتهای سیاسی را تغییر دهد. از این رو هر روزی که بر حکومت اخوان میگذشت، به دلیل انسدادی که در روابط آنها با دیگران و با جامعه بود، خسارت جدیدی بر این گروه وارد میشد.
عدم فهم واقعیت
یکی از عوامل دیگری که بر روند کار و سرنوشت اخوان بخصوص در دوره اخیر تاثیر گذاشته، ناتوانی آنها در فهم پیچیدگیهای واقعی دنیای سیاست و جامعه و اقتصاد است. در حقیقت حتی به ذهن یکی از شخصیتهای اخوانی که بیش از 80 سال است مبارزهای پیگیر دارند، خطور نمیکرد که ممکن است در فهم واقعیتهای زندگی و پیچیدگیهای مربوط به عرصههای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی دچار اشتباه شوند. اخوان تمام تصورات و برنامههای خود را برمبنای ارزیابیهایی قرار داده بود که تماس بسیار اندکی با واقعیتها داشت. برای همین دچار حالتی نامتعادل شد و دیگر قادر به برخورد دقیق با واقعیتها و حوادث نبود و در مهار یا مقابله با چالشها شکست خورد.
این ناتوانی در فهم واقعیتها و درک پیچیدگیهایی که درجهان سیاست و اقتصاد بود موجب شد تا اخوان در بیشتر مناطق ازجمله مصر محاسبات و موضعگیریهایی داشته باشد که کاملا برعکس آن چیزی است که در واقعیتها جریان دارد. این سوءبرداشتها، اخوان را به مرحلهای از غرور و تکبر رساند که احساس میکردند تمام قلمرو سیاسی کشورهای عرب در اختیار آنهاست و آنها به یک قدرت بزرگ و بلا منازع منطقهای تبدیل شدهاند. آنها دچار چنان توهمی شده بودند که گویی شرایط منطقه برای ایجاد یک تغییر اساسی و ریشهای و سریع درچارچوب فکری آنها مهیا شده است. همه اینها بود که اخوانالمسلمین را به یک پرتگاه سیاسی نزدیک کرد. سوءبرداشتها، ناتوانی از فهم واقعیتها، ضعف تجربه سیاسی، فقدان توانمندی و مهارت لازم در اداره امور، جهل نسبت به حقایق و اثر محیط منطقهای و بینالمللی بر تحولات داخلی موجب شد اخوانیها بهترین فرصتهایی را که به آنها داده شده بود، از دست بدهند. همینها بود که به دشمنانشان بهانه داد تا تحت عنوانهای زیبای خواستههای مردم و انقلابهای مردمی علیه آنان کودتا کنند.
الجزیره / مترجم: محمدعلی عسگری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم