در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی مادرزنم برای درمان به مطبش رفته بود. برای استفاده یا سوءاستفاده از دوستی دوران کودکی ما خودش را معرفی کرده بود، شاید کلاهی از این نمد برای خودش دست و پا کند! وقتی دکتر سراغم را گرفته بود اینطور جواب داده بود: مینویسد، داستان مینویسد، بعد احتمالا بخواهد علاوه بر درمان خودش مشورتی هم به درد بیدرمان من بگیرد. پرسیده بود: اصلا نوشتن به درد خانوادهاش میخورد؟ دکتر قانعش کرده بود که جای نگرانی نیست. گفته بود: نوشتن چیزی مثل آدامس جویدن است!
این که مادرزنم چرا این حرف را با این صراحت و خوشحالی در جمع خانوادگی به سمع من رساند کاملا برایم مشخص بود. راستش از خود دکتر راجع به این نظرش هیچوقت نپرسیدم، اما خودم همیشه به این موضوع فکر کردهام و تنها نقطه اشتراکی که بین این دو پیدا کردهام لذت و آرامش است. هرچند شاید هر کدام مزایای دیگری هم داشته باشد که البته مزایای آدامس جویدن امری طبی است که من از آن بیخبرم.
آرامشی که از نوشتن داستان دست میدهد قابل توصیف (حداقل برای من) نیست.
میگویند خداوند از روح خود در جسم خاکی انسان دمیده است و این روح خداست که در امری خلاقه که به دست آدمی انجام میگیرد بروز و ظهور مییابد. هر نویسندهای که مشغول نوشتن است دنیایی را خلق میکند که به تمام امور و رفتار مخلوقاتش احاطه دارد.
رفتار شخصیتهای بیخبر از قدرت خالق و سرنوشت خویش که دست به تلاشی مذبوحانه میزنند موجب یک نوع خودشناسی در نویسنده است.
خودشناسی، بهترین راه خداشناسی است و جالبتر اینکه هر گاه نویسنده درگیر رفتار و اعمال شخصیتهای متعدد داستان میشود و بعضی وقتها در امور و رابطه پیچیده آنها درمیماند به پیچیدگی آدمی فکر میکند. در واقع در شناخت آدمی درمیماند که امری ازلی و ابدی است. شناخت زوایای پنهان آدمی همیشه برای نویسنده و همچنین مخاطب جذاب و شیرین است. همیشه بعداز نوشتن یک داستان یا خواندن یک داستان خوب برای مدتی طولانی خودم را از جویدن آدامس بینیاز میبینم.
مردعلی مرادی / نویسنده و برگزیده جایزه جلال آلاحمد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: