در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی مهندس احمد آذین با بازی بیژن امکانیان ورشکسته میشود و به همسرش مساله را میگوید نه با عصبانیت و سرزنشهای همسرش روبهرو میشود و نه حتی با قهر و نامهربانیاش. تنها چالش محبوبه در قبال خبر ورشکستگی همسرش این است که چرا تمام مدت این بار سنگین را تنهایی به دوش کشیده است. فرزندان مهندس آذین هم از بیپولی و بیخانمانی خم به ابرو نمیآورند و نه فقط از آرزوها و خواستههایشان میگذرند بلکه داراییهایشان را هم در اختیار پدر قرار میدهند تا در صورت لزوم بفروشد و به یکی از زخمهای زندگی بزند؛ آن هم زخمهایی که برایشان تازگی دارد و تابه حال آنها را تجربه نکردهاند.
خانواده آذین نمونه یک خانواده همدل اما نمایشی است. بهعبارتی مخاطب میداند نویسندهای در پس این ماجراها نشسته و شخصیتهایش را مهربان و همراه و همدل آفریده تا به او درس همراهی و همدلی بدهد؛ بنابراین مخاطب به خودش حق میدهد اگر دوست داشت این درس را بپذیرد و اگر دلش نخواست حتی در مقابل این آموزش مقاومت کند.
شاید در دنیای واقعی آدمهایی شبیه احمد و محبوبه و فرزندانشان زیاد باشد اما در دنیای فیلم و نمایش، نویسنده و کارگردان برای قبولاندن آنها به مخاطب باید بیش از اینها تلاش کنند و آنقدر از قصه و نمایش فاصله بگیرند که به مرزهای واقعیت نزدیک شوند.در دنیای واقعی آدمها همیشه در معرض بد شدن قرار دارند، اما خوب بودن را انتخاب میکنند؛ ممکن است خیال همراه و همدل نبودن به اندازه یک جرقه در ذهنشان جان بگیرد یا حتی مسیر نامهربانی را تا جایی در پیش بگیرند اما در نهایت همدلی و همراهی را در پیش میگیرند؛ آنها برای شعار دادن و برای درس دادن به دیگران این کار را نمیکنند؛ این اتفاق وقتی رخ میدهد که عشق و علاقه به اطرافیان بر خودخواهی در درونشان چیره میشود و این اتفاقی است که باید کاملا هنرمندانه در آثار نمایشی به مخاطب القا شود.
سریالهایی مانند دودکش و پایتخت از نمونه آثار تلویزیون است که به شکل قابل توجهی همراهی و همدلی واقعی در بین اعضای خانواده را به مخاطب القا میکند.
آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: