در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موضوع همین کندن و گذاشتن و رفتن است که بعضیها فکر میکنند همیشه برابر با «شقالقمر» است. نه، نیست. حکایت آنهایی که شخصیتا یک جا بند نمیشوند جداست، اما حتی در مانیفست دیوانهها و جنونپیشگان عالم هم «رفتن» به ماهُوَ «رفتن» واجد ارزش و اصالت نیست. حداقل من فکر میکنم نیست. دیوانگان شاید اهل رفتن باشند اما اهل فرار نیستند. نه که اهل حسابگری باشند و بنشینند هزینه ـ فایده کنند و بعد تصمیم بگیرند بروند یا بمانند، اما اینطور هم نیست که هر جا گیر کردند، دمشان را بگذارند روی کولشان و فلنگ را ببندند.
نه همیشه رفتن که گاهی نرفتن دل به دریا زدن میخواهد. گاهی لازم میشود بگویی «هر چه بادا باد» و بمانی و کاری را که شروع کردهای، تمامش کنی. رفتن، علی رغم ظاهر شیک و مجلسی و روشنفکریاش، گاهی جز «شانه خالی کردن» نیست و شانه خالی کردن، اگر ناشی از ترس نباشد، قطعا نشانه تهور و شجاعت هم نیست. رفتن همیشه سخت نیست، خصوصا وقتی اولین انتخاب است، اولین انتخابها معمولا راحتتریناند اما سخت پیش میآید که درستترین هم باشند. رفتن آخرین انتخاب هم نباید باشد. آخرینانتخابها هم اگر چه دشوار اما غالبا زاده اجبارند. اصلا انتخاب نیستند، خود اجبارند و اجبار چه ارزشی دارد؟
رفتن زمانی دارد، زمانی طلایی که باید بتوانی تشخیصش بدهی. نه آنقدر زود که بگویند فرار کردی و نه آنقدر دیر که چاره دیگری نداشته باشی. کارتِ رفتن را باید بموقع خرج کنی، نباید الکی بسوزانیاش، بروی و برگردی لوثش کردهای، برای همه عادیاش کردهای، باید اعتبار و هیمنه و ابهتش را نگه داری برای روز مبادا و آن روز، همه را یکباره خرج کنی. مقتدرانه دل بکنی و با عظمتِ تمام بروی... یک بار، اما برای همیشه.
عباس رضایی ثمرین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: