در دنیای مدرن چه کسی در حوزه علم صلاحیت نظریه‌پردازی دارد؟

من یک نظریه جدید دارم...

زمانی که به دانش‌های مختلف نگاه می‌کنیم، اختلاف‌نظرهایی میان متخصصان آنها دیده می‌شود، در تاریخ، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، دین، نقد ادبی، فلسفه و... ولی آنچه جلب توجه می‌کند توافق گسترده‌ای است که در دنیای علم شاهدش هستیم.
کد خبر: ۷۳۶۹۰۵

دانشمندان رشته‌های علوم مثل فیزیک، ریاضی، نجوم، زیست‌شناسی و شیمی درباره قوانین و نظریه‌های اصلی و بنیادین رشته خود با هم توافق دارند و اگر اختلافی هست بر سر حل مسائل نوین و بعضی راه‌حل‌های خاص است. این توافق نظر گسترده از کجا حاصل شده است؟ چه کسی حرف آخر را در علم می‌زند و چرا در دیگر حوزه‌های معرفتی چنین اجماعی در این حد وجود ندارد؟ در پاسخ به این سوال‌ها اول باید بدانیم هیچ‌کس قرار نیست در علم حرف آخر را بزند.

علم یک حوزه معرفتی بسیار دقیق و سازماندهی شده است که تنها زمانی یک نظریه پذیرفته شده و «درست» تلقی می‌شود که متخصصان آن رشته خاص پس از بحث و مشاجره‌های بسیار بر سر آن، به توافق نظر برسند و آن نظریه وارد کتاب‌های درسی شود و به عنوان پارادایم حاکم در آن رشته پذیرفته شود. این توافق به‌طور خودبه‌خودی و بدون دخالت یک مرجع مقتدر و نهایی انجام می‌شود. در واقع اگر چنین مرجعی در علم باشد که مهر درست و غلط بر پیشانی نظریه‌ها بزند، آن حوزه معرفتی خود به خود از علمی بودن ساقط می‌شود.

ویژگی مهم علم آن است که متخصصان از هر قوم و فرهنگی و هر جایگاه اجتماعی و سیاسی اجازه دارند متخصصان دیگر را نقد کنند و پرسش‌های بنیادین از صاحب هر نظریه‌ای بپرسند، البته این کار بدون آموزش کافی و کسب توانایی لازم شدنی نیست. بنابراین معنا ندارد که یک آدم غیرمتخصص در فیزیک بیاید و به نظریه نسبیت اشکال بگیرد. او باید توانایی‌های خود را در پژوهش‌های پایه و تخصصی در آن رشته نشان داده باشد، دانشمندان دیگر آثار او را دیده باشند و روش علمی و منطق او را پذیرفته باشند، آنگاه آن فرد با داشتن تخصص کافی در یک جزء خاص از یک رشته علمی این امکان را به‌طور سازمانمند پیدا خواهد کرد که مقاله یا مقالاتی بنویسد و نظریه‌ای را به چالش بکشد. باز در این مرحله هیچ مرجع اقتداری وجود ندارد که درباره این انتقادها قضاوت کند، بلکه باز دانشمندان آن رشته و تخصص هستند که انتقادها را می‌خوانند و قانع می‌شوند یا نمی‌شوند.

اگر توافق موثری میان گروه کثیری از متخصصان طراز اول آن رشته حاصل شود، خودبه‌خود آن نظریه به کناری گذاشته می‌شود و نظریه بهتر جایش را می‌گیرد. البته این بدان معنا نیست که در جامعه دانشمندان همه اخلاق علمی را رعایت می‌کنند و لجبازی و شارلاتانیسم وجود ندارد. علم همیشه از این‌طور بی‌اخلاقی‌های علمی صدمه دیده و خواهد دید، ولی مهم آن است که الگوی ایده‌آل فعالیت علمی چنین است و تا حد زیادی هم توانسته به ایده‌آل‌ها وفادار بماند.

بنابراین معنی ندارد که یک فارغ‌التحصیل دیپلم ریاضی فکر کند که اگر تصور کرده که عدد پی برابر با 3.14 نیست بلکه مثلا 3.15 است، می‌تواند برای ریاضیدانان نامه بنویسد و ایشان را مجاب کند. علم یک فرآیند اجتماعی منظم است و بدون آموزش کافی و تمرین کار پژوهشی در کنار یک استاد راهنما و همکاری علمی با دیگر همکاران پژوهشگر و آشنایی با بحث‌های روز، ادعای نظریه‌پردازی داشتن و تمام پارادایم‌های حاکم را به چالش فراخواندن، بیشتر به جوک‌های بلژیکی شباهت دارد تا یک فهم درست از مفهوم اجتماعی و منطقی علم. کتاب‌ها و مجلات عامه فهم علمی نقش بسیار مهمی در گسترش دستاوردهای علمی میان مردم و علاقه‌مند کردن ایشان به زیبایی‌های علم دارد، اما یکی از آسیب‌های این‌طور کتاب‌ها آن است که خواننده غیرمتخصص پس از آن که چند تا از این کتاب‌ها و مجلات را می‌خواند و به زعم خود محتوای آنها را درک می‌کند، گمان می‌کند که به یک دانشمند بلامعارض تبدیل شده است که می‌تواند جاافتاده‌ترین نظریه‌های علمی روزگار را با استدلال‌های دندان‌شکن و هوشمندانه خود (که احتمالا به فکر هیچ‌کدام از دانشمندان نرسیده است) زیر سوال ببرد و مثلا برای درستی طالع‌بینی، وجود ارواح در بعد پنجم و معرفت کوانتومی مولوی استدلال علمی بیاورد.

این سودازده‌ها معمولا خود را در هیبت شوالیه‌ای افسانه‌ای تصور می‌کنند که می‌خواهد شاهزاده خانم اسیر در چنگال دانشمندان متعصب و نادان را آزاد کند. دن‌کیشوت‌های علم در دنیا کم نیستند و همه هم بی‌سواد نیستند. کم نیستند فیزیکدانان یا ریاضیدانانی که با تمام تخصصی که در رشته خود دارند، خود را در دیگر رشته‌ها نیز صاحب‌نظر تصور می‌کنند و به خود اجازه می‌دهند بدون تخصص کافی وارد رشته‌های دیگر شوند و کتاب بنویسند و مقاله منتشر کنند. این‌طور افراد ممکن است فیزیکدان بسیار خوبی باشند ولی خود را فیلسوف یا مورخ هم می‌دانند و با سوءاستفاده از جایگاه علمی خود آثار غیردقیق خود را، که هیچ توافقی میان فلاسفه و مورخان درباره ارزش علمی آنها وجود ندارد، منتشر می‌کنند و مثلا درباره وجود یا نبود خدا، فلسفه یا تاریخ علم نظریه‌های جدید و چالش ‌برانگیز دارند.

ممکن است اجماعی که ما در فیزیک و شیمی داریم در فلسفه و تاریخ نداشته باشیم، ولی این بدان معنا نیست که روش‌شناسی علمی و داوری دقیق در علوم انسانی وجود نداشته باشد و هر کسی بدون تخصص و آموزش کافی بتواند در آن رشته‌ها اظهارنظر کند. معمولا در علوم انسانی اگر روی یک نظریه توافق نباشد، چند مکتب جاافتاده و معتبر به طور موازی وجود دارند که پژوهشگران با تعلق به یکی یا چندتا از آنها به کار و استدلال علمی می‌پردازند. این طور دخالت‌های بدون تخصص زمانی شکل وخیم‌تری به خود می‌گیرد که یک متخصص علوم انسانی بدون درک صحیح و آکادمیک از علوم طبیعی به سراغ آنها می‌رود و می‌خواهد مثلاً نظریه تکامل در زیست‌شناسی یا نظریه نسبیت در فیزیک را تغییر دهد و اصلاح کند. بنابراین لازم است در دنیای مدرن هر دانشمندی در حوزه تخصصی خود به نظریه‌پردازی دست زند و پا را از گلیم خود بیرون نگذارد. البته این به معنای تفکر صنفی و تخصص‌گرایی افراطی نیست. هر آدم باسوادی لازم است در دیگر حوزه‌های علمی و معرفتی زمان خود سواد کافی کسب و بخوبی مطالعه کند، ولی حد خود را در نظریه‌پردازی و دسترسی به روش‌های آزمایش و منابع پژوهشی بشناسد.

دکتر امیرمحمد‌ گمینی / پژوهشگر ‌تاریخ ‌و‌ فلسفه ‌علم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها