دورتر از سیاه‌بندان

باید یک‌بار نباشی، نزدیک این علم و کتل و بیرق و صدای طبل و سنج و رتق و فتق تکیه و حسینیه و برو و بیای هیأت... باید یک‌سال از این حظ معمول دور باشی به هر بهانه‌ای، تا بگردی دنبال اثرش.
کد خبر: ۷۳۶۰۳۲

بیماری و بلا به دور، به قصد قربت سفر کنی جایی دورتر از این خاک است که مرزهایی بی‌بر و بهره از این نام‌ها و گام‌ها. باید یک‌بار دهه را تنها باشی بدون دسته عزاداری که پی‌اش بروی. یک دهه را بین مردمی آمد و شد کنی که حواسشان به این گردش سال نیست که این وقتش باید رخت عزا به تن کنند. باید تنها مشکی بپوشی. درگیر روزمرگی باشی و ببینی چطور یادت می‌آید چه وقت است که این‌طور دست به سینه گرفته‌ای و سینه می‌زنی. سینه می‌زنی؟ نشسته باشی در ازدحام مترویی ناآشنا و ببینی راه طولانی است و زیارت عاشورای جیب بغلت را در بیاوری. به سجده‌اش که برسی تازه بفهمی تنهایی. هیچ شهری بدون مسلمان نیست. همه جا می‌شود صدای اذان را جست. اما اگر جایی بروی که نتوانی پیدا کنی کجا جمع شده‌اند چند نفر که به یاد عزای حسینی(ع) به خسران روزگار خودشان اشک می‌ریزند و به ضعف‌شان در برابر ظلم، بر سر می‌کوبند... باید همین‌قدر جدا باشی که بدانی هیچ نمی‌دانیم.عاشورا، پیش از عاشورا بوده است. بر آن پیش از وقوعش ناله کرده‌اند. ماه برای همه زمین می‌چرخد و سالش به نام قمری می‌گذرد. عاشورا هر جا که باشی، عاشوراست. دنبالت نمی‌آید، دنبالش نمی‌روی؛ هست.

مهرداد حقگو / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها