درباره آقای دکتر

آن که گفت حمله...

«حمله»...، همه زندگی یک نفر اگر در همین یک کلمه خلاصه شود، می‌تواند این گونه آسوده خاطر به گذشته‌اش نگاه کند و بگوید از زندگی‌ام راضی هستم؛ آقای دکتر با همان تک کلمه‌ای که در دوران کودکی به زبان آورده، مانیفست زندگی خود را ترسیم کرده بود و می‌دانست که باید برای به دست آوردن هر چیزی جنگید.
کد خبر: ۷۳۵۳۹۷

گاهی شباهت لغوی باعث می‌شود که ما در نتیجه‌گیری دچار اشتباه شویم. جنگ در میدان زندگی از زمین تا آسمان تفاوت دارد با جنگ‌های واقعی که در آن نبردن و پیروز نشدن به معنای باختن و شکست خوردن دارد. درزندگی هیچ چیز مطلق نیست. نه بردن و نه باختن، گاهی همین تلاش و در انفعال و بی‌تحرکی نماندن خودش نشانی از پیروزی است و دلیلی برای بردن. البته در مورد آقای دکتر صیقلی این تلاش به یک پیروزی هم منجر شده، او در یک شرایط نابرابر با همسن‌ و سال‌هایی که برای درس خواندن، فقط دغدغه درس خواندن داشتند و بس، او نه تنها شرایطش، شرایط عادی نداشت که یک مانع بزرگ هم به نام پدر داشت که درس خواندن را واجب نمی‌دانست. خب در این شرایط درس خوندن و دکتر شدن؛ اگر پیروزی نام نگیرد، چه نام دارد؟!

قصه زندگی آقای دکتر، گر چه خیلی خطی و هموار تعریف شده، اما شاید مهم‌ترین عاملش این باشد که او در جایی از ذهنش یاد گرفته که برای رفتن به پیش باید تپه‌ها را ازپیش رو برداشت و از روی دره‌ها عبور کرد، به هرحال اگر دوست دارید که نام این گونه پیشروی را «پیروزی اراده» بخوانید، مختارید! آقای دکتر در دوران دانشجویی هم برای تائید این روحیه سندهایی را رو کرده است. یک دانشجوی پزشکی که برای درآوردن خرج تحصیل خود در باغ‌ها به عنوان باغبان بیل می‌زند، برای ساختن یک قصه دراماتیک زیبا و حتی عامه‌پسند کافی است. این قصه، قصه کسی است که نمی‌خواهد باطل بنشیند و می‌خواهد به پیش برود، قصه کسی است که دوست دارد، فریاد بزند:«حمله!»

افشین خماند

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها