ضد قهرمان

تزئین واقعیت با دروغ

همه ما می‌دانیم و از ته‌دل قبول داریم که دروغگو بودن خوب نیست. حتی اگر خودمان دروغگو باشیم باز هم ترجیح می‌دهیم همنشین یکی مثل خودمان نباشیم. این اصلی بدیهی است که همه ارتباطات و گفت‌و‌گوها یک پیش‌فرض بنیادین دارد و آن هم صداقت است، تنها وقتی راستگویی را فرض بگیریم می‌توانیم حرف‌های دیگران را جدی بگیریم و روی رفتار آنها حساب کنیم. در غیر این صورت هیچ رابطه‌ای سرانجام نمی‌گیرد و جامعه بنا نمی‌شود.
کد خبر: ۷۳۳۴۲۵

با وجود این مقدمه، باید بگویم که حتی تصور این‌که آدمیان واقعیت را دقیق و مو به مو بگویند ناممکن است. همه تصویر و تفسیری یگانه درباره واقعیت ندارند و همین موجب تفاوت نظرشان درباره واقعه‌ای واحد می‌شود.

این گوناگونی تصویر و تفسیر، عامل گوناگونی شخصیت آدم‌ها نیز هست. نگاه، عقاید و تخیلات ماست که واقعیت را متفاوت و متنوع می‌کند. تصور کنید که آنچه واقعیت می‌نامیم، بدون هیچ‌گونه تغییری به دست تخیل انسانی، جزء به جزء گفته می‌شد. نه تزئینی در کار بود و نه کلماتی متفاوت که دایره لغات یک انسان را بسازد و از دیگری متمایز کند. هر چه بود واقعیت محض بود. آنگاه ما با چه چیزی روبه‌رو می‌شدیم؟ فقدان تفاوت. فقدان شخصیت.

شخصیت مگر چیزی جز این است که یک فرد خصوصیات، عقاید، تصمیمات و دایره لغات مخصوص خود را داشته باشد و این خصوصیات او را از اطرافیان متمایز گرداند؟ تمایز با دیگران در همین نگاه و تفسیر واقعیت زندگی است. عدول از واقعیت و تنوع آن در کلام و فکر و عمل آدمی است که دنیا را متحول و گاه به سمت بهتری سوق می‌دهد. هنرمند، مخترع، نویسنده و دانشمند از همین مداخله تخیل در واقعیت زاده می‌شود. در سلطه واقعیت محض، همه چیز یکجور می‌شد و آدم‌ها همیشه یک شکل بودند و هیچ‌کس نمی‌توانست برای تحمل‌پذیر کردن و حتی بهبود زندگی کاری کند.

نمی‌خواهم بگویم دروغ، اما به هر حال فرارفتن و فرورفتن، تغییر دادن و تزئین کردن، به چالش کشیدن و دگرگون کردن واقعیت، همه آن چیزی است که ما انسان‌ها به‌طور عام دارا هستیم و البته یک انسان به‌طور خاص با خود دارد. یعنی همین سلسله دستکاری واقعیت است که جامعه انسانی را متفاوت از دیگر جانداران کرده است و باز همین نکته یک انسان را از همنوعان خود متمایز می‌کند. همه قبول دارند که راستگویان رستگارانند، باور دارند که صداقت همه آن چیزی است که در ارتباط دنبالش می‌گردیم، اما با وجود این تغییر یکی از نیازهای اساسی انسان‌هاست. خلاقیت براساس حقیقت و شفاف کردن واقعیت، مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و انسان همواره روی این لبه راه می‌رود تا هم تخیل کند، هم واقعیت را شفاف گرداند.

سهراب شکیب

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها