در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با وجود این مقدمه، باید بگویم که حتی تصور اینکه آدمیان واقعیت را دقیق و مو به مو بگویند ناممکن است. همه تصویر و تفسیری یگانه درباره واقعیت ندارند و همین موجب تفاوت نظرشان درباره واقعهای واحد میشود.
این گوناگونی تصویر و تفسیر، عامل گوناگونی شخصیت آدمها نیز هست. نگاه، عقاید و تخیلات ماست که واقعیت را متفاوت و متنوع میکند. تصور کنید که آنچه واقعیت مینامیم، بدون هیچگونه تغییری به دست تخیل انسانی، جزء به جزء گفته میشد. نه تزئینی در کار بود و نه کلماتی متفاوت که دایره لغات یک انسان را بسازد و از دیگری متمایز کند. هر چه بود واقعیت محض بود. آنگاه ما با چه چیزی روبهرو میشدیم؟ فقدان تفاوت. فقدان شخصیت.
شخصیت مگر چیزی جز این است که یک فرد خصوصیات، عقاید، تصمیمات و دایره لغات مخصوص خود را داشته باشد و این خصوصیات او را از اطرافیان متمایز گرداند؟ تمایز با دیگران در همین نگاه و تفسیر واقعیت زندگی است. عدول از واقعیت و تنوع آن در کلام و فکر و عمل آدمی است که دنیا را متحول و گاه به سمت بهتری سوق میدهد. هنرمند، مخترع، نویسنده و دانشمند از همین مداخله تخیل در واقعیت زاده میشود. در سلطه واقعیت محض، همه چیز یکجور میشد و آدمها همیشه یک شکل بودند و هیچکس نمیتوانست برای تحملپذیر کردن و حتی بهبود زندگی کاری کند.
نمیخواهم بگویم دروغ، اما به هر حال فرارفتن و فرورفتن، تغییر دادن و تزئین کردن، به چالش کشیدن و دگرگون کردن واقعیت، همه آن چیزی است که ما انسانها بهطور عام دارا هستیم و البته یک انسان بهطور خاص با خود دارد. یعنی همین سلسله دستکاری واقعیت است که جامعه انسانی را متفاوت از دیگر جانداران کرده است و باز همین نکته یک انسان را از همنوعان خود متمایز میکند. همه قبول دارند که راستگویان رستگارانند، باور دارند که صداقت همه آن چیزی است که در ارتباط دنبالش میگردیم، اما با وجود این تغییر یکی از نیازهای اساسی انسانهاست. خلاقیت براساس حقیقت و شفاف کردن واقعیت، مثل راه رفتن روی لبه تیغ است و انسان همواره روی این لبه راه میرود تا هم تخیل کند، هم واقعیت را شفاف گرداند.
سهراب شکیب
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: