در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند روز به تعطیلات ماه محرم مانده بود و خانم ناظم از بچهها خواسته بود هر کسی کلاسش را تمیز کند تا او نمره انضباطی برای نظافت کلاس برایشان در نظر بگیرد، اما کلاس آنها آخرین نمره را آورد. لیلا از این بابت خیلی ناراحت شده بود و دلش نمیخواست نمره انضباطش پایین باشد، چون خودش دختر تمیز و مرتبی بود و همیشه به او و بچهها تذکر میداد.
یک روز از این روزها که لیلا خیلی تشنه بود، از خانم معلم اجازه گرفت از کلاس خارج شود و خانم معلم هم به او گفت: خیلی سریع برو و بیا.
لیلا هم سریع و بیتوجه به سمت در کلاس دوید، ولی ناگهان پایش روی کاغذ بیسکویت مرضیه که روی کف زمین کلاس افتاده بود، لیز خورد و با صورت روی زمین افتاد و تمام صورت و دست و پایش زخمی شد و زد زیر گریه، چون خیلی دردش آمده بود. مرضیه هم از دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و گریه کرد و تمام بچههای کلاس ناراحت شدند.
خانم معلم لیلا را بغل کرد و به خانه بهداشت مدرسه برد تا خانم دکتر آنجا او را ببیند و زخمهایش را پانسمان کند. فردای آن روز لیلا به مدرسه نیامد و مرضیه که خودش را مقصر اصلی میدانست، تصمیم گرفت از این پس هرگز آشغالهایش را روی زمین نریزد و رفت جارو را از بابای مدرسه گرفت و آورد و کلاس را جارو کرد. بقیه بچهها هم که کار او را دیدند، رفتند و به او کمک کردند تا تمام آشغالها را از کلاس پاک کنند.
خانم ناظم هم که کار خوب آنها را دید، یک روز را با بچههای مدرسه به نام روز نظافت مشخص کردند و در هفته، آن روز را همه به نظافت مدرسه پرداختند. مرضیه کوچولو هم برای امام حسین نان و حلوا نذر کرد که لیلا زود خوب شود و به مدرسه بیاید. چند روز بعد لیلا خوب شد و به مدرسه آمد و مرضیه هم نان و حلوا برای تمام کلاس آورد و نذرش را ادا کرد.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: