یک تار رنج ،یک پود صبر

او تار را گره می زند به پود، پود را گره می زند به تار. برای او چه فرقی می کند که ما فرش را هنر بدانیم یا کالای صنعتی یا اقتصادی .
کد خبر: ۷۳۱۷۸
برای او چه فرق می کند که بداند بافته هایش که در گوشه و کنار دنیا زینت بخش خانه ها می شوند، چه میزان درآمد ارزی برای کشور به ارمغان می آورد.
تیترهای ریز و درشت روزنامه ها برای او فرقی نمی کند. او فقط تار را گره می زند به پود، پود را گره می زند به تارتا رجهای قالی بالا بروند.
فرش برای او یعنی نان ، یعنی کرایه خانه ، یعنی جهیزیه ، یعنی آبرو.
فرش برای او یعنی پرداخت قسطهای گوناگون ، یعنی دوا و دکتر. فرش برای او یک تضمین است تا تار و پود زندگی اش از هم نپاشد، فقط همین !
می گویند خلق هر اثر هنری بازتاب احساسات و ادراکات انسان هنرمند از محیط پیرامونش در زمینه های مورد علاقه اش است ؛ اما چشمهای ترگل حرف دیگری می زند.
چشمهایش به شادابی گلهای صورتی ، کرمی ، نارنجی و فیروزه ای قالی روبه رویش نیست.
21 ساله است ، ولی 30 ساله نشان می دهد. بیشتر روزهای زندگی اش در کارگاه قالیبافی گذشته است.
همین پریروز نامزد شده و تا 2ماه دیگر ازدواج می کند. نگاهش به طرح پرنقش و نگار قالی است که به کمک خواهرش به نیمه رسانده است.
دستمزد هر 3 نفر روزانه شش هفت هزار تومان می شود. تا 2 ماه دیگر جهیزیه اش باید آماده شود. حرکت دستهایش تندتر می شود تا گره های بیشتری بیندازد.
شاید آرزوها و خواسته هایش را هم به گره و رجها پیوند می دهد.
یک رج امید برای کاستن دردهایی که در جانش رخنه کرده اند و یک رج صبوری برای شمارش گره های باقی مانده.
او عروسی است که قالی به خانه بخت نمی برد. تهیه جهیزیه برای دختران روستا چیزی حدود 600 هزار تومان تا یک میلیون تومان است.
همه دخترهای قالیباف علاوه بر تامین مخارج زندگی روزمره به فکر تهیه جهیزیه شان نیز هستند و این داستان تکراری همه آنهاست.
سارا یکی دیگر از بافنده های کارگاه ، 16 سال دارد و تا کلاس پنجم نهضت سوادآموزی درس خوانده است. وقتی مدرسه می رفت فقط بعدازظهرها قالیبافی می کرد. سال پیش مثل بقیه خواهر و برادرهایش کتابها را به کناری می گذارد.
صبحها هم مشغول کار می شود. وقتی اسم مدرسه را می شنود، شوق تحصیل و یادگیری طراوت گلهای بهاری قالی پیش رویش را به چهره خسته اش می نشاند.
می گوید: آنقدر علوم را دوست داشتم که سر کلاس حفظ می شدم . دفتر به دردم نمی خورد. بعد از مکثی با خنده تلخی ادامه می دهد: دفتر که نه ، صفحه های دفتر مدرسه.
] دفتر مدرسه یعنی یک دفتر برای تمام درسها ؛ مشق ، ریاضی ، علوم و نقاشی . پدرم می گوید برای هر بچه که نمی شه پنج شش دفتر خرید.
قالیبافی نوجوانی را از او گرفته تا در اقتصاد خانواده اش نقش داشته باشد. نقش و شخصیت جدیدش از او بزرگسالی ساخته است.
شاید به همین علت چهره بافندگان فرش بیشتر از سنشان می زند. سارا هنوز رویای دوباره مدرسه رفتن را در سر دارد. یک رج امید برای آینده ، یک رج صبوری برای رسیدن به آغازهایی دوباره ... اکرم همراه زنی دیگر پشت دار قالی نشسته است. او 20سال است که قالی می بافد.
شوهرش کارگر ساختمان است. می گوید: شوهرم بعضی روزها کار می کند و بعضی روزها بیکار است. کمر و زانوهایم به شدت درد می کند. هزینه دوا و دکتر گران است. 2سال پیش طلاهایم را فروختم تا هزینه عمل پسرم را جور کنم.
خواستم وام بگیرم. بانک ضامن خواست ؛ ضامنی که کارمند دولت با حقوق بالای 200 هزار تومان باشد. پیدا کردن همین ضامن ، مانعی برای گرفتن وام شد.
با پنجه هایش نقش باغ و پرنده را می آفرید که از زندگی اش پر کشیده بودند. یک رج امید، یک رج صبوری برای فرود پرنده خوشبختی بر سقف آشیانه اش.
سرپرست کارگاه می گوید: قالیبافان از سطح زندگی بسیار پایینی برخوردارند. بافندگان این کارگاه به طور هفتگی دستمزد می گیرند که ماهی شصت هفتاد هزارتومان می شود. هیچ یک از بافندگان این کارگاه و دیگر کارگاه ها بیمه نیستند.
اصولا قانون بیمه موجود، به نفع بافنده و کارفرما نیست و با وضع موجود اساسا بافنده نمی خواهد بیمه شود. سرپرست کارگاه در این ارتباط می گوید: میزان خرید فرش از سوی بازار بسیار پایین آمده است. به طوری که در سالهای گذشته روزی 2 تخته فرش از دارقالی کارگاه های ما پایین می آمد، حال این عدد به 5تخته فرش در ماه رسیده است.
هر روز از دارهای قالی کم می شود. پس با این میزان فروش و درآمد، قانون بیمه برای ما حمایت به حساب نمی آید. من به اندازه همین حقوق ، مشتری و فروش دارم. احمد، یکی از 10 بافنده کارگاه ، با این که عینک ذره بینی به چشم دارد و با وجود این فاصله اش با قالی روبه رویش کمتر از بقیه بافندگان است در این باره می گوید: اگر بخواهم بیمه شوم باید ماهی نزدیک 11 هزار تومان به بیمه بپردازم. حقوق من 70 هزار تومان است . من با این حقوق بسختی گذران زندگی می کنم. مبلغ بیمه تعیین شده برای من رقم کمی نیست.
او 2 سالی است که چشم پزشک نرفته و با عینک شماره 7گره پشت گره می اندازد یک رج امید، یک رج صبوری برای گشایش گره های زندگی اش .
دکتر سیامک رسولی نژاد، متخصص طب کار و بیماری های شغلی ، درباره بیماری ها و عوارضی که گریبانگیر قالیبافان است ، می گوید: قالیبافی ، حرفه ای سنتی است که اغلب با وسایل ابتدایی انجام می شود و در بسیاری از دارها به علت تنگی فضا، قالیباف نمی تواند پاهای خود را دراز کند و دایم در حالت چمباتمه به کار خود ادامه می دهد.
ادامه کار در این حالت باعث می شود بتدریج به زانوها فشار وارد شده ، دردناک شود. انحراف ستون مهره ها، تحدب بیش از حد مهرهای کمری و نرمی استخوان بر اثر کار در زیرزمین . و محیطهای نمور و فاقد نور کافی در قالیبافان بسیار دیده می شود.
تمرکز زیاد چشم روی کار بویژه اگر نور کافی نباشد باعث خستگی چشم ، سوزش و بتدریج ضعف بینایی را به دنبال دارد، همچنین استفاده از ابزار آلات برنده و نوک تیز و گاه سقوط غلتکها و داربست ها از خطرات کار برای قالیبافان به شمار می آید.
وی طراحی ارگونومیکی یا سازگار کردن محیط و لوازم کار قالیبافان ، استفاده از نور کافی ، امکان تهویه مناسب ، برنامه ریزی منظم و بهداشتی زمان کاری عواملی برای جلوگیری از بروز عوارض و بیماری های ناشی از قالیبافی می داند.
سرپرست کارگاه ادامه می دهد: علاوه بر کاهش تولید فرش در این روستا، هر ماه از تعداد بافندگان و کارگاه ها کم می شود.
بیشتر قالیبافان به علت پایین بودن دستمزد و تولید فرش ، مشکلات بیمه و حفظ سلامتشان رو به نگهبانی ، سیگارفروشی ، کارگری و مهاجرت به شهر می آورند. خبر پیدا شدن شغل بهتر با دستمزد بیشتر و رضایت از شغل جدید برای یکی از بافندگان تشویق موثری برای ترک شغل دیگر بافندگان در کارگاه می شود.
محمد فارغ ، یکی از فعالان در این صنعت درباره کاهش نیروی کار و افت تولید فرش دستباف می گوید: افت تولید فرش نه تنها بازار داخل ، بلکه بازارهای خارجی فرش را نیز تحت تاثیر قرار داده است . به طوری که رتبه صادرات فرش ایران در جهان در 3 دهه قبل از حدود 60 درصد به حدود 30 درصد تنزل کرده است.
او عواملی چون تولید فرش با طرح ایرانی توسط رقبای چینی و پاکستانی با قیمت ارزان تر، تبلیغات ، بازاریابی و بازارسازی به روشهای سنتی و سیاست های ارزی دولت را از عمده خطرات جدی برای هنر اصیل ایرانی می داند و می گوید چنانچه تدابیری جدی از سوی دولت اندیشیده نشود، روز به روز شاهد کاهش تولید فرش و به تبع آن انقراض نسل بافنده کشور خواهیم بود.
داستان زندگی قالیبافان و سرنوشت فرش ایرانی حکایت غریبی است . سهم بافنده از فرش خوشرنگ و طرح ایرانی که از آن به عنوان هنری ارزشمند و ارزآور یاد می شود، چقدر اندک و ناچیز است.
این بار با دقت تر از همیشه طرحهای قالی را نگاه کن .
نور چشم ، هنر دست و پنجه و حکایت زندگی بی رنگ هزاران هزار و میلیون ها ترگل ، احمد، سارا و... را در لابه لای گلها و طرحهای رنگی قالی ببین.
یک رج امید... یک رج صبوری.

روشنک نوروزی پناه
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها