در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بگذارید برای تعریف خاطرههایی که از زمان انتشار شعرها و متنهایم در کتابهای درسی دارم به دوران دانشآموزی خودم برگردم. من در دوران ابتدایی از مدرسه خاطرههای خیلی تلخی دارم. معلمهای بداخلاقی که انگار تمام ناکامیهایشان را با خودشان به مدرسه میآوردند و آنها را سر بچههایی میریختند که هیچ گناهی نداشتند، کودک بودند و آمده بودند تا درس بخوانند و سواددار شوند.
به خاطر دارم یک روز سر موضوع کوچکی میخواستم از دست معلم فرار کنم که زمین خوردم و دندانم شکست و آنقدر این خاطره تلخ در ذهنم پررنگ بود که حالا هم که همه دندان هایم مصنوعی است تلخی آن اتفاق را فراموش نکردهام.
با همه زجرهایی که کشیدم تصمیم گرفتم معلم شوم و به جای انتقام گرفتن، معلم خوبی شوم. معلم مهربانی که سعی کند برای بچهها خاطرههای خوبی بسازد. تصمیمم را عملی کردم و معلم شدم. سال 1362 بود. من معلم شده بودم و تصمیم گرفته بودند متون درسی بچهها را اسلامی کنند. چند متن حذف شده بود و متنهای تازهای در کتابهای درسی جایگزین آنها شده بود. البته این کار کمی با شتاب انجام شده بود و اشکالاتی داشت.
به خاطر دارم من آن زمان کلاس چهارم ابتدایی را تدریس میکردم. یک روز در کلاس متوجه لغزشهایی در کتاب شدم. بعضی کلمات و جملات اشتباه بودند. من به بچهها میگفتم بعضی چیزها را تغییر دهند تا متن درست شود.
عصر در خانه، کتاب را دقیق خواندم. 20 مورد اصلاحیه را یادداشت کردم و برای آقای حدادعادل که آن زمان مسئول تالیف کتابهای درسی بود، فرستادم. هنوز نامههایی را که ایشان از من تشکر کرده بودند، دارم. خلاصه ایشان مواردی را که در نامه نوشته بودم بجا دانستند و پذیرفتند. همین نامهنگاریها هم بستری بود برای آغاز همکاری من در نوشتن برخی متنهای کتابهای درسی و انتشار شعرهایم در این کتابها.
در کتابهای درسی قدیمی من در پایه دوم ابتدایی شعر «فصلها» را داشتم که با این بیت شروع میشد:
فصل پاییز چو آغاز شود
همه جا مدرسهها باز شود
در ادامه این شعر به فصلهای دیگر هم پرداخته میشد. شعر «نماز» را هم در پایه سوم دبستان داشتم. شعری بود با مطلع:
سحر طی شد موذن بانگ برداشت
ز جا برخیز هنگام نماز است
بعد هم در پایه چهارم شعر «دو کاج» را داشتم. شعری که خیلی برای بچهها خواندنش لذت بخش بود و هنوز هم همه آن را به خاطر دارند:
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده، دو کاج روییدند
سالیان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست، میدیدند...
چند سال پیش هم شعر دو کاج را با یک روایت تازه نوشتم و منتشر کردم. آن هم به این دلیل که این شعر در ذهن همه یک خاطره ماندگار شده است.
من در کتابهای درسی چند نثر هم داشتم. نوجوان بسیجی و مشکلی که آسان بود از نمونه این متنهاست. اولی درباره سرگذشت حسین فهمیده نوجوان سیزده سالهای است که در جنگ با رشادت شهید میشود و دومی درباره موضوع انشانویسی بود که موضوع روز هم بود.
البته متن نوجوان بسیجی را قبلا بزرگوار دیگری نوشته بود، آقای حدادعادل آن را نمیپسندیدند و نوشتن دوباره آن را به من سپردند.
میدانید کتابهای درسی فقط برای شما خاطره نیست. برای من هم یک دنیا خاطره است. آنها را بسختی پیدا کردم و حالا همه شان را دارم. خاطره بچههایی که با متنها و شعرها بزرگ شده اند و حالا با تکرار خاطرات آن روزها و یاد شعرها و کتابهای درسیشان لبخند میزنند. اینها همه برای من خاطرات شیرینی هستند که هرگز فراموش نمیشوند.
محمدجواد محبت / شاعر و نویسنده کتابهای درسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: