آگهی

باز باران، با ترانه

شاید برای هیچ پدیده‌ای در طبیعت به قدر باران شعر و سخن نیست. هیچ‌کس نمی‌داند در باران چه رازی نهفته است که از افسرده تا عاشق، پیر و جوان، شاد و تنها با آن حالی دارند و خاطره‌ای شخصی.
کد خبر: ۷۳۰۸۲۱

دراین میان نباید داستانی را بهتر از دیگری دانست، چون داستان هر کس اهمیتی دارد و آن لحظه‌ای شگفت‌انگیز در زیر باران؛ چیزی شخصی، عمده و پراهمیت که نمی‌توان درک کرد و بسادگی گفت. داستانی گره‌خورده با باران که به آن طعم می‌دهد، تازه‌اش می‌کند و با هر بار بارش دوباره زنده‌اش می‌گرداند. انگار که چکه‌های خیس که در حین باران از سر و روی آدم فرو می‌ریزد، لغزش خاطره یا احساسی است که باران آن را خلق کرده و نه رویدادها و کنش‌های انسانی.

اما آن لذتی که می‌خواهم بگویم اگرچه بارانی است، اما خیس نیست. خیس شدن زیر باران را رها کنید و به دیدن باران بیندیشید. به دیدن آدم‌ها و رهگذران و درخت‌ها زیر آوار باران. کم کم در این خیره‌شدن خلسه‌آلود، دیگر چیزی نمی‌بینید، نه آدم‌ها، نه طبیعت و نه حتی خود باران با همه هیاهوی قصه‌هایش. تنها قطره‌های باران راهی رمزآلود می‌شود برای رسیدن به تصویر خود، به خاطره‌ای یا لحظه‌ای حتی خیالی که در درون آدم ریشه دوانده است.

این تصویر نرم و شیدایی در «شب‌های روشن» فیلم فراموش نشدنی فرزاد مؤتمن بارها تکرار می‌شود. فیلمی که فقط عاشقانه نیست، بلکه شبیه عشق است. خود سعی می‌کند حالتی از عشق را بسازد، با ریتم نرمش، با شهری که از تهران می‌سازد و با روایتی که از تاریخ ادبیات ارائه می‌کند، با ارجاعاتش به سینما با حالت و صورت آدم‌ها و با حرف‌هایی که به هم می‌گویند. چایی که مرد دم می‌کند و منتظر آمدن دختر می‌شود تا با هم بنوشند و بعد از پشت‌پنجره به باران خیره می‌ماند. یا وقتی دیگر، پشت شیشه‌های رستوران که مانند یک وعده‌گاه است. مرد در انتظار است؛ از پشت شیشه و با خیره‌شدن به باران.

چای دم کنید تا زمان دم کشیدن مثلاً ده دقیقه از پشت پنجره ـ هر پنجره‌ای اما اگر پنجره آشپزخانه باشد بهتر است – به باران خیره شوید. پاییز فصل عجیب و رازآمیزی است. چای که حاضر شد تنها مزه‌مزه‌اش کنید، بخار چای را ببینید که چطور با ترانه باران هوایی می‌شود و شما را به جایی می‌برد که هیچ‌کس نمی‌بیند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها