در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه آدمها در عین تفاوتی که با هم دارند بعد از مدتی عین هم میشوند. رفتارهای شبیه به هم، انتظارات مشابه و حتی گاهی افکار مشابه. آنوقت است که اگر یکهو تصمیم بگیری بر خلاف وزش باد پرواز یا برخلاف جریان رودخانه شنا کنی باید پیه خیلی چیزها را به تنت بمالی.
مثلا اینکه دوست داشته باشی به جای نان و پنیری که هر روز میخوری، صبحانه متفاوتی را تجربه کنی، نمیدانم شاید یک غذای من درآوردی یا یک دست چلوکباب! این چیزها شاید اولش فقط بامزه بودنت را نشان دهد اما تصمیمهای اساسیتر شاید دیگر نمک زندگی نباشد و آنوقت دیگر برای اطرافیانت نه جسور، که بیفکری! مثل اینکه تصمیم بگیری کل زندگی شهر نشینیت را بفروشی و ساکن یک کورهده بشوی یا مثلا تصمیم بگیری توی سن چهل سالگی برای رتبه یکی کنکور، شبانهروز تلاش کنی.
«چرا همه فکر میکنن، خانوم خانهداری که بچه کوچیکش رو یه روز در میون مهدکودک میفرسته تا خودش توی خونه تنها باشه، کلاس بره و موسیقی گوش کنه، بیرحمه؟ چرا فکر میکنن زن زندگی نیست و عوض شده؟ چرا کسی فکر نمیکنه که برای اینکه مادر خوبی باشی لازم نیست همه عمرت را وقف کنی، چرا کسی فکر نمیکنه که خوشحالی یک مادر فقط توی خوشحالی بچهش خلاصه نمیشه؟»
این پرسشهای ذهنی و گفتوگوهای درونی گاهی شاید سراغ شما هم آمده باشد. تا اینجاش مشکلی نیست اما به محض عملیشدنشان ماجرا به کلی فرق میکند. شاید هیچ کس حرفی نزند اما از نگاهها که نمیشود فرار کرد. از نگاههایی که میخواهند به تو بفهمانند که احمقی! یا دستکم باز افکار احمقانه به سراغت آمده است. چند نفر را میشناسید که با چنین تصمیمهایی مواجه باشند، خیلی کم... شاید به اندازه انگشتان دست و این یعنی هیچ کس نمیخواهد از دنیای هر روزش فاصله بگیرد، تاثیر آدمهای دور و بر آنقدر هست که نخواهی نظرشان را راجع به تو عوض کنند یا شاید آنقدرها قوی نباشی که جلویشان بایستی و محکم بگویی به این دلیل و آن دلیل، این انتخاب من است، شاید هم آنقدر از حرفهایشان خسته باشی که ترجیح بدهی همانی که میخواهند باشی....
اینها را نگذارید به حساب بیمنطقی، میترسم فردا یک نفر خودش را از بالای پشتبام خانهاش پرت کند و آن را به حساب این بگذارد که میخواسته خلاف جریان آب حرکت کند، اینجا حرف از فراموشی منطق نیست، حرف از عادت زدگیهاست. دچار شدن به روزهای شبیه به هم. مادر شدن به سبک همه مادرها و پدر شدن به سبک همه پدرها، درس خواندن، کار کردن، ازدواج کردن، بچهدار شدن، گفتن و خندیدن و بعد هم مردن. آن وقت است که اگر یک نفر دوربین بردارد و دنبال ناشناختهترین موجودات روی زمین بگردد، یک بیکار بالفطره به حساب میآید. همه نه اما بعضی آدمها دوست دارند، تنها پرنده شهر باشند، دوست دارند کمی با بقیه فرق داشته باشند، آن آدمها دوست ندارند کسی باشند که تو میخواهی، او میخواهد، همه میخواهند... آنها فقط میخواهند خودشان باشند، خود خودشان، یعنی همان تنها پرنده شهر... .
مریم تجلی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: