منچ به زندگی شبیه‌تر بود

پدر و مادرها چقدر خوشحال می‌شدند وقتی می‌دیدند بچه‌هایشان دارند منچ بازی می‌کنند. آنها نفس راحتی می‌کشیدند و آسوده بچه‌ها را به حال خودشان رها می‌کردند.
کد خبر: ۷۳۰۷۶۳

منچ یک بازی نشستنی بود که مثل فوتبال و دزد و پلیس و وسطی تبعات خطرناکی نداشت. بزرگ‌ترها خیالشان راحت بود که شیشه‌ای نمی‌شکند و درگیری فیزیکی پیش نمی‌آید. بچه‌ها مهره‌های رنگارنگ را به خانه‌های تعیین شده می‌رساندند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شد. معمولا بازی روی برگه‌ای مقوایی انجام می‌شد که یک طرفش طرح منچ داشت و آن طرفش مخصوص علاقه‌مندان رقابت مار و پله بود. آنها که مایه‌دارتر بودند به جای برگه مقوایی به سراغ منچ‌های چوبی و فلزی و پلاستیکی می‌رفتند. بعضا مهره‌های منچ زایده‌هایی داشتند که در سوراخ روی صفحه فرو می‌رفت و جای مهره را مستحکم می‌کرد. در حالت مقوایی موقعیت مهره‌ها با وزیدن کوچک‌ترین بادی به هم می‌ریخت. گاهی هم فردی بدون توجه از روی صفحه رد می‌شد و همه چیز را نقش زمین می‌کرد.

وجه مشترک دو بازی مار و پله و منچ تاس شش وجهی بود که به هوا می‌رفت و با فرودش میزان شانس شرکت‌کنندگان را تعیین می‌کرد. بچه‌ها وقتی عدد شش را می‌دیدند چشم‌هایشان از خوشحالی برقی می‌زد و به آینده امیدوار می‌شدند. میزان موفقیت شرکت‌کنندگان تا اندازه زیادی به ظهور عدد دلچسب شش بستگی داشت. عدد شش، هم در منچ و هم در مار و پله به داد حاضران عرصه رقابت می‌رسید. البته این دو بازی یک تفاوت عمده با هم داشت. در مار و پله موفقیت فقط به بخت و اقبال شما بستگی داشت.

شما به عنوان صاحب مهره فقط می‌توانستید از نردبان بالا بروید و از نیش مار پایین بیایید. آن هم نه به اختیار خودتان، بلکه به حکم عدد ظاهر شده روی تاس اما در منچ شما کاملا تعیین‌کننده بودید. می‌توانستید تصمیم بگیرید مهره‌تان را از خانه اولیه بیرون بیاورید یا این که یک مهره حاضر در میدان را به پیش برانید.

قواعد بازی منچ شباهت زیادی به قوانین زندگی واقعی همه ما داشت. ما در دایره تقدیر زمانه و منطق و اختیار خودمان زندگی می‌کنیم و می‌توانیم به اندازه شعاع این دایره گام برداریم. بعضی‌ها اسم تقدیر را عوض می‌کنند و به جایش سراغ کلماتی چون شانس و بازی روزگار می‌روند.

سروش امیدوار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها