در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
الگوی درام البته شمایلی تازه ندارد، قتلی رخ داده که پلیس جنایی برای کشف جنایت، مسیری را برای مخاطب ترسیم میکند که هر بار با ورود یک شخصیت به عنوان متهم جدید ضمن اینکه قصه در فراز و نشیبی معمایی دچار تعلیق میشود، بخشی از رازهای روانشناختی درباره آدمها در موقعیتهای مجرمانه افشا میشود اما آنچه به عنوان یک عنصر تازه در این کهن الگوی معمایی در راز کوچه بنبست برجسته میشود، شرطبندی درباره فوتبال است که بهانه یک قتل میشود. مقتولی که نه فقط شکل قتلش که شیوه زندگیاش نیز برای پلیس و مخاطب به یک معما بدل شده و برای پی بردن به این راز باید زندگی او بررسی شود. به عبارت دیگر مرگ قهرمان قصه به بازخوانی سبک زندگی او نیاز دارد که بخش عمدهای از پیامهای اخلاقی ـ اجتماعی فیلم در این بازخوانی صورت بندی میشود. در واقع مرور راز قتل طاری، رمز و رازهای زندگی او را نیز روایت میکند و پرده از بسیاری حقیقتهای پنهان برمیدارد. در این بازخوانی نه فقط رد پای آدمهای غریبه و مشکوک که پای آشنایان مثل همسر و دختر و داماد هم به قصه باز میشود که خود آنها نیز از همه چیز مقتول خبر نداشتهاند و حالا در پرونده این قتل با آن مواجه میشوند که تصویر متفاوتی از این مقتول آشنا ترسیم میکند.
شرطبندیهای طاری بر سر برد و باخت تیم فوتبال، ازدواج دوم و دور ازچشم همسر اول، اختلافات دختر طاری (گلاره عباسی) با نامزدش (نیما شاهرخ شاهی) و تعداد دیگری از اتفاقات ریز و درشت برای مخاطب رو میشود. واقعیت این است که رویکرد قصه در رمزگشایی از این قتل مثل روش قیاسی در فلسفه و منطق است و از کل به جزء میرسد. قتل طاری محور قصه قرارمیگیرد و طی رمزگشایی از آن جزئیات زندگی مقتول در ساحتهای مختلف بازنمایی میشود. حرکت درام یک حرکت دوار است که از کل به جزء میرسد و دوباره از جزء به کل برمیگردد، به این معنی که مخاطب در ابتدای قصه با توجه به حرفهای بازجو و متهمان به تصویر کلی از مقتول میرسد. بعد در امتداد قصه که جزئیات آشکار میشود این تصویر دچار تغییر و قبض و بسط شده و در پایان قصه به کلیت متفاوتی از آغاز فیلم در ذهن مخاطب منجر میشود. این ساختار روایی کمک میکند مخاطب نیز همچون بازجو زندگی مقتول را ببیند. یکی از امتیازات فیلم، بازی خوب مسعود دلخواه در مقام بازرس جنایی است که کنشهای کلامی و غیرکلامیاش و کاریزمایی که در رفتارش وجود دارد، هم مخاطب را جذب میکند و هم متهمان درون فیلم را، یک خونسردی همراه با اقتدار و نگاههای نافذ که گاه با لبخندی مرموز همراه میشود تا شمایل او تصویری واقعی و تاثیرگذار از یک پلیس جنایی ترسیم کند. بخشهای تاثیرگذار فیلم نیز بیشتر در اتاق تاریک بازجویی رخ میدهد؛ جایی که یک سمت میز بازجویی مقتدر نشسته و آن سویش متهمانی که مظنون به قتل تاری هستند. نفوذ کلام و نگاه مسعود دلخواه به حدی است که در سکانسی داماد طاری (شاهرخ شاهی) که واقعیتی را پنهان کرده، اعتراف میکند: «من وقتی شما را میبینم هول میشوم و همه چی از ذهنم میپرد». با این حال بازرس سعی میکند با لحن دوستانه و البته محترمانه با متهمان برخورد کند. طرز رفتاری که فارغ از ابعاد نمایشی اثر از حیث فرهنگسازی نیز اهمیت دارد. اینکه فیلمساز تصویری از پلیس و بازرس ارائه دهد که در عین اینکه مهربان است و رفتار خشن و زنندهای ندارد، اما اقتدار و جذبه انتظامی او را نیز کمرنگ نکند و در واقع ترکیبی از مهربانی و اقتدار باشد. البته باید بین دو شخصیت مشابه پلیس و بازجوی قتل تمایز قائل شد و این تمایز را در پردازش دراماتیک آنها لحاظ کرد.
راز کوچه بنبست با تاکید بر احترام به قانون و قانونگرایی به پایان میرسد و انتقام شخصی مورد انتقاد قرار میگیرد.
سیدرضا صائمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: