در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرما آمده، اما کار ما تعطیل نیست، زندگی اصلا تعطیلی بردار نیست مثل تو که بیل به کول گرفتهای و زدهای به باغ. بیلت گلی است، حتما نهر آبی را باز کردهای، شاید برگهای زرد و نارنجی پاییز را از سر راه آب برداشتهای.
رسم روزگار این است، تا زندهایم باید زندگی کنیم و بجنبیم برای جا نماندن از قافله زندگی؛ حتی اگر پاییز آمده باشد و پیش چشممان طبیعت آرام آرام به خوابی عمیق برود. اما میبینی آن تشعشع آفتاب را روی پوست پیرمرد که خال انداخته روی صورتش؟
این نورها درس طبیعت است. آفتاب یک روز سرد سال یعنی امید در اوج ناامیدی، یعنی طبیعت زنده است و امیدوار، گرچه ظاهرش مرده است و سرد.
ما هم میتوانیم مثل آفتاب باشیم، سختیها را تحمل کنیم و جز لبخند به رو نیاوریم؛ مثل پیرمرد در این روز پرسوز که تبسم از لبش نیفتاده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: