مرده‌خوری!

1. خودروی خود را به دانشگاه متحرک تبدیل کنید! به عنوان یک مدیر یا یک تاجر، ذهن شما بزرگ‌ترین سرمایه شماست! شما باید به طور مستمر روی آن کار کنید تا کیفیت تفکر و تصمیم‌گیری‌هایتان را ارتقا بخشید. یکی از بهترین روش‌های این کار، استفاده بهینه از زمان‌هایی است که در حال رانندگی می‌کُشید: آیا می‌توان این زمان مرده را به زمان خوبی برای یادگیری تبدیل کرد؟
کد خبر: ۷۲۸۱۷۳

نظرتان چیست هنگام رانندگی به نوارها و سی‌دی‌های آموزشی گوش دهید؟ براساس آمار، هر کسی که گواهینامه رانندگی و ماشین دارد به طور متوسط سالانه 12000 تا 25000 کیلومتر رانندگی می‌کند. حالا برخی بیشتر و برخی کمتر!

مدت زمانی که شما سالانه در خودروی خود سپری می‌کنید چیزی بین 300 تا 600 ساعت است. این زمان معادل 10 تا 20 هفته آموزشی فشرده است. (فرض کنیم در هر هفته آموزشی، روزانه معادل چهار ساعت را در کلاس‌های آموزشی شرکت می‌کنید.)

آیا می‌دانستید این زمان معادل یک ترم کامل دانشگاهی است اگر شما به صورت تمام وقت در دانشگاه شرکت کنید؟

اگر ترافیک اخیر را هم به این آمار بیفزاییم نتایج عجیب‌تری به دست خواهیم آورد!

اگر شما هیچ کاری برای تغییر روش زندگی خود انجام ندهید و فقط زمان رانندگی را به عنوان زمان یادگیری مورد استفاده قرار دهید، این تصمیم می‌تواند شما را به یکی از تحصیلکرده‌ترین و باسوادترین مدیران یا تجار نسل فعلی تبدیل کنید. فکر می‌کنم به عنوان اولین قدم، سر زدن به بازارچه کتاب در میدان انقلاب ایده بدی نباشد. آنجا برنامه‌های آموزشی صوتی بسیاری انتظار شما را می‌کشد!

2. جایی تبلیغ کنید که رقبای شما تبلیغ می‌کنند.

در دومین روش مرده‌خوری می‌خواهیم راجع به اثربخش‌کردن تبلیغات صحبت کنیم. حتما می‌دانید برای داشتن یک بازاریابی موفق باید چهار فاکتور اساسی را در نظر داشت: محصول (Product)، قیمت (Price)، مکان (Place) و ترویج (Promotion).

این چهار فاکتور به 4P در بازاریابی مشهور است. تمرکز ما در بحث امروز روی چهارمین P یعنی ترویج و تبلیغات است. رقبای پولدار شما پول‌های فراوانی خرج می‌کنند تا از طریق مطالعات گسترده بازاریابی، بهترین مکان را برای فعالیت‌های تبلیغاتی خویش بیابند. آنها عوامل مختلفی نظیر مشخصات جامعه‌شناسی، سطح درآمد مشتریان هدف، میزان رفت و آمد و طبقه‌بندی مخاطبان را مد نظر قرار می‌دهند تا بتوانند پیام خود را به بهترین نحو به مشتریان هدف خود برسانند.

اگر رقبای شما طی یک مدت زمان طولانی (مثلا چند ماه متوالی) از یک رسانه خاص برای تبلیغات خود استفاده کرده‌اند، احتمالا این شیوه تبلیغات برای آنها خوب جواب داده است. شما نیز می‌توانید از تحقیقات بازار آنها سواری بگیرید و تبلیغات‌تان را در همان رسانه انجام دهید. این کار تا حد زیادی سعی و خطای ناشی از تلاش برای پیدا کردن رسانه تبلیغاتی مناسب را کاهش خواهد داد. از سوی دیگر، ویژگی‌ها و مزایای کالای شما جلوی چشمان مشتریان بالقوه رقبایتان خواهد بود؛ قبل از این که تصمیم خریدشان را بگیرند.

باید این را هم اضافه کنم هیچ چیز [حتی مرده‌خوری] جای خلاقیت و تفکر خود شما را در بازاریابی نمی‌گیرد، اگر می‌خواهید از رقبای خود پیش بیفتید باید به خلاقیت خود تکیه کنید، نه این که فقط پا جای قدم‌های رقبا بگذارید. ولی این روش زمانی که هیچ نشانه‌ای برای هدایت تصمیم‌گیری شما وجود ندارد یا این که از نظر بودجه تحقیقات بازار در مضیقه هستید بخوبی جواب می‌دهد!

3. وقتی صحبت از خلاقیت به میان می‌آید دیگر حیف است سررشته آن را رها کرد. از طرفی انتظار نداشتید همه ستون این هفته را به مرده‌خوری و بدآموزی اختصاص بدهیم. وقتی از مرده‌خوری صحبت می‌کنیم در بهترین حالت نتیجه‌ای همسنگ رقبا به دست خواهیم آورد در حالی که برای خلاقیت مرزی وجود ندارد و اصطلاحا مرز خلاقیت آسمان است؛ یعنی بی‌پایان و بی‌مرز.

پس بیایید ستون این هفته را با داستانی در مورد خلاقیت به پایان ببریم. روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می‌شد: من کور هستم لطفا کمک کنید، روزنامه‌نگار خلاقی از کنار او می‌گذشت. نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون این که از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.

مرد کور از صدای قدم‌های او، روزنامه‌نگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که روی آن چه نوشته است؟ روزنامه‌نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ ‌وقت ندانست او چه نوشته، ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: «امروز بهار است، ولی حیف که من نمی‌توانم آن‌ را ببینم.»

وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید. اگر این کار برایتان سخت است، زاویه دید خود را تغییر دهید. اگر این هم برایتان سخت است، کلمات خود را عوض کنید. تمثیلِ [بشین و بفرما و لطفا آروم بگیر] را به یاد بیاورید. کلمات متفاوت زاویه دید متفاوتی به گوینده و شنونده منتقل می‌کند. داشتن زاویه دید جدید به یافتن راه‌حل‌ها و استراتژی‌های جدید می‌انجامد و تغییر استراتژی یعنی تغییر نتیجه. یک مگس بارها خودش را به شیشه می‌کوبد، اما نمی‌تواند یا نمی‌داند چطور استراتژی و راه‌حلش را تغییر دهد.

پس نتیجه هم همان است که بود. روی اعصاب می‌رود و احتمال برخورد نزدیک از نوع سوم با مگس‌کش را در افق سرنوشت خود تقویت می‌کند. باور داشته باشید تغییر، بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچک‌ترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید. مرده‌خور نباشید.این رمز موفقیت است!

مصطفی پورمهدی

پژوهشگر، مشاور کسب و کار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها