در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از خاطراتی که به یاد دارم، مربوط به زمانی است که به عنوان بازپرس ویژه قتل کار میکردم. آن روز در محل کارم مشغول بررسی پروندهای بودم که تلفن ویژه قتل زنگ خورد و مامور کلانتری انقلاب خبر داد مرد میانسالی در طبقه اول یک واحد تجاری حوالی خیابان فاطمی با ضربات چاقو به قتل رسیده است. دستور دادم تا صحنه حادثه حفظ شود و خودم بلافاصله به محل رفتم. در تحقیقات اولیه متوجه شدم مقتول صاحب این واحد تجاری است و چند سال است اتاقهای واحد تجاری را جداگانه به افراد مختلف اجاره داده است. سپس ماموران دختر جوانی که موضوع را به پلیس خبر داده بود، به من معرفی کردند. او خودش را منشی مقتول معرفی کرد و گفت: مدتی است در این شرکت کار میکنم. امروز صبح مثل همیشه به شرکت آمدم و خواستم با کلید در را باز کنم اما نتوانستم. در این هنگام صدای بسیار ضعیفی از داخل شرکت به گوشم رسید. حدود نیم ساعت پشت در ماندم که ناگهان یکی از اعضای شرکت به نام رحیم که از یک سال قبل یکی از اتاقهای شرکت را اجاره کرده بود، با حالتی آشفته در را باز کرد. وی در حالیکه لباسهای صاحب شرکت را پوشیده بود، همراه کیف او از شرکت خارج شد و بسرعت محل را ترک کرد. سپس من وارد شرکت شدم که دیدم جسد مقتول داخل بالکن افتاده است.
بعد از تحقیق از منشی شرکت، درباره رحیم به عنوان مظنون این حادثه تحقیق کردم. بررسیها نشان داد مظنون مدتی است کمتر به شرکت رفت و آمد دارد و حتی چند ماه اجارهاش را به مقتول پرداخت نکرده است. همچنین در بررسی محل حادثه قرارداد میان مقتول و رحیم را پیدا کردم و توانستم محل سکونت او را شناسایی کنم، اما وقتی به آدرس قید شده در قرارداد رفتم، متوجه شدم نشانی او قلابی است. در همان ساعات اولیه حادثه تحقیقات خودم را ادامه دادم تا مظنون فراری را قبل از هر اقدامی دستگیر کنم تا اینکه متوجه شدم متهم نامزد دارد و قرار است بزودی ازدواج کند. بنابراین بعد از شناسایی محل سکونت نامزد رحیم، آنجا را زیر نظر گرفتم. سرانجام دو ساعت پس از کشف جسد، رحیم را که میخواست با نامزدش ملاقات کند، در خیابان ولیعصر دستگیر کردم. متهم پس از دستگیری به قتل اعتراف و ادعا کرد به دلیل اختلافات مالی، مدیر شرکت را به قتل رسانده است. متهم گفت: شغل من خرید و فروش قطعات کامپیوتر بود. مدتی پیش یکی از اتاقهای ساختمان مقتول را برای این کار اجاره کردم. ابتدا درآمد خوبی داشتم تا اینکه طلبهایم وصول نشد و ورشکست شدم و به همین دلیل نتوانستم اجارهام را بدهم و خیلی به شرکت رفت و آمد نداشتم. من قصد داشتم هر چه زودتر با صاحب شرکت تسویه حساب کنم و پس از آن در تدارک مراسم عروسیام باشم. امروز صبح وقتی به شرکت رفتم، دیدم او تنها داخل شرکت نشسته است. مقتول گفت باید بدهیات را بپردازی اما من برای پرداخت بدهیام، از او مهلت خواستم که بین ما درگیری لفظی به وجود آمد و من او را هل دادم که سرش به کنار میز خورد و روی زمین افتاد. بلافاصله روی سینهاش نشستم و گلویش را بشدت فشار دادم تا اینکه از حال رفت. سپس جسدش را به سمت بالکن شرکت بردم و با چاقویی که از داخل آشپزخانه برداشتم، چند ضربه به سینه و گردن او زدم که متوجه شدم خانم منشی پشت در ایستاده است. ابتدا کمی صبر کردم تا شاید منشی محل را ترک کند اما او همچنان پشت در منتظر بود، به همین دلیل لباسهای خونیام را درآوردم و لباسهای مقتول را که داخل شرکت بود، پوشیدم و کیف دستی مقتول را برداشتم و بسرعت از ساختمان خارج شدم.
متهم ادامه داد: به خیابان جمهوری رفتم و لباسهای تازهای خریدم و لباسهای قبلی را هم دور انداختم. بعد هم به خانه نامزدم رفتم تا مدارک شناساییام را برای فرار بردارم که دستگیر شدم.
در تحقیق از متهم متوجه شدم انگیزه او از قتل، فقط اختلافات مالی نبوده است. در بررسیهای بعدی فهمیدم مقتول به متهم مشکوک شده که در نبودش به شرکت رفت و آمد دارد. بنابراین بعضی روزها صبحها زودتر به شرکت میآمد تا دست او را رو کند. من احتمال دادم متهم روز حادثه به قصد سرقت به شرکت رفته بود. بنابراین دوباره از متهم تحقیق کردم. وی در بازجویی اعتراف کرد بعد از اینکه ورشکست شد، تصمیم داشت با سرقت از شرکت، مراسم عروسیاش را تدارک ببیند. متهم گفت: صبح روز حادثه خیلی زود برای سرقت به شرکت رفتم اما در کمال ناباوری با صاحب شرکت روبهرو شدم و این حادثه رخ داد. متهم در بازجوییهای بعدی ابراز پشیمانی میکرد اما او نهتنها موفق به سرقت نشد بلکه نامزدش را هم از دست داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: