در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین فیلم کودک و نوجوانی را که دیدید به یاد دارید؟
(کمی فکر میکند) «ساز دهنی» ساخته امیر نادری. بعدتر هم کارهایی مثل «دونده» و چند فیلم دیگر را دیدم. اصلا در زمان کودکی ما دست کم داخل کشور سینمای کودک به معنای واقعی نداشتیم. اساسا سینمای جدی ای هم وجود نداشت و از اواخر دهه 40 بود که فیلمسازانی چون حاتمی، کیمیایی، مهرجویی، شهید ثالث و چند نفر دیگر آثار متفاوتی ساختند و فضای جدیدی را در سینما به وجود آوردند. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم در همان سالها شکل گرفت و چند فیلم خوب سینمای کودک و نوجوان در آن ساخته شد. البته مجموع این آثار کمیت زیادی نداشت و بیشتر سینمای آن موقع دراختیار گیشه و فیلمهای رایج بود. اما در مجموع یادم نیست در سالهای کودکی، فیلم کودکانهای را در سینما دیده باشم.
پس کودکی را چگونه گذراندید؟
بیشتر کودکی من با کتاب گذشت. من ده سال داشتم که پدرم از دنیا رفت. همان زمان شعری گفتم و آن را به یک شاعر محلی در گیلان نشان دادم. او به من گفت شعر نگو، قصه بنویس. بعد مرا به دو تا از کتابفروشیهای معتبر لنگرود معرفی کرد تا مجانی از آنها کتاب بگیرم و بخوانم و بعد آنها را برگردانم. از همان موقع هم شروع به قصه نویسی کردم. کلاس اول راهنمایی بودم که اولین قصهام را برای برنامهای ادبی در رادیو گیلان فرستادم و مجری برنامه هم آن را خواند. موقع خواندن او فهمیدم که قصهام ویرایش شده و تغییراتی کرده است. بنابراین متوجه شدم یک قصه باید چه مسیری را طی کند و چه سروشکلی داشته باشد. آن اولین کلاس قصهنویسی من بود. من دیوانه قصه بودم. از «آناکارنینا» تولستوی تا کارهای رومن رولان را میخواندم.
چقدر برای بزرگ شدن عجله داشتید.
(میخندد) نمیدانم چرا.
هنوز هم قصه مینویسید یا فقط فیلم میسازید؟
هنوز هم قصه مینویسم. چند رمان نوشتهام که باید سر فرصت بنشینم آنها را ویرایش کنم و به چاپ برسانم.
هیچیک از قصههایی را که نوشتهاید به فیلم تبدیل کردهاید؟
اغلب فیلمنامههایی که خودم مینویسم را میسازم. مثلا سریال «ازیادرفته» را اول به صورت رمان نوشتم. همین سریال «گذر از رنجها» را که بتازگی ساخت آن را به پایان رساندم، ابتدا به شکل رمان نوشتم.
حتما باید این مسیر اتفاق بیفتد؟ نمیشود مستقیم فیلمنامهاش را بنویسید؟
نه، سعی میکنم اول به صورت کتاب بنویسم. البته حتی موقع کتاب نوشتن هم بصری مینویسم و متن خیلی شبیه فیلم است. درواقع مرز خیلی باریکی میان این دو وجود دارد. یادم هست آن قدیمترها و در مقطع راهنمایی که قصههای خودم را با قصههای برجسته مقایسه میکردم، با خودم میگفتم چرا در قصههای من آن اتفاقی که باید نمیافتد و در لحظهای که باید خواننده را تحتتاثیر قرار دهم نمیتوانم. تا اینکه در بازنویسیهای مکرر به چرایی این مساله پی بردم و مسیر درست را پیدا کردم. درهمین خودآموزی، مقایسه و کشف تطبیقی بود که فهمیدم چگونه باید تعلیق و فراز و فرود به وجود بیاورم و با قصهای جذاب خواننده و تماشاگر را تا پایان بکشانم.
یکی از ویژگیهای سینمای شما تکیه بر عناصر بومی است. این بومیگرایی و شناخت و تسلط بر مولفههای جغرافیایی چقدر در باورپذیری مخاطب موثر است؟
مفاهیمی که مطرح میکنم ارتباط چندانی با محیط ندارد و فراگیر است. اینکه دو رفیق به هم دروغ بگویند یا خیانت کنند مربوط به جغرافیای خاصی نمیشود. منتها رنگ و بستر ماجرا فرق میکند. وقتی من محدوده گیلان را بهتر میشناسم چه بهتر که در همین فضا فیلم بسازم. بنابراین ما از زاویهای چیزی به نام بومی، ایرانی و بینالمللی نداریم و از سوی دیگر داریم. مثلا فیلم «نشانی»ام را در کشورهایی با فرهنگهای مختلف مثل روسیه، کره، هند و هلند نشان دادند، اما مواجهه همه آدمها با اثر تقریبا یک جور بود. عشق و عواطف و احساسات بشری که مرز نمیشناسد.
چرا سنت قصهگویی ما خیلی به سینمای کودک راه پیدا نمیکند و ما در داستانپردازی الکن هستیم؟
ما توانایی قصهگویی داریم، اما تولید قصه کم است. باید از قصهنویس حمایت کرد. یکی از دلایل فیلمسازی من نبود پول در قصهنویسی است. من دوست نویسندهای دارم که قصه کودک نوشته، اما به او صدهزار تومان دستمزد دادهاند! بنابراین باید عمیق ببینیم. وقتی یک نویسنده در غرب قصهای مینویسد که تا آخر عمر زندگیاش تامین است، خب مینشیند قصه مینویسد. اصلا خیلیها آن طرف برای این مینویسند که پولدار شوند، به هرحال ته این ماجرا زندگی هم هست دیگر.
شما متولد مهرماه هستید. ماهی که شروع سال تحصیلی و آغاز فعالیت گروه پرشمار دانشآموزانی است که مخاطبان اصلی بسیاری از آثارتان هستند. فکر میکنید فیلمساز کودک و نوجوان هم میتواند نقش معلم بچهها را بازی کند؟
بله، اصلا وقتی شما فیلمی را میسازید حتما میخواهید حرفی بزنید. یکی از اصول علمی و دانشگاهی درباره فیلم این است که یک فیلم باید در وهله اول با تماشاگر ارتباط برقرار کند و باعث لذت بردن او شود و بعد تماشاگر چیزی هم از آن یاد بگیرد. من هم سعی کردهام در ارتباط با مخاطبانم بهویژه گروه کودک و نوجوان این مساله را رعایت کنم.
علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: