در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا این است که وقتی برای اولینبار دوچرخهسواری را یاد میگیرید یک غیرممکن واقعی را ممکن کردهاید؟ آیا ذهن یکی از موانع اصلی پیش روی خودش را از میان برمیدارد چون تا قبل از آن تعادل روی دوچرخه برایش غیرممکن بود؟ یعنی میفهمد آنچه او غیرممکن میپنداشته، شاید واقعا غیرممکن نباشد؟ راستی برای شما چقدر طول کشید تا دوچرخهسواری را یاد بگیرید؟ بگذریم. امروز میخواهیم با هم ببینیم یاد گرفتن شنا چه تاثیری روی ذهن ما و تلقی ما از دنیای پیرامون میگذارد. البته بد نیست خاطرنشان کنم که همه ما در شکم مادر ۹ ماه در حال شنا بودهایم و یادگیری شنا بیشتر شبیه یاد آوردن یک خاطره خیلی دور است تا یادگیری یک مهارت تازه مثل دوچرخهسواری. همین الان فکر کنید دورترین خاطرهای که به یاد دارید چه بوده است؟ حالا به این پرسش پاسخ دهید: برای به یاد آوردن آن با چه دستوری به مغز خود فرمان دادید؟ دقیقا به ذهن خود چه گفتید تا برود و آن دورترین خاطره را جستجو کند؟ از این پرسش هم بگذریم.
2. اگر شما جزو آن دسته افرادی که شنا بلدند باشید، لذت شناور بودن و کنترل جسم در یک مایع غیرقابل کنترل و غیرقابل اتکا را چشیدهاید. این که جریان امواج شما را با خود ببرند و شما تنها با استفاده از مهارت شنا کردن از مسافرت در این جریان لذت ببرید؛ بینیاز از زور زیادی! حالا فرض کنید در یک قایق نشستهاید و بجای روشن کردن موتور قایق، از قدرت باد که در بادبانهایتان میپیچد برای شناور بودن استفاده میکنید. وقتی باد در میان بادبانهای قایق شما با قدرت میوزد و قایق را به جلو میراند شاید بتوانید پیچ و تابی هم به مسیرتان بدهید و از وزش باد در میان موهایتان لذت ببرید. در حقیقت شما با استفاده از ویژگیهای طبیعی در جسم خود یا در قایق مربوطه توانستید از قوانین طبیعت به نفع خود استفاده کنید. لذتی که در آن نهفته است را در چه فعالیتهای دیگری میتوان جست؟ آیا در فعالیتهای ورزشی که شما از بدن خود به عنوان ابزار استفاده میکنید میتوانید در درونتان حس شادی ایجاد کنید؟ فعالیتهای ورزشی هماهنگ و ریتمیک مثل پینگپنگ، جسم و ذهن را به حالت شناوری میرسانند که مانند تجربه قایقرانی یا شناست. اگر تصورش برایتان مشکل است، از یک ورزشکار حرفهای والیبال درباره تجربهاش بپرسید. به شما خواهد گفت لذتی در «جلوگیری از برخورد توپ با زمین» است که در «انتقام» نیست! البته نیازی نیست همه ما ورزشکار حرفهای باشیم تا از کنترل روی جسم و روان خود لذت ببریم و تواناییهای خود را آشکار کنیم. آیا تا به حال شده متوجه زنگ تلفن نشده باشید چون غرق در بازی بودید؟ یا غرق در نقاشی یا کتابخوانی یا آشپزی یا شاید هم غرق در تماشای تلویزیون؟ میبینید که این شناور بودن در زندگی در زبان و ادبیاتمان نیز جاری است. حتما از خودتان میپرسید چطور میشود این تجربه لذتبخش شناور بودن را در زندگی تکرار کرد؟ اصلا این تجربههای عالی و آموزنده چگونه اتفاق میافتد؟ پروفسور «میهای چیکسنتمیهای» سی سال از عمرش را صرف پاسخگویی به همین پرسش کرد. او میگوید: استفاده ابزاری از رابطه جسم و جان فقط در فعالیتهای ورزشی دیده نمیشود. بسیاری از اوقات ما به طور خیلی تصادفی در زندگیمان به حالت شناوری میرسیم که در آن همه چیز آن طور که باید پیش میرود. به عنوان مثال اگر برحسب تصادف، شرایط بیرونی پیرامون شما با آمادگی درونی شما برابری کند، میتوانید شناور بودن خودتان را در دنیای پیرامون با چشم ببینید.
3. این دانشمند اروپایی میگوید: وقتی صحبت از کنترل بدن و ذهن میشود، دنیای غرب در برابر تمدنهای شرقی کودکی بیش نیست. یکی از روشهای بینظیر شرقی برای تربیت جسم و داشتن کنترل بر آن، ورزشهای رزمی است. ورزشهای رزمی انواع مختلفی دارند از جودو گرفته تا آیکیدو ولی همه در یک مشخصه مشترکند؛ مبارزه بدون اسلحه. تنها سلاح شما بدن شماست و تنها سپر شما نیز همان. در نظر یک انسان غربی شاید این فلسفه مبارزه بدون اسلحه کمی نابخردانه و شکست خورده باشد ولی آنها که هنرهای رزمی را خوب بلدند به شما خواهند گفت مبارزه برای آنها نه یک هدف نهایی بلکه تبدیل به یک مراسم، یک عمل و یک نمایش هنرمندانه و لذتبخش شده است. آنها هر روز در تمرینات خود دوگانگی جسم و جان را به یک هماهنگی وحدتآفرین تبدیل میکنند و از تجربه حاصل از آن لذت میبرند. برخلاف فلسفه غربی که لذت و کامیابی را در نیل به هدف و پیروزی میبیند. پس بیراه نیست که ورزشهای رزمی را هم شکل خاصی از شناور بودن بدانیم. شما چقدر در طول روز تجربههای شناور دارید؟ شناور باشید.
مصطفی پورمهدی
پژوهشگر و مشاور کسبوکار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: