در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه که این دو عامل را نزد مردم پسندیده میکند، تمایل به تجملگرایی و اشرافیت است. زمانی بود که وضع اقتصادی مردم از نحوه لباس پوشیدن آنها تشخیص داده میشد. زمانی بود که نحوه سخن گفتن هر شخص تعیین میکرد از چه طبقهای برخاسته و تا چه حد از سواد بهرهمند است، اما امروز همه چیز تغییر کرده است. در جامعه امروز همه یکسان لباس میپوشند و حتی لفظ قلم صحبت میکنند و این عامل تمایز بین انسانها را از بین برده است. امروزه مردم سعی دارند از لحاظ اقتصادی چیزی از یکدیگر کم نداشته باشند و از این جنبه خود را به یکدیگر نزدیک کنند. از این روست که مرز بین انسانها را نه شمال و جنوب شهر که فرهنگ آنها تعیین میکند.
اینکه فرد در اندیشه چه چیزی است و درباره چه چیز صحبت میکند، مرز تعیینکننده او با دیگران است. این در حالی است که در جامعه امروز فرهنگ و اندیشیدن جایگاه چندانی ندارد و آنچه از اهمیت زیادی برخوردار است، وضع اقتصادی و معیشتی مردم است. پس طبیعی است اگر سخن گفتن درباره جدیدترین برندهای لباس نقل مجلس مردم شده است؛ آن هم لباسهایی که با یکبار پوشیدن مستعمل میشوند و باید آنها را دور ریخت. البته باید در نظر داشت که همه انسانها حق دارند از تمام مواهب و مزایای یک زندگی مرفه برخوردار باشند، اما آنچه با ارزشهای انسانی در تعارض است، ملاک واقع شدن چنین اموری است. از این روست که مردم در گرداب رقابتی بیسابقه در حوزه صنعت و تکنولوژی غوطهورند.
این دو حوزه را میتوان به اقیانوسی وسیع تشبیه کرد که «هیچش کناره نیست». هر روز کارخانه بی ایستای ماشین، لوازم ورزشی، گوشی همراه، تلویزیون، یخچال و... تولیدات جدیدی دارد که البته بسیار هم وسوسهانگیز است. چرا که علاوه بر اینکه یک محصول تکنولوژی جدید از مزایای بیشتری برخوردار است، داشتن آن افتخار بزرگی است که فقط نصیب کسی میشود که از آن بهرهمند شده است.
در جامعه امروز همانند دیگران نبودن حکایت آن روباهی است که دم نداشت. او برای اینکه نداشتن چنین عضو مهمی او را نزد دیگران خوار نکند، به روباهان دیگر اعلام داشت که داشتن دم امری ناپسند است و همه روباهان باید دم خود را بکنند. روباهان سادهلوح نیز برای همراهی با او و عقب نماندن از قافلهای که او به راه انداخته بود، دم خود را بریدند تا از مثل معروف «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» پیروی کرده باشند.
به این شکل که دو عامل ریا و دروغگویی در جامعه پا میگیرد و زندگی انسانهایی را که میتوانند بهدور از رذائل زندگی کنند، به هم میریزد. زیرا این دو عامل باعث میشود مردم یک جامعه برای موجه نشان دادن اعمال و گفتار خود تصویری جعلی از خود نشان دهند و در لوای آن چیزی ظاهر شوند که نیستند. به همین دلیل است که زندهیاد قیصر امینپور حال مردم این روزگار را چنین تفسیر کرده است: «در این زمانه هیچکس خودش نیست/ کسی برای یک نفس خودش نیست.»
در واقع تمایل به اشرافیتگرایی از خاطر مردم برده است که روزگاری نه چندان دور برای هدفی بزرگ انقلاب کردهاند. آنها از یاد بردهاند که با شعار دستیابی به آزادی انقلاب کردند؛ آزادیای که معنای آن رهایی از تعلقات کوری است که دست و پای مردم را بسته است و باعث شده فراموش کنند روزگاری با خداوند خویش پیمان الست بسته بودند تا با آمدن به این دنیا در پی آنی باشند که پروردگارشان وعدهاش را به آنها داده است. البته بودند و هستند دگراندیشانی که هدف زندگی و شیوه زیستن آنها با قاطبه مردم متفاوت است. کسانی که آگاهانه نه فقط در جبهههای جنگ که با نفس خود جنگیدند و از دردهای خود که رسیدن به آزادی است، با کسی سخن نگفتند. چرا که «دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم/ چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن درآورم/ نعره نیستند تا ز نای جان برآورم/ دردهای من نگفتنی است/ دردهای من نهفتنی است.»
هما شهرامبخت / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: