در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای راننده به علی گفت: علی ساکت! بنشین روی صندلی ات! علی سرش را پایین انداخت و نشست. چند دقیقهای گذشت بچهها به نوبت از سرویس پیاده شدند و به خانههایشان رفتند. تا این که نوبت به علی رسید. ماشین سرویس داخل کوچه نگه داشت و علی پیاده شد و بدون این که به اطراف نگاه کند دوید وسط کوچه، همان موقع یک ماشین که با سرعت زیاد از کوچه عبور میکرد، ناگهان با علی برخورد کرد و علی نقش زمین شد.
ماشین فرار کرد و رفت. آقا فتحالله راننده سرویس وحشتزده از ماشین پرید بیرون و علی را بلند کرد. همسایهها با صدای این برخورد از خانههایشان بیرون آمدند و مادر علی را خبر کردند و بچه را به بیمارستان بردند. بعد از رسیدگی و آزمایشهای مختلف متوجه شدند پایش شکسته است. چند روز از باز شدن مدرسه هاگذشت ولی علی در خانه به سر میبرد. از درسهایش عقبمانده و حوصلهاش سر رفته بود و فقط گریه میکرد و غصه میخورد. مادر علی وقتی متوجه موضوع شد، یک روز از معلم علی خواست با بچههای کلاس به منزل آنها بیایند تا دل علی شاد شود.
خانم معلم قبول کرد و همه به خانه آنها و پیش علی رفتند. آن روز خانم معلم به بچهها درس گذر کردن از خیابان را یاد داد و گفت: بچههای گل من وقتی میخواهید از خیابان یا کوچهای عبور کنید اول بایستید، به اطراف نگاه کنید و اگر ماشین یا موتور یا هر وسیله نقلیه دیگری نبود، آنوقت عبور کنید. در همین موقع آقا فتحالله که آمده بود دنبال بچهها، زنگ در را زد و گفت: خانم معلم به بچهها بگویید وقتی داخل ماشین سرویس مینشینند هم سکوت را رعایت کنند و در ماشین راه نروند و شیطنت نکنند چون ممکن است حواس راننده پرت شود و باعث تصادف شوند. خانم معلم گفت: بله بچههای خوبم با احتیاط همیشه سالم میمانید.
بعد از گذشت روزها بالاخره علی خوب شد و به مدرسه برگشت و تجربه خوبی برای او و همه بچهها شد که مواظب خطرهای دور و برشان باشند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: