در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مامان که همان دور و برهاست این صحنه را میبیند و میگوید: این دو تا هر دو خانم هستند. این عروسک نمیتونه بابا باشه.
بچه عصبانی میشود و میگوید: نه میتونه.
به هر حال بچه عروسک پسر ندارد که جای بابا بگذارد.
مدتی دیگر دخترک میخواهد نقاشی کند. یک دایره میکشد و داخل آن دو تا گردالی میکشد. ابروهای آدمک از گردالی بزرگتر، میرود بیرون. نقاشی او دهان هم دارد ولی بینی ندارد.
این دفعه بابا میآید و میگوید: اینطوری نه. این دیگر چیه کشیدهای. بعد خودش مداد را از دست دخترک میگیرد و یک آدم درست و حسابی با چشم و ابرو و مژه و موهای گیسباف و دست و پا و لباس چیندار میکشد و میگوید: این هم یک دختر خوب. اینطوری بکش. از روی این بکش تا یاد بگیری.
دخترک قلم را برمیدارد و نقاشی بابا را خط خطی میکند. چنانکه کاغذ پاره میشود و داد میزند: اینطوری نیست، اینطوری نیست.
موقع شام است. زهره کوچولو دوست دارد با غذا بازی کند و مزه و طعم و بافت ماکارونی را کاملا با دستها و صورتش لمس کند و آن را بکشد تا ببیند چقدر نرم یا سفت است.
غذا خوردن برای او یک بازی اکتشافی است که طی آن با غذا و ماهیت آن آشنا میشود.
اما دوباره به محض اینکه دستش را توی غذا فرو میکند تا آن را بخورد مادر قاشق و چنگال را برمیدارد و پیشبند را میبندد و با یک دست دستهای او را نگه میدارد که غذا را توی دهان بچه بگذارد.
زهره میتواند غذا بخورد. نه آنطوری که مامان میخواهد اما به شیوه خودش که خیلی هم دوست دارد.
به همین دلیل مامان وقتی غذا را توی دهانش میگذارد زهره یا همه آن را تف میکند بیرون یا گوشه لپش نگه میدارد و اصلا نمیجود.
مادر با زهره درگیر میشود و سرش داد میزند که چرا نمیخوری؟
زهره هم متقابلا سر مامان داد میزند و گریه میکند و میگوید: من خودم خودم!
مامان با خودش فکر میکند: چرا بچههای این دوره و زمانه اینقدر بیادب و لجباز شدهاند؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: