یادداشت

جنگ + عشق

من که یادم نمی‌رود. فکر می‌کنم همه کسانی که تجربه مرا داشته باشند، با خاطراتشان از آن روزگار زندگی کنند... هر قدر هم پیر شوم و خاطراتم کمرنگ شود باز هم سفر به جبهه‌های جنگ تحمیلی از ذهنم پاک نمی‌شود. اولین سفر ما به جبهه‌ها، برایم خاطره‌ای به یاد ماندنی است که هرگز فراموشش نخواهم کرد.
کد خبر: ۷۲۱۸۶۶

ما یک گروه شاعر بودیم که دوست و همکار هم بودیم. من بودم، مرحوم قیصر امین‌پور، مرحوم سیدحسن حسینی و چند شاعر دیگر. من تنها خانم جمع نبودم. یادم هست سپیده کاشانی خدابیامرز هم در این جمع بود، البته چند شاعر دیگر هم با ما بودند که حالا حافظه‌ام یاری نمی‌کند و نامشان را به خاطر نمی‌آورم.

دوست داشتیم فضای جبهه را از نزدیک تجربه کنیم و پس از دیدار با رزمندگان بتوانیم به درک بهتری از فضای جبهه برسیم و شعر بگوییم. این بود که عزممان را جزم کردیم و همه با هم درخواست کردیم که این امکان را برایمان فراهم کنند.

یادم هست اولین باری که درخواستمان را مطرح کردیم، مخالفت‌هایی شد. این مخالفت به هیچ وجه از انگیزه ما برای حضور در جبهه و بودن کنار رزمندگان نکاست. ما همچنان برخواسته‌مان پافشاری و چند بار درخواستمان را اعلام کردیم تا این که آقای زم که آن زمان رئیس حوزه هنری بودند از موضوع باخبر شدند. ایشان با ما صحبت کردند و وقتی دیدند ما عاشق جبهه هستیم و دوست داریم، شرایط را برایمان فراهم کردند و ما به جبهه رفتیم.

چند روزی را خرمشهر بودیم. فکر می‌کردند ممکن است ما از صدای توپ و تفنگ بترسیم، اما هیچ یک از شاعران حاضر در جمع ما هراسی نداشتند و با آرامش کامل به این سفر آمده بودند. خلاصه بعد از حضور در خرمشهر و شعرخوانی در چند مسجد و حرف زدن با رزمندگان تصمیم گرفتیم تا نزدیکی‌های خط مقدم جبهه هم برویم.

باز هم با مخالفت روبه‌رو شدیم. اما بالاخره موفق شدیم به خط مقدم هم نزدیک شویم و خاکریزها و سنگرها را از نزدیک ببینیم. ذره ذره رفتیم جلوتر و مردانی را دیدیم که شب تا صبح در حال مبارزه بودند و فکر حفظ جان خودشان نبودند. گویی وجب به وجب این خاک برایشان ارزشمندتر از وجود خودشان بود.ما به عینه دیدیم که فضای جبهه‌های جنگ منهای عشق وحشتناک است، اما با عشق آن قدر زیبا می‌شود که این مردان حاضرند جانشان را هم فدا کنند. وقتی مردمان دیگر کشورها از جنگ حرف می‌زنند برایشان خیلی تلخ است چون در آن عشقی وجود نداشته است، اما مردم ما این طور نیستند، چون جنگ را بعلاوه عشق می‌بینند. هنوز هم وقتی به صحنه‌هایی که دیده‌ام فکر می‌کنم، با خودم می‌گویم دیگر هیچ قدرتی جرات ندارد به ایران حمله کند، چون جوانان ایران یک بار نشان دادند که چگونه حاضرند برای حفظ خاک ایران در برابر دشمنان بایستند.

سیمیندخت وحیدی / شاعر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها