علیآبادی در دولت نهم و دهم مسئولیتهای متنوعی را پشت سر گذاشت. او هم پدر ورزش ایران بود و هم سرپرست وزارت نفت؛ مدتی هم ریاست کمیته ملی المپیک و سازمان تربیت بدنی را به عهده داشت. رفاقتی که با احمدی نژاد داشت اعتماد به نفساش را بالا برده بود؛ آن قدر که به خودش اجازه میداد به حوزههای مختلف از نفت و ورزش گرفته تا شیلات و آب و برق سرک بکشد. البته حوزه مورد علاقه مهندس علی آبادی کارهای عمرانی و ساخت راه و اتوبان و خانههای مسکونی بود. او مدرک کارشناسی ارشد راه و ساختمان و کارشناسی ارشد معماری داشت و دوست داشت حرفهای انتخاب کند که به تحصیلاتش نزدیک باشد. در اولین روزهای جنگ تحمیلی با دوستانش تشکیلاتی به نام «راه قدس» راه انداخت که در واقع تشکیلات مهندسی جنگ در غرب کشور بود. این گروه کارشان را با راهسازی و پلسازی در استانهای کردستان و آذربایجان غربی آغاز کردند. آشنایی علیآبادی با احمدینژاد (فرماندار وقت خوی) و زریبافان (شهردار مهاباد) در همان روزها شکل گرفت و بعدها به رفاقتی پایدار بدل شد. رفاقتی که آدم را یاد فیلمهای مسعود کیمیایی میانداخت. چنانکه بعضیها حتی باجناق بودن علیآبادی و احمدینژاد را هم ساخته بودند.
همان اولین روزهایی که احمدینژاد با خیابان بهشت خداحافظی کرد و روانه پاستور شد علیآبادی خیلی تلاش کرد جای رفیق دیرینهاش را بگیرد. او میخواست شهردار تهران شود، ولی در انتخابات یک رای کمتر از قالیباف آورد و به هدفش نرسید. زمانی که رئیس سازمان تربیت بدنی بود در اقدامی نادر تصمیم گرفت همزمان رئیس و مرئوس خودش باشد. او خودش را نامزد ریاست بر فدراسیون فوتبال کرد اما با دخالت فیفا این اتفاق نیفتاد.
آخرین باری که در جمع خبرنگاران حاضر شد ششم بهمن ماه سال گذشته بود. روزی که از ریاست کمیته المپیک کنار رفت و جایش را به کیومرث هاشمی داد. او تصمیم گرفته بود همچنان رئیس بماند؛ اما در آخرین لحظات تصمیماش عوض شد و از نامزدی کرسی ریاست انصراف داد. به این دلیل که مواضعش را با دولت یازدهم هماهنگ نمیدانست و ترجیح میداد کسی رئیس شود که در کنار دولت باشد و راحتتر با دولتیها کار کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم