در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه اینکه همه چیز در زندگی فانی و گذراست و جدا از لذتهای زندگی که پایدار نمیمانند و تاریخ انقضا دارند، مرگ نیز کمین نشسته و هر آن ممکن است عزیزی را از ما بگیرد و دریغی را بر دریغهای پیشینمان بیفزاید. بار هستی نه فقط بر شانههای نحیف ما که حتی بر دوش اولیا و مقربان الهی نیز سنگینی میکند و چه بسا از همین روست که گفتهاند «الدنیا سجن المؤمن» یعنی دنیا زندان مؤمن است. درست است که غمهای ما اغلب از شوق به دنیا و نیاز به بقای داشتههای دنیویمان سرچشمه میگیرد و غم بزرگان ریشه در اشتیاقشان به حق و حقیقت دارد، اما به هر روی هر دو در یک مساله با هم مشترکیم و آن ناکام ماندن در زندگی است. با این وصف چگونه میتوان از زندگی در زندان دنیا شادکام و خرسند بود؟ شادی، لبخند، خوشحالی، طنز و خنده چه جایگاهی در زندگی سراسر غم و رنج و محنت دنیا دارد؟
وجود انسانی ما متشکل از تعداد بیشماری خواستها و نیازهای متضاد یا دستکم متعارض است که یکدیگر را تعدیل میکنند و بقا را برای ما ممکن میسازند. ما هم میل به آزادی مطلق داریم، هم نیاز به امنیت و آرامشی داریم که گاه مستلزم سلب خودخواسته آزادیهاست. هم نیازمند احقاق حقوق خود هستیم، هم خود را در قبال دیگرانی که تحت تکفلمان هستند مکلف به انجام وظیفه میدانیم. هم خواستار استقلال و خودبسندگی هستیم، هم نیازمند وابستگی عاطفی به خانواده و دوستانیم و در ادامه همین نیازهای متعدد و متفاوت، از یک طرف نیاز به شادی و نشاط و سرخوشی داریم و از طرف دیگر محتاج غم و اندوه و اشکیم؛ که به قول مرحوم قیصر امینپور: «گریه هم مثل باران ضروری است.»
زندگی ما بسان دمای حرارت خورشید است که نه میتواند از آنچه هست پایینتر بیاید که در آن صورت دنیا به یخبندان بدل خواهد شد و نه میتواند بالاتر برود و کره زمین را به جهنمی سوزان تبدیل کند. زندگی ما پیوند توأمانی است از درد و درمان، غم و شادی، گریه و خنده، و دریغ و لذت که گرچه ممکن است بسته به شرایط، یک طرف در ظاهر بر طرف دیگر غلبه پیدا کند اما در واقع تنها شکل محاسبات است که عوض شده و باید کشف شود، نه اینکه حقیقتاً زندگی برای کسی سختتر از دیگری باشد و مواهب الهی به شکلی ناعادلانه میان مخلوقات تقسیم شده باشد. البته چنین نگرشی نیازمند ایمان قلبی به عدل الهی است و باور به مضمون حدیث شریفی که میگوید خداوند هیچکس را به درد و رنجی مبتلا نمیکندt مگر آنکه تحملش را نیز همزمان به او عطا نماید. شاید بر همین اساس بتوان گفت شادی و لبخند که مقوله طنز یکی از ابزارهای اصلی ایجاد آن محسوب میشود، موهبتی است درجهت همان تحمل رنج که به موجب آن انسان حتی در سختترین شرایط و در اوج رنج و ناراحتی نیز میتواند دستکم برای لحظهای لبخند به لب بیاورد یا از آن پیشتر برود و با خندیدن، آتش غم و محنت را در وجود خود فروبنشاند و چه بسا از همین روست که در آموزههای دینی ما خنداندن دیگران با تعبیر ادخال سرور در قلب مؤمنان، توصیه شده و پسندیده و مستوجب پاداش دانسته شده است.
طنز و شوخطبعی را میتوان یکی از مهمترین خدمات اجتماعی انسان به همنوعان خود دانست چراکه شاید در زندگی دنیا حقیقتا چیزی مهمتر و ضروریتر از تحمل مصائب و مشکلات نباشد. درست است که خداوند بهگونهای تکوینی ظرفیت تحمل درد را به دردمندان عطا مینماید اما این تکوین از راه وسایل زمینی صورت میگیرد و از همین روست که خداوند وظیفهای تشریعی بر عهده ما گذاشته و به موجب آن ما را مکلف کرده که برای کاهش رنج دیگران و کمک به همنوعان از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکنیم. تلاش در جهت کاهش تألمات انسانها میتواند در قالبهای گوناگونی انجام شود از جمله دستگیری مالی از نیازمندان، محبت به ایتام و حمایت عاطفی از محرومان، ارتقای علم و آگاهی در جامعه و تلاش در جهت رفع فقر فرهنگی که عامل مهمی در پیشگیری از سرخوردگی و یأس و ناامیدی است و نیز بسیاری موارد دیگر اما بروز رضایت و شادی در همه موارد مورد اشاره در قالب گشودگی چهره و تبسم و لبخند صورت میگیرد که واکنش مستقیم انسان هنگام مواجهه با طنز و شوخی است. به عبارت دیگر گرچه انسان برای برخورداری از شادی درونی و ماندگار نیازمند آمادگی جسمی و روحی است اما طنز اکسیری است که میتواند از مسیری میانبر تبسم را بر لبان انسانها بنشاند و وصول آنها به شادکامی روحی و روانی را تا حد امکان تسریع نماید.
صدرا حقجو / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: