جشن نفس، جشن زندگی

امسال نیز جشن بزرگی برای بزرگداشت اهداکنندگان عضو برگزار شد. این جشن که دومین سال برگزاریش را پشت سر گذاشت ، این بار با استقبالی بسیار گسترده روبه رو شد، چنان که مسوولان اجرایی آن را نیز غافلگیر کرد.
کد خبر: ۷۱۸۸۵

عده ای از بیماران نیازمند عضو که عمدتا به ریه نیاز داشتند، برخی گیرندگان عضو و خانواده های دهنده و گیرنده در این مراسم حاضر بودند و برخوردها و رویارویی های آنها با یکدیگر، چنان فضای حسی و عاطفی ای را به وجود آورد که بارها و بارها حاضران را منقلب کرد و تصویری درخشان از عظمت روح انسان ها، یگانگی ها و همدلی ها و همنوع دوستی و انسانیت مردم ایران زمین ارائه کرد.

راهی است راه عشق...
وقتی آقای وندانی که دخترش بتازگی عمل پیوند قلب انجام داده است از خانواده رحیمی می خواهد روی صحنه بروند، پیرمرد و پیرزنی نحیف که اعضای پسر 23ساله شان را اهدا کرده اند با گامهایی آرام از پله ها بالا می روند تا به سکو برسند.
آنها که هنوز لباس سیاه عزای فرزند را به تن دارند، چند هفته ای بیشتر نیست که غم فراق او را تجربه می کنند، اما با این حال خرسند و راضی به نظر می رسند و وقتی جمعیت حاضر آنها را بشدت مورد تشویق قرار می دهند، اشک شوق می ریزند.
آنها حتما این کلام خداوند را به گوش جان شنیده اند که می فرماید: «و هر که نفسی را حیات بخشد، مانند آن است که همه مردم را حیات بخشیده...» و به همین علت است که اینچنین خاضعانه می بخشند و هیچ گونه چشمداشتی هم ندارند. رامین رهبر، یکی از بیماران نیازمند ریه ، نامش 2سال است که در فهرست پیوند قرار دارد.
او که از چسبندگی ریه رنج می برد، دختر 3ساله ای دارد که نامش پارمیداست. آقای رهبر هیچ چیز را در دنیا به اندازه این دختر دوست ندارد و می گوید: اگه اسمم تو فهرست پیونده... فقط به این خاطره که دوست دارم بالا سر دخترم باشم... اونجور که دلم می خواد براش پدری کنم.
به سر و سامون برسونمش و خوشبختش کنم. وگرنه من کار زیادی تو این دنیا ندارم. وی که در منزل بستری است تیم پزشکی و پیوند بیمارستان مسیح دانشوری را فرشتگان روی زمین می داند و بارها و بارها بر این نکته تاکید می کند که: دکتر کتایون نجفی زاده ، دکتر محمدرضا مسجدی و بقیه دکترها و پرستارهای این بیمارستان واقعا فرشته اند.
انگار خدا بالهاشان را گرفته و فرستادتشان روی زمین که فقط به مریض ها کمک کنند. هیچ چشمداشت مادی ای هم ندارند. هر کاری بتوانند برای بیمار انجام می دهند. نمی دانم. واقعا عجیب و غریبند.
وی که از برنامه ریزی های کلان در حوزه مدیریتی بشدت گله مند است ، می گوید بیمه تامین اجتماعی اش را قطع کرده اند، چون به خاطر بیماری ، هنگام مراجعه بازرس ، در مغازه حاضر نبوده است.
او حالا از بیمه خدمات درمانی خویش فرما استفاده می کند که به قول خودش : «خیلی خوب است. یعنی از هیچ چیز بهتر است. به هر حال کاچی بعض هیچی است».
هزینه های بالای آزمایش ها و مراقبت ها را با کمک خانواده تامین می کند. او می گوید: خدا را شکر. خدا را هزار مرتبه شکر که هنوز هزینه دارو و درمانم آن طور کمرشکن نشده.

سفیران زندگی
یکی از بخشهای مراسم جشن نفس ، بازارچه خیریه ای بود که افراد با خرید از غرفه های مختلف آن ، برای کمک مالی به ارگان های مرتبط با پیوند اعضا اقدام می کردند؛ اما در میان این غرفه ها، غرفه ای به چشم می خورد که به نظر شلوغ تر از بقیه غرفه ها بود.
غرفه بیمارستان دکتر مسیح دانشوری. این غرفه با توزیع کارت اهدای عضو، کسانی را که مشتاق بودند تا در این حرکت نمادین شرکت کنند، به یاری فرا می خواند.
عده کثیری از مردم ، در این 2روز کارت اهدای عضو پر کردند. از پسر 7، 8ساله تا پیرزن 79ساله ، همه و همه داوطلب شدند تا در صورت وقوع مرگ مغزی ، اعضای بدنشان را به همنوعانشان اهدا کنند و جالب این که اهدای عضو هیچ گونه محدودیت سنی ندارد!
اما افزون بر توزیع کارتهای اهدای عضو، بیمارستان دکتر مسیح دانشوری برای اولین بار طرح سفیران زندگی را نیز به اجرا گذاشت. طرحی که براساس آن داوطلبان کمک به تبلیغ اهدای عضو و پیوند اعضا، می توانند با پر کردن فرمهای مخصوص به فراگیر شدن تفکر اهدای عضو کمک کنند.
دکتر مسعود شیعه مرتضی درباره این طرح می گوید: در این طرح تلاش شده است با استفاده از خود مردم ، کارتهای اهدای عضو و بروشورهای آموزشی در سطح جامعه توزیع شود. کسانی که مایل باشند، می توانند در جلسات درباره اهدای عضو صحبت کنند و البته کارهای دیگری مثل مشارکت مالی و غیره هم برای داوطلبان وجود دارد.
هدف اصلی این طرح هم کاهش هزینه ها و سپردن جریان به دست خود مردم است که امیدواریم هر چه زودتر اتفاق بیفتد... در واقع ما سعی می کنیم از افرادی که داوطلب هستند به هر شکل ممکن کمک بگیریم. سایتی هم داریم به نشانی www.Iran - ehda.comکه علاقه مندان با مراجعه به این سایت حتما اطلاعات بیشتر و مفیدتری دریافت می کنند.

روسری سفیدها
در مجموعه دشت بهشت عده ای روسری سفید به چشم می خوردند که بعضی شان با شور و هیجان این طرف و آن طرف می رفتند، عده ای دیگر خسته و بی حال روی صندلی ها نشسته بودند، چند دقیقه ای استراحت می کردند و بعد آنها هم با حرارت و انرژی شروع به کار می کردند.
عده ای هم در کنار بیماران نشسته بودند و با کوچکترین اشاره ای از سوی آنها، به کارشان رسیدگی می کردند و مشکل را برطرف می کردند. یکی از این روسری سفیدها، خانم فاطمه روحی پرستار بخش اورژانس بیمارستان مسیح دانشوری بود.
وی که مراقبت از بیماران ریوی را که به دشت بهشت آمده بودند به عهده داشت ، درباره کارش می گوید: کار مراقبت از بیماران ریوی خیلی سخت است... تا همین الان یک پرستار، یک پزشک و 8بیمار بودیم که حالا یک پرستار دیگر هم اضافه شد. اما همین سختی است که لذتبخش است. البته بقیه این روسری سفیدها کادر آموزشی هستند که کارهای دیگری به عهده دارند. می پرسم : آیا تا به حال بیماری داشته اید که عمل پیوند انجام داده باشد؛ می گوید: بله ، تا حالا دو سه تا از بیمارانم عمل پیوند انجام داده اند که حال همه شان بحمدالله خوب است.
او در پایان صحبتش از همه کسانی که برای کمک به اهداف جنبش اهدای عضو به هر صورت و شکلی تلاش می کنند، تشکر کرد. هر چند تلاش و زحمت اصلی به عهده خود او و دیگر پزشکان و پرستاران این سرزمین است که به بهانه میلاد حضرت فاطمه (س) و روز زن باید از همه آنان قدردانی کرد.

اینجا خود بهشت است!
وقتی هادی سرش را پایین می اندازد و اشک می ریزد، دلم می لرزد. وقتی هادی می گوید: از پدر و مادرم ممنونم که 15سال است مرا تحمل می کنند، دلم می لرزد و بغض گلویم را چنگ می زند. وقتی بغض پدر هادی از این جمله پسرش می ترکد و هق هق گریه می کند، من هم به گریه می افتم و اشکها با همه مقاومتم جاری می شوند.
به سادگی یک اتفاق ممکن است هر کدام از ما در چنین شرایطی قرار بگیریم. پس آیا نباید چشم انتظار کسانی باشیم که با گذشت و فروتنی ، اعضای بدن عزیزانشان را هدیه می کنند؛ از آغاز سال تاکنون از 30 مورد مرگ مغزی گزارش شده ، تنها 3مورد حاضر به اهدای عضو شده اند.
آیا نمی شد با از خودگذشتگی و فداکاری ، از پایان یک زندگی ، حیاتی دوباره آفرید تا هادی و امسال هادی ها که مدتهاست چشم انتظار پیوند ریه هستند از این وضعیت نجات پیدا کنند؛ هادی در دشت بهشت گفت : شما همه دروغگو هستید.
همه وقتی مرا می بینید، قول کمک می دهید اما زود فراموش می کنید. چرا از پارسال تا حالا هیچ اتفاقی نیفتاده است؛ یعنی هادی راست می گوید؛ آیا واقعا همه حس های ما دروغند؛ باید کاری کنیم که هادی قبول کند اینجا نه دشت بهشت ، که خود بهشت است! هدیه ما، هدیه زندگی است.
هدیه ای که ناممان را جاودانه می سازد.

رضا حاجی حسینی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها