در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارگران ساختمانی که مشتریهای حمامهای امروزی هستند بعضا فقط به حمام میآیند که لباس هایشان را بشویند و از شر گرد و خاک راحت شوند. کارگرانی که صبح تا شب با بیل و کلنگ و آجر سر و کار دارند، بیحوصلهتر از آن هستند که بخواهند تن خستهشان را به دست دلاکها بسپارند.
اصلا تعداد مراجعان گرمابههای امروزی این قدر کم است که اگر همهشان هم طالب مشت و مال باشند باز هم چرخ زندگی دلاکها نمیچرخد.
شهر تهران روزگاری 1400 گرمابه فعال داشت که امروز فقط 190 تا از آنها سرپا مانده است. آن همه دلاکی که حرفهشان را از دست دادهاند این روزها در چه وضعی به سر میبرند؟
اصلا کسی هیچ وقت به آنها فکر کرده است؟ جای دلاکها را ماساژورهایی گرفتهاند که هر نوبت ماساژشان 30 ـ 20 هزار تومان خرج روی دست مشتری میگذارد، تازه معلوم نیست بتوانند شما را مثل دلاکها سرحال بیاورند.
آنها علمشان را از کتابهای خارجی آموختهاند. برعکس دلاکها که هر کدام معدن تجربه بودند و میدانستند چطور مشتری را بانشاط از حمام بیرون بفرستند.
آنها قولنج میشکستند و با ضربههایی کاری که به کمر و کتف مراجعهکنندگان وارد میکردند، حالش را جا میآوردند.
توقعشان این قدر پایین بود که همه اقشار جامعه با هر توان مالی را میپذیرفتند. میشد همین دلاکها را آموزش داد و آنها را در استخرهای سنتی و مدرن شهرها مستقر کرد. ولی کسی به فکرش خطور نکرد، شاید اینقدرها اهمیت نداشتند که کسی بخواهد به این چیزها فکر کند. حمامها تعطیل شد و ما به جای دلاکها، ماساژورهایی آوردیم که ماساژهای چینی و تایلندی را روی بدنمان اجرا کنند.
سروش امیدوار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: