
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در زمانهای که شاهد شکلگیری قطببندیهای شدید در داخل آمریکا هستیم، تحلیلگران تمام نحلههای سیاسی درباره این موضوع اتفاقنظر دارند. این ذهنیت دهه گذشته تا حد زیادی به دلیل به قدرت رسیدن هوگو چاوز در ونزوئلا ایجاد شد.
مبنای چنین استدلالی این است که: «هم جورج بوش و هم باراک اوباما به دیگر مناطق جهان بویژه خاورمیانه توجه و تمرکز بیشتری داشتند و به همین دلیل واکنش آنها به حوادث آمریکای لاتین ناکافی و از روی انفعال بود. این انفعال نیز شرایطی فراهم آورده تا رقبای آمریکا از جمله ونزوئلا، کوبا، چین، روسیه، ایران، حماس و سایر کنشگران، حضور سیاسی پررنگتری در این منطقه داشته باشند.»
واژه «از دست دادن» به کاهش قابل نفوذ آمریکا در منطقه اشاره دارد. برخی تحلیلگران این روند را روندی مثبت تلقی کرده و به این موضوع اشاره میکنند که کشورهای آمریکای لاتین استقلال بیشتری به دست آوردهاند. در مقابل، عده دیگری از تحلیلگران آمریکایی بر این باورند که این روند نامطلوب است چرا که تهدیدهایی را متوجه امنیت آمریکا میکند. این نحوه استدلال چنان در شرایط کنونی فراگیر شده که در سطح عمومی نیز به نوعی تثبیت یافته است؛ هزاران مقاله در خصوص کاهش نفوذ آمریکا به رشته تحریر درآمده و در آنها به دلایل و مولفههای مختلفی اشاره میشود که البته میتوان در مورد درستی یا نادرستی هر کدام بحث کرد.
به عنوان مثال، استدلال رایجی که وجود دارد این است که هوگو چاوز رئیسجمهور فقید ونزوئلا و مادورا جانشین وی تلاش کردهاند ایدئولوژی سوسیالیستی قرن بیست و یکمی خود را به دیگر کشورها تسری دهند. در واقع، این ایده از سوی ماریو وارگاس لیوزا برنده جایزه نوبل مطرح شد. واقعیت این است که تنها تعداد اندکی از رهبران آمریکای لاتین نسبت به الگوبرداری از برنامههای اقتصادی و سیاسی چاوز از خود علاقه نشان دادهاند. در حقیقت، نفوذ سیاست خارجی ونزوئلا تنها به کشورهایی محدود شده که کاراکاس به آنها نفت با قیمت ارزان میفروشد.
واژه کاهش نفوذ را نباید در این معنا به کار برد که واشنگتن در شکلگیری نهادهای جدید در آمریکای لاتین حضور و نقش ندارد. در عمل، این نهادها عملکرد ضعیفی داشتهاند. برگزاری اجلاس یا صدور بیانیه در نهایت به استقلال یا قدرت بیشتر این کشورها منتهی نمیشود. اگر چه این نهادها ممکن است در آینده از کارآمدی و کارایی بیشتری برخوردار شوند، اما سازمانهایی همچون «جامعه آمریکای لاتین و دولتهای حوزه کارائیب»، «اتحاد بولیوی برای خلق آمریکای ما» به طور عمده به سخاوت و گشاده دستی نفتی ونزوئلا بازمیگردد. در عین حال، «اتحادیه ملتهای آمریکای جنوبی» از اهرمهای نفوذ بیشتری برخوردار است، هر چند تلاش این سازمان نیز برای حل و فصل منازعات در بولیوی، کلمبیا و اکوادور چندان مثمرثمر نبوده است. اسکار آریاس، رئیسجمهور کاستاریکا در دهه 1980 به دلیل انجام همین اقدامات در آمریکای مرکزی برنده جایزه نوبل شد، اما هنگام ترک پست خود با دولت وقت آمریکا اختلافهای شدیدی داشت. علاوه بر این، در موارد حاد و سخت همچون کودتای سال 2009 در هندوراس، رهبران آمریکای لاتین برای یافتن یک راهحل دستهجمعی همواره چشم به کمک آمریکا میدوزند.
کاهش نفوذ آمریکا به موضوع تجارت چندان ارتباطی ندارد، زیرا حجم تجارت با کشورهای آمریکای لاتین سال به سال در حال رونق و رشد است. تراز تجاری ایالات متحده در سالهای اخیر با این کشورها مثبت و دارای مازاد تجاری بوده است. سیزده کشور از هفده کشور آمریکای لاتین در مقایسه با سایر کشورهای جهان واردات بیشتری از آمریکا دارند.
استدلال رایج دیگری نیز درباره کاهش نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین وجود دارد و آن این که چین با افزایش حجم تجارت خود با کشورهای آمریکای لاتین در حال کاهش سهم تجارت آمریکاست. بعد هم این نظر مطرح میشود که ایالات متحده در حیاط خلوت خود با چالش مواجه شده است. بیشتر نگرانیهای موجود پیرامون سالهای آینده است که در آن فشارهای وارده از سوی چین بر این کشورها برای مخالفت با طرحهای آمریکا در سازمان ملل افزایش خواهد یافت. البته در شرایط کنونی شواهد چندانی در این خصوص وجود ندارد. میتوان گفت این دیدگاه که کشورهای آمریکای لاتین تحت تاثیر روابط با چین قرار خواهند گرفت، متضمن این نکته است که استقلال این کشورها از سوی قدرتهای بزرگ به چالش کشیده خواهد شد. باید به این موضوع هم اشاره کرد که مانعی به نام مانع زبانی برای دیگر کشورهای بزرگ خارج از منطقه نیز وجود دارد که در مورد آمریکا مصداق عینی پیدا نمیکند.
به طور خلاصه باید گفت آمریکا در حال از دست دادن آمریکای لاتین نیست، اما با توجه به این که دولتهای این منطقه در حال حاضر در مقایسه با گذشته تعامل و همکاری بیشتری با سایر کنشگران بینالمللی دارند، برخی تحلیلگران، اینگونه تحلیل میکنند که نفوذ آمریکا در حال کاهش است و همین مساله پیامدهای مهمی را درپی دارد، زیرا وجود انگیزه و تمایل برای تثبیت مجدد نفوذ آمریکا به ارائه پیشنهادها و تجویز نسخههای نامعقول منجر میشود که بیشتر بر مبنای این مفهوم شکل میگیرند که دولت آمریکا باید حضور بیشتر و پررنگتری داشته باشد و عرض اندام بیشتری کند. اعمال تحریم بر ضد ونزوئلا، ترسیم چین به عنوان یک تهدید بالقوه، تمرکز بر وجود این ایده که تروریستهای خاورمیانه در این منطقه حضور دارند و مقاومت در برابر تعامل با کوبا از جمله این برداشت نادرست محسوب میشود. این قبیل واکنشها میتواند موجب وخیمتر شدن روابط آمریکا با کشورهای این منطقه شود.
الجزیره / مترجم: علیرضا ثمودی
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد