با این همه به دلیل آن که مشتری شدن گلدکوئست موجب خروج غیرقابل کنترل ارز از کشور شده است مسوولان اقتصادی و قضایی به فکر چاره افتاده اند.
گرچه ممکن است کسی که می خواهد شما را عضو شبکه خودش بکند این موضوع را نادیده بگیرد و در جواب شما بگوید فقط برای بار اول خرید سکه ارز از کشور خارج می شود، اما بعد از دریافت کمیسیون های 250 دلاری مجددا ارز به کشور وارد می شود که البته این ادعا، ادعای غلطی است.
چرا که پرداخت پورسانت به یک فرد تنها در صورتی امکان پذیر خواهد بود که تعداد مشخصی مشتری و تحت شرایط تعادل 3به 3توسط شما وارد شبکه شوند و از شرکت خرید نمایند. بنابراین 250 دلار پورسانت شما خیلی کمتر از پولی است که برای خرید سکه از ایران خارج می شود.
این در حالی است که اغلب کسانی که وسوسه می شوند و جلب این شبکه و این سیستم بازاریابی می شوند، سودایی جز پولدار شدن و ثروتمند شدن ندارند و گرچه چند نفری بالاخره از این راه پولهای کلانی را به جیب می زنند، اما اغلب اعضای این شبکه ها را افرادی تشکیل می دهند که جوان و تحصیلکرده هستند و اتصال آنها به شبکه بازاریابی باعث مختل شدن فعالیت اصلی آنها می شود.
اشتغال این افراد را دکتر باهر اقتصاددان و استاد دانشگاه چنین بررسی می کند که «اقتصاد و فرهنگ بیمار جامعه منشائ شیوع سیستم های هرمی بازاریابی در بین قشر جوان و دانشجوی کشور شده است.»
او می گوید: «دانشجو هم بیکار است و هم بی پول ، بنابراین از هر نوع فعالیت درآمدزا استقبال می کند. به عنوان مثال در انتخابات ریاست جمهوری عموم دانشجویان در ستادهای انتخاباتی افراد مختلف ، بدون گرایش به سمت نامزد خاصی تنها به خاطر کسب درآمد فعالیت می کردند.»
در واقع وارد شدن در سیستم های هرمی نوعی اشتغال به همراه هیجان درآمد، ارتقا و توفیقات ظاهری و مقداری هم حشر و نشر دوستانه است که منجر به جذب و گرایش جوانان به سمت این گونه سیستم ها می شود.
دکتر باهر معتقد است دانشجویان بیکار به علت دارا بودن اوقات فراغت به این سمت کشیده می شوند و بنابراین باید ابتدا علتهای گرایش جوانان به سمت این گونه سیستم ها بررسی و در جهت اصلاح آن اقدام شود.
این در حالی است که با معلول های این مساله برخورد می شود. شاید دلیل فراگیری موفقیت شبکه های کوچک و بزرگ گلدکوئست در ایران نفوذ سر شبکه ها در خانواده ها و پراکنده شدن شبکه در میان اقوام و آشنایان از طریق قدیمی ترین و سنتی ترین شیوه بازاریابی ، یعنی بازاریابی کلامی و سینه به سینه باشد و چون معمولا سرشبکه ها افرادی هستند تحصیلکرده و باسواد، اعتماد سایر اعضای قوم و خویش با آنها زودتر و راحت تر ممکن می شود و این نوع بازاریابی کاری ترین و کاراترین نوع بازاریابی است.
پرسش پایانی من همان سوال آغازین است و مانده ام که چطور دانشجویان و تحصیلکرده ها وارد این بازی می شوند و گرچه خطر جانی آنها را تهدید نمی کند و ضرر مالی این کار هم به دلیل منع شدن این گونه فعالیت ها در ایران به قدری نیست که زندگی آنها را تحت تاثیر قرار بدهد، اما به هر حال پرداختن به این بازی موجب تقویت خوش باوری و خروج میلیون ها و بلکه میلیاردها دلار ارز از کشور است و با این همه حتی قانون هم در برابر رشد پنهانی و موذیانه این پدیده عاجز است و اگر امروز گلدکوئست ممنوع شود، باید منتظر باشیم تا فردا سیستمی دیگر با نامی دیگر خوش باوری هایمان را به تجارت بکشاند.
سودای ثروت البته هرگز علاج پذیر نیست و از همین رو باید منتظر ماند تا با مارک و نام جدیدی که ما را ناگهان متوجه خود می کند مقابله کرد که البته این امر مطمئنا بسیار دیرتر از آنچه که تصور می کنیم رخ خواهد داد. سودای ثروت را فراموش نکنید!
موریانه ای که تا مغز استخوان عقلانیت و منطق مان را می جود بی آن که متوجه شویم و روزی به آگاهی می رسیم که عملا چیزی برای از دست دادن نداریم.